همیشه پرسشگر، همیشه مربی

به ياد دکتر احمد توانا

فرهیخته ای گریزان از جامعه ای شوریده

نوشته: مجید تفرشی و حسام الدین آشنا

رسم است که نوشته های یادبود برای درگذشتگان به افرادی اختصاص یابد که دارای شهرتی در بین عموم بوده یا دست کم خواص با آنها آشنایی داشته اند. این نوشته- اما- درباره کسی است که با وجود ارجمندی و نخبگی در سراسر زندگی خود از شهرت و مطرح شدن بیزار بود و تا حد امکان تلاش می کرد که بی سر و صدا و بدون گذاردن نشانی از خود به انسان ماندن انسانها کمک کند .

دکتر احمد توانا که روز پنجشنبه نهم شهریور ماه 1385 در سن 78 سالگی در گذشت از آن دست انسانهای انسان ياری بود که نسل کنونی دانش آموز و دانشجوی ما متاسفانه روز به روز بخت بهره وری از آنها را کمتر و کمتر به دست می آورد.

دکتر توانا تنها پسر یک ملاک متمول تهرانی بود و به طور طبیعی یک زندگی عادی فارغ از هر گونه دردسر برای این وارث خردسال مهیا بود. با این همه تقدیر چنین بود که این ملاک زاده متول در سراسر عمر خود بدون توقف و از دست دادن فرصت ،عمر خود را در راه به آموختن و آموزش و روشنگری صرف کند.

توانا همیشه می گفت یکی از مواهب داشتن خانواده ای متمول برای او چنین بوده که هرگز در دوران طلبگی از راه وجوهات شرعی و شهریه های مرسوم حوزه های علمیه زندگی نکرده و البته پس از یک دوره حمایت مالی از سوی خانواده همواره شخصا کار کرده و از طریق تلاش اجتماعی خود، زندگی و نیازهای مادی خود و خانواده اش را از راه معلمی تامین کرده است.

توانا در دوران تحصیل خود در حوزه های علمیه قم و نجف توانست به فاضلی محترم و درخشان تبدیل شود و به سرعت مراحل ترقی را تا مرحله اجتهاد پشت سر بگذارد. با این وجود به رغم آینده درخشانی که در نظام روحانیت در انتظار وی بود به گفته خودش زندگی در محیط عمومی و خارج از فضای حوزه را به راه پیش روی خود ترجیح داد و با وجود حفظ لباس و کسوت روحانیت راه تدریس در مدرسه و تحصیل در دانشگاه را برگزید.

وی با حضور در دانشکده الهیات دانشگاه تهران توانست رساله دکتری خود را در موضوع بررسي و تحقيق درباره کتاب محصل خواجه طوسي، زیر نظر مرحوم استاد مرتضی مطهری بگذراند .

بازگشت دکتر توانا از حوزه علمیه قم به تهران مصادف بود با سالهای پس از کودتای 28 مرداد 1332، سرخوردگی های جامعه مذهبی از مشارکت و فعالیتهای سیاسی، تاسیس انجمن حجتيه مهدويه و همچنین بنیانگذاری موسسه فرهنگی علوی در تهران.

در ابتدا دکتر توانا همزمان هم در انجمن و هم دبیرستان علوی فعال بود، ولی هنگامی که با اصرار مرحوم شیخ محمود حلبی برای گزینش یکی از از آن دو مواجه شد ، بدون تامل مدرسه و آموزش و پرورش را برگزید و از آن زمان تا پایان عمرش نیز با تداوم این انتخاب آگاهانه معلم باقی ماند.

در این دوره دکتر توانا تماسهای تبلیغی زیادی با پیروان ،مبلغان و عالمان دیگر فرق، ادیان و مذاهب برقرار کرد و توانست ضمن مناظرات و تعاملهایی که در سراسر ایران داشت به دانش و تجربه کم نظیری در این مسیر دست یابد.

دو نکته در این میان درباره رفتار و سیره فردی و اجتماعی مرحوم دکتر توانا شایان ذکر و توجه است. نخست تاکیدی است که توانا بر مطالعه عمیق متون اصیل همه فرق و ادیان و استفاده بدون واسطه از آنها در امور مطالعاتی و تبلیغی داشت.

او همواره تاکید داشت که ضمن توجه و آگاهی به نوشته های دیگر محققان، در زمینه های دینی و دیگر علوم انسانی باید به متون اولیه و اثار اصلی هر رشته به خصوص فقه و کلام فرق، مذاهب و ادیان مراجعه کرد تا بتوان به ریشه های اعتقادی باورها دست یافت و آنها را مورد ارزیابی دقیق منصفانه و در عین حال بی رحمانه قرار داد در همين مسیر بود که زبان عبری را نزد عالمی یهودی آموخت.

دومین نکته ضرورت تفکیک بین اختلافات و مناقشات دینی و فرقه ای با مدارا و رفتار انسانی و اخلاقی با پیروان آنها بود. مرحوم دکتر توانا با وجود توجه جدی به مناظره با عالمان و مبلغان دیگر فرق و ادیان، هرگز به خود و دیگران اجازه نمی داد که فعالیتهای تبلیغی و دینی را بهانه ای برای آزار و ایجاد ناراحتی برای پیروان دیگر فرق، ادیان و مذاهب حتی بهاییان کنند.

خود او نیز در برخورد با دیگر عقاید و آرا و پیروان آنها همواره رعایت انصاف و بی غرضی را می کرد و با پیروی از تعصبات کورکورانه در پی تخریب شخصیتی آنان به دلیل تفاوتهای فکری و باروهای متفاوت آنها نبود.

تجربه مدرسه علوی برای دکتر توانا و شمار دیگری از تحصیل کردگان مذهبی اعم از روحانی و غیرروحانی از قبیل مرحومان استاد رضا روزبه و شیخ علی اصغر کرباسچيان (علامه) و همچنین استاد فرزانه دکتر علی گلزاده غفوری بسیار مغتنم بود. امکانی برای پرورش انسانهایی تحصیلکرده و در عین حال متدین و فراهم آوردن شرایطی برای رسیدن فرزندان خانواده های مذهبی به بالاترین مراتب علمی بدون فدا کردن ارزشها و آموزه های اخلاقی، سنتی و دینی. شرایطی که تا پیش از تجربه تاسیس مدرسه علوی اگر هم وجود داشت در حکم استثناء بود نه قاعده ای طبیعی و فراگیر.

همکاری دکتر توانا با مدرسه علوی تا نخستین سالهای پیروزی انقلاب اسلامی ادامه یافت، ولی با پیش آمدن دگرگونیهای سیاسی و اجتماعی در کشور برای دکتر توانا نیز تجربه ای جدید مهیا شد و آن قبول امامت جماعت مسجد امام زاده یحیی در خیابان ری تهران بود.

این تجربه اگرچه حدود یک سال بیشتر به طول نیانجامید ولی به گفته خود وی برای شناخت عمیقتر و عملی مناسبات محراب و مردم و یا بازار و روحانیت بسیار مغتنم و باارزش بود. با این وجود دکتر توانا طبیعتا متعلق به این عرصه نبود و با فراهم آمدن نخستین فرصت بازگشت به شغل محبوب معلمی بار دیگر به جایگاه اصلی و طبیعی خود رجوع کرد.

این فرصت از طریق پیشنهاد اشتغال به تدریس در مدرسه ایرانیان در کشور قطر مهیا شد. با توجه به تجربه گذشته اخراج چند روحانی ایرانی در بدو ورود به قطر به دکتر توانا پیشنهاد شد تا برای مصون ماندن از خطر اخراج از قطر با کنار گذاردن لباس روحانی وارد کار در مدرسه ایرانی در دوحه شود. وی اگرچه مبتکر این پیشنهاد نبود، ولی پس از بازگشت از سفر آموزشی قطر نیز دیگر رغبتی به بازگشت به کسوت روحانیت نشان نداد و تا پایان عمر با لباس عادی به زندگی ادامه داد.

زندگی در خارج از کشور و در یک محیط غیرشیعی برای دکتر توانای نقاد و جستجوگر این مجال را مهیا کرد که با سه گروه مختلف که همواره خواستار تماس از نزدیک با آنان بود برخورد کرده و آشنا شود: پیروان اهل سنت در جامعه ای دارای اکثریت سنی، شیعیان غیرایرانی به عنوان اقلیت دینی و جامعه ایرانیان غیرمسلمان. وی یادداشتها و تجربیات زیادی از این دوره داشت که خواندن و شنیدن آنها برای هر محقق مسایل اسلام و ایران بسیار مغتنم و آموزنده بود.

این تجربه باعث شد که مرحوم توانا در بازگشت به ایران به تدریج از دیگر مدارس نخبه گرایی که در سالهای پس از انقلاب با پیروی از تجربه مدارس علوی، نیکان، رفاه و روشنگر تاسیس شده بود نیز کناره گرفته و پافشاری کند که در مدارس عمومی دولتی  و غیر نخبه گرا به کار تدریس ادبیات فارسی و بینش دینی بپردازد یا حتی در یکی از مدارس اقلیتهای دینی در تهران به کار ادامه دهد.

این انتخاب از دو جهت صورت گرفت. از سویی برخی آزردگیهایی که توانا از همقطاران سابق خود در حوزه و دانشگاه و مدرسه داشت که پس از رسیدن به مقام و عناوین حکومتی اسلام قدرت را بر اسلام رحمت ترجیح داده بودند و از سوی دیگر شوق کار با کسانی که تجربه برخورد با وجه متفاوتی از اسلام و تشیع به مثابه آیین رحمت و اخلاق را کمتر داشتند. توانا می گفت کار در چنین محیطهای آموزشی برای خود وی نیز که لحظه ای از آموختن بازنمی ایستاد سرشار از تجربه اندوزی و کسب دانش های متفاوت درباره ادیان مختلف بود.

کسانی که با دکتر توانا محشور بودند می دانند که وی در عین معلمی هرگز از دانش اندوزی و تتبع غافل نبود. او هرگز کتابی را بدون نقادی و بررسی دقیق و حاشیه نویسی نمی خواند. به نظر راقمان این سطور که بارها با اجازه و بی اجازه یادداشتهای ارزشمند دکتر توانا بر آثار دینی و اجتماعی دیده و خوانده اند این حاشیه ها که بر هزاران جلد از کتابهای آن مرحوم وجود دارد ارزش آن را دارند که در مجموعه ای به شیوه یادداشتهای مرحوم علامه محمد قزوینی تدوین و منتشر شوند.

او با وجود احاطه کم نظیری که بر بسیاری موضوعات علوم انسانی و مسایل دینی داشت همواره بسان یک دانشجوی ساده و تازه وارد به حرف دیگران گوش می کرد، یادداشت برمی داشت و حاضر به اصلاح و بهینه سازی دیدگاههای خود در قابل نظریات درست و سازنده دیگران بود.

دکتر توانا انسانی بود انسان یار. او هرگز نصیحت یا رهنمودی به دوستان و شاگردان خود نمی کرد که خود عامل دقیق به آن نبود. معتقد بود که از دلایل کم رونقی بازار دین و اخلاق در جامعه این است که شماری از منادیان این آموزه ها خود عامل به تبلیغات وارشادات خود نیستند و جوانان اعتماد قدیمی و سنتی خود به آنان به عنوان یک الگوی اجتماعی را از دست داده اند.

وی در سالهای آخر عمرش بیشتر تلاش داشت تا ضمن توجه به شعایر و عبادیات بر ضرورت حفظ بنیانهای اخلاقی و باورهای معنوی نسل جوان تاکید کند تا با پرهیز از دروغ، نفاق و و ریاکاری به عنوان حفظ ظواهر دین، بتوان نسل جوان به دور مانده از معنویات را نجات داد.

شیوه مرحوم توانا آموزش عملی اخلاق، معنویت و دین از طریق رفتار شخصی خود بود. وی معمولا به جای تبلیغ لفظی و تئوریک تلاش داشت تا به جای موعظه واعظی غیرمتعظ به عنوانی انسانی اخلاقی و متدین در عرصه عمل و زندگی واقعی به شاگردان و اطرافیانش نشان دهد که چگونه می توان زیست تا انسانی والاتر بود و جامعه ای زیباتر و سالمتر داشت.

دکتر توانا همواره از دروغ، نفاق و ریا به عنوان عوامل مخرب جامعه معاصر ایرانی یاد می کرد که ضمن تخریب ارزشهای فردی، خانوادگی و اجتماعی موجب شده تا به مرور وجدان کاری و احترام به هنجارهای اجتماعی نیز تخریب شوند.

در سه دهه گذشته بسیاری از دوستان، هم قطاران و حتی شاگردان دکتر احمد توانا در رده های مختلف به مقام و نام رسیدند، ولی او هرگز نه خواست و نه توانست در چنین حلقه ای قرار گیرد. توانا با انزوایی خودخواسته اصرار داشت تا در گمنامی و به دور از جامعه شوریده زندگی کند و بمیرد.

او با هنرمندی خاصی قادر بود ماهها و سالها در محیطهای مختلف آموزشی از مدارس فرودست جنوب و شرق گرفته تا مدارس مرفه و نخبه پرور شمال تهران خود را معلمی معمولی همانند هزاران معلم دیگر نشان دهد و سوای دانش آموختگان خاص و معدودی از دوستدارانی که او را کشف کرده و رها نکرده بودند دیگران را در این توهم باقی بگذارد که او نیز شکلی است میان اشکال.

این تلاش به همان اندازه که برای خود وی دلچسب و گوارا بود، برای دوستداران و شاگردان وی تلخ و ناروا بود. متاسفانه با قدرناشناسی جامعه آموزشی ایران و خواست شخصی دکتر احمد توانا، قدر علمی و اخلاقی و معرفتی وی هرگز آن چنان که بایسته و شایسته وی بود شناخته نشد. اکنون بر خانواده و بازماندگان آن مرحوم است که با انتشار آثار، دست نوشته ها و یادداشتهای وی تاحدی از این خسارت کاسته و در شناساندن وی به نسلهای امروز و فردای کشورمان بکوشند.