گزارش هایی از اسناد طبقه بندی شده تازه آزاد شده در آرشیو ملی بریتانیا درباره ایران و جهان

پژوهش و نگارش: مجید تفرشی

گزارش نهم: روابط ایران و آمریکا- بخش دوم

(از 11پیروزی انقلاب تا آستانه اشغال سفارت آمریکا- 11 فوریه تا سوم نوامبر 1979 (22 بهمن 1357 تا 12 آبان 1358)

 

یکی از نکاتی که در ماه های آغازین سال 1979 به طور مکرر در گزارش های آمریکایی ها، به خصوص در نظرات کارشناسان و مسئولان شورای امنیت ملی آمریکا، از جمله اظهارات 15 فوریه (26 بهمن) ویلیام کوانت از مسئولان امور خاورمیانه آن شورا به چشم می خورد این بود که نیروهای کمونیست و طرفدار شوروی در ایران دارای نفوذ روزافزونی بوده و برنامه آنان مجال کسب قدرت به آیت الله خمینی و حامیانش و تصاحب آن پس از مدتی در فرصتی مقتضی بوده است. امری که به گواهی مرور زمان یا اساسا بی پایه بود و یا در صورت صحت امکانی برای تحقق آن پیدا نشد.

 

نگرانی و هراس آمریکایی ها از نفوذ شوروی و حامیانش در حکومت جدید ایران به حدی بود که از نشر واشنگتن در بساری از حوادث ایران رد پای روسها را می جستند. برای نمونه، سولیوان از یک سو مخالفت رهبر انقلاب ایران با پیمان صلح کمپ دیوید بین اسراییل و مصر را نتیجه دو دیدار او با سفیر شوروی می دانست و از سوی دیگر از نظر آمریکا ناآرامی ها و درگیری ها در کردستان نیز نتیجه مداخله و فتنه گری شوروی بود.

 

از منظر روابط ایران و آمریکا نخستین حادثه مهم پس از پیروزی انقلاب اسلامی و سرنگونی نظام پادشاهی روز 14 فوریه (25 بهمن) رخ داد. در این روز سفارت آمریکا توسط "یک گروه مسلح ناشناس با لباس کامل نظامی" اشغال شد. بر اساس گزارش محرمانه جان گراهام سفیر بریتانیا در تهران، ویلیام سولیوان همتای آمریکایی او به تفنگداران محافظ سفارت کشورش دستور داده بود که از درگیری نظامی با مهاجمان پرهیز کرده و فقط از "فناوری های کنترل شورش" برای ممانعت از اشغال استفاده کنند. این گزارش حاکی از وجود بیش از 70 نفر به عنوان گروگان در داخل سفارت آمریکا بود. ظاهرا حمله کنندگان مسلح به سفارت مدعی شده بودند که آمریکایی ها با سوء استفاده از مصونیت دیپلماتیک خود در حال پناه و فراری دادن ماموران ساواک بوده اند.

 

برخلاف مورد بعدی، این اشغال سفارت آمریکا نه مورد حمایت دولت ایران قرار گرفت و نه چندان طولانی شد. ماموران مسلح دولتی همان روز 25 بهمن سفارت را از دست اشغالگران درآوردند. سفیر بریتانیا چه در گزارش خود به لندن و چه در مشورت با همتای آمریکاییش مدعی شد که این اشغال توسط اعضای سازمان چریک های فدایی خلق ایران صورت گرفته است. هرچند این موضوع توسط سران آن سازمان به کلی تکذیب شد.

 

در دیدار عصر همان روز سفیر بریتانیا با مهندس بازرگان نخست وزیر و معاونش دکتر ابراهیم یزدی، این دو مقام ایرانی ضمن تاکید بر ضرورت حمایت نیروهای دولتی از امنیت اتباع و دیپلمات های خارجی، صرفا از مستقل بودن گروه اشغال کننده سفارت آمریکا یاد کردند و این موضوع را به هیچ یک از سازمان های شناخته شده مسلح نسبت ندادند. در یک گزارش جداگانه نیز گراهام از پرسش امیر انتظام از سوی دولت بازرگان از بریتانیایی ها درباره ماهیت حمله کنندگان به سفارت آمریکا و ارتباطات احتمالی خارجی آنان خبر داد.

 

این در حالی بود که سفیر بریتانیا پس از این ملاقات و به دنبال حل و فصل سریع و مسالمت آمیز ماجرا، در رایزنی هایی که با سولیوان انجام داد،، به سفیر آمریکا گفت که احتمالا این گروگانگیری توسط اعضای چریک های فدایی خلق صورت گرفته است. عین همین دیدگاه بعدها نیز در کتاب خاطرات سولیوان تحت عنوان "ماموریت در تهران" مطرح شد. به باور گراهام و بخش پژوهش وزارت خارجه بریتانیا در دو گزارش جداگانه، سازمان چریک های فدایی خلق، گروهی تندرو مسلح مارکسیست آنارشیست غیروابسته به مسکو، ولی در ارتباط با سازمان آزادی بخش فلسطین و به خصوص گروه های تندرویی چون جبهه خلق برای آزادی فلسطین بود.

 

دولت آمریکا رسما از مقامات ایرانی برای کمک سریع به حل اشغال سفارت خود در تهران تشکر کردند. جیمی کارتر نیز در پیامی از مهندس بازرگان ضمن تبریک آغاز نخست وزیری او، از بابت کمک به رفع اشغال سفارت آمریکا نیز تشکر کرد. کارتر در پایان پیامش به بازرگان نوشت: "ما آرزومند و منتظر روابط سودمند و نزدیک با دولت شما هستیم."

 

با وجود پس گرفته شدن سفارت آمریکا از اشغالگران و تسلط نیروهای مسلح دولتی ایران بر وضع امنیت ساختمان و اطراف آن، در روزهای بعدی نیز شایعه احتمال حمله مجدد به سفارت آمریکا و اشغال آن همچنان ادامه داشت. اشغال سفارت آمریکا به اقدامات حفاظتی و امنیتی در دیگر سفارت خانه های غربی به خصوص سفارت بریتانیا افزود.

 

به دنبال حمله به سفارت آمریکا در تهران، تعدادی از کنسولگری های آمریکا در شهرهای دیگر ایران نیز مورد حمله مردم یا گروه های مسلح غیردولتی قرار گرفت. از این جهت آمریکایی ها تصمیم گرفتند که تا زمان برقرار نشدن شرایط مساعد حفاظتی و امنیتی، نمایندگی های دیپلماتیک خود در تبریز، اصفهان و شیراز را تعطیل کنند. علاوه بر آن طی ماه های بعد به انگیزه های مختلف تظاهراتی از سوی نیروهای مسلمان و چپ در مقابل سفارت آمریکا صورت می گرفت و هر بار نیز پرچم آمریکا توسط تظاهر کنندگان به آتش کشیده می شد.

 

در فاصله فوریه تا اوت، از سوی دولت موقت یک کمیته و پاسگاه در داخل سفارت آمریکا تاسیس شده بود. در مرحله اول به دلیل شکایت های آمریکایی ها از مداخله کمیته در امور جاری سفارت، اعضای کمیته به کلی تعویض شدند و رییس قبلی آن که به ماشاءالله قصاب شهرت داشت توسط ماموران دولتی نیز بازداشت شد. کمیته بعدی نیز به دستور دولت موقت در حدود نیمه ماه اوت منحل و ماموران مسلح ایرانی داخل سفارت را تخلیه کردند.

 

از آن سو در آن ایام، سفارت ایران در واشنگتن هم دستخوش حوادث بود. بر اساس گزارش نهم مه (19 اردیبهشت 1358) پیتر جی سفیر بریتانیا در واشنگتن، شهریار روحانی (داماد سابق دکتر ابراهیم یزدی) که از او به عنوان "کاردار سابق و خود خوانده" سفارت ایران یاد شده بود اعلام کرده بود که مدارکی در اختیار دارد که اردشیر زاهدی سفیر سابق ایران در واشنگتن در جهت نفوذ در بین رجال سیاسی، مبالغی را به عنوان رشوه و به طور غیرقانونی به سیاستمداران آمریکایی (از جمله چند نماینده کنگره و یک وزیر خارجه سابق) پرداخته است. بروز این اتهامات موجب بروز جنجال شدید رسانه ای در واشنگتن شد و دادستان آمریکا رسما به بررسی قضایی موضوع و احضار زاهدی به دادگاه حکم داد. بر اساس مدارک موجود، پس از مدتی کوتاه زاهدی موفق شد تا ضمن کسب مصونیت قضایی تنها به عنوان شاهد درباره این اتهامات شهادت بدهد و موضوع کم کم به فراموشی سپرده شد.

 

وزارت خارجه آمریکا روز هفتم ژوئن (17 خرداد) اعلام کرد که وزارت خارجه ایران از اعطای پذیرش به والتر کاتلر سفیر وقت واشنگتن در کینشازا به عنوان سفیر جدید پیشنهادی واشنگتن در تهران خودداری کرده است. به گفته دکتر ابراهیم یزدی وزیر خارجه ایران، کاتلر دارای سوابق نامطلوب دیپلماتیک و خدمت در کشورهای استعمارزده ای چون کنسولگری آمریکا در تبریز (در دوره حکومت شاه) و سفارت خانه های کشورش در زییر، کره جنوبی و ویتنام جنوبی  بوده و انتخاب وی برای جانشینی سولیوان مورد قبول حکومت انقلابی ایران نیست. کارتر در واکنش به این اقدام گفت" رد کردن سفیر پیشنهادی واشنگتن اقدامی مفید در جهت کمک به بهبود روابط دو کشور نیست." آمریکایی ها معتقد بودند که قصد یزدی از رد کردن سفیر پیشنهادی "به کرسی نشاندن باورهای ضد امپریالیستی خود" بود.

 

موضوع دیگر مساله آینده خریدهای تسلیحاتی ایران از آمریکا، ادامه تامین لوازم یدکی تجهیزات نظامی و تعمیر و نگهداری آنها از یک سو و پول و حسابهای ارزی ایران بود که به عنوان تنخواه معاملات نظامی در آمریکا نگهداری می شد. به گفته پرشت، در اوایل تابستان 1979 از بین ده ها هزار نظامی آمریکایی فقط 20 نفر در ایران باقی مانده بودند که بیشتر در امور اداری به کار اشتغال داشتند و قرار بود به زودی این تعداد نیز به شش نفر کاهش یابد.

 

روز چهارم اکتبر (12 مهر)، ابراهیم یزدی در سفری به آمریکا با سایروس ونس همتای آمریکایی خود و ساندرز معاون ونس دیدار و گفتگو کرد. در این دیدار یزدی با یادآوری روابط ایران و آمریکا در فاصله 28 مرداد 1332 تا انقلاب عنوان کرد: "آمریکا با وجود مخالفت و بعد پذیرش انقلاب ایران هنوز از ماهیت انقلاب اسلامی آگاه نیست و حوادث سال های 1953 تا 1978 هنوز فراموش نشده است. اگر آمریکا خواهان روابط دوستانه با ایران جدید است، قبل از آن ایران خواستار دیدن تاییدیه محکمی بر روش جدید آمریکا است."

 

در ادامه این دیدار یزدی ضمن شکایت از عدم ارایه تجهیزات نظامی از سوی آمریکا به ایران و درخواست وجه نقد از سوی واشنگتن، عنوان شد: "توطئه آمریکایی و انگلیسی درصدد خفه کردن انقلاب ایران است." به گفته یزدی دیدار هنری کیسینجر وزیر خارجه سابق آمریکا با محمد رضا شاه در مکزیک و احتمال دخالت عوامل آمریکایی در حوادث کردستان و خودداری واشنگتن از استرداد متهمان ایرانی به حکومت تهران از جمله شواهد این توطئه بودند.

 

پرشت که گزارشی از دیدار یزدی با ونس را به سر نیکلاس هندرسن سفیر جدید بریتانیا در واشنگتن ارایه کرده بود، شرایط را این گونه ارزیابی کرد: "طرف آمریکایی تا حدی خود را فریب داده و چنین باور کرده بود که ایرانیان ممکن است آماده تغییر در رفتارشان در قبال آمریکا باشند. از این جهت دیدار با یزدی ناامید کننده بود."

 

در نیمه دوم ماه اکتبر تا روزهای نخست نوامبر، هنری پرشت در راس یک هیات آمریکایی به مدت دو هفته به تهران رفت. سفری که تنها سه روز قبل از حادثه گروگانگیری و اشغال سفارت آمریکا به پایان رسید. پرشت در راه بازگشت به آمریکا در دیداری با مقامات بریتانیا در لندن خلاصه ای از این سفر پرماجرا را ارایه کرد.

 

به گفته رییس میز ایران در وزارت خارجه آمریکا، دولت ایران تا حد زیادی نامطمئن و کم تجربه می نمود که به شدت نگران خطر خارجی بود. به نظر پرشت، در بین کسانی که با او دیدار کرده بودند، آیت الله سید محمد بهشتی "با فاصله بسیار جالب ترین فرد بود که با اعتماد و به انگلیسی سخن می گفت و به واسطه پنج سال اقامتش در هامبورگ درک معقولی از غرب داشت. با این همه او در بین طبقه متوسط نامحبوب بود و ا را فرصت طلب می دانستند." پرشت در ادامه سخنانش عنوان کرد: "فکر می کند که آمریکا به عنوان یک احتمال آشکار در آینده می تواند با بهشتی تعامل کند." در این دیدار بهشتی در پاسخ به سوال پرشت درباره امکان بازگشت "ایرانیان تبعیدی" به کشور" گفت که از بازگشت آنان حمایت می کند، ولی حاضر نیست به خاطر آنان آموزه های انقلاب را زیر پا بگذارد.

 

در ادامه پرشت با ذکر دیگر دیدارهایش با مقامات ایرانی، از ابراهیم یزدی وزیر خارجه به عنوان "قویترین چهره در دولت کنونی" یاد کرد و در عین اظهار ناخرسندی از سخنرانی آیت الله حسینعلی منتظری برای او درباره "سلطه صهیونیسم بر آمریکا" از منتظری به عنوان "خوش برخوردترین فرد در بین روحانیان ایرانی" نام برد.

 

در حین سفر پرشت به تهران بود که شاه برای ادامه درمانش اجازه سفر به آمریکا را یافت و وارد نیویورک شد. احساس پرشت این بود که بازرگان و دولتش تلاش داشتند تا موضوع را کم اهمیت جلوه دهند، ولی به مرور موضوع در رسانه های ایرانی داغ شد و عده ای بر اساس قانون استرداد بین دو کشور خواستار بازگرداندن شاه به ایران شدند.

 

مساله سفر محمد رضا شاه به آمریکا، چنان که مقامات دولت های تهران و واشنگتن می خواستند بی سر و صدا و بدون تبعات منفی باقی نماند. تقریبا همزمان با خروج هیات آمریکایی به ریاست پرشت از تهران، هیات نمایندگی ایران شامل بازرگان نخست وزیر، یزدی وزیر خارجه و مصطفی چمران وزیر دفاع در جشن های سالگرد استقلال آمریکا شرکت کردند. در این سفر بازرگان و همراهانش دیداری با زبیگنیو برژینسکی مشاور امنیت ملی جیمی کارتر داشتند و درباره مسایل مختلف اقتصادی، سیاسی و نظامی فی ما بین گفتگو کردند.

 

دیدار هیات ایرانی و آمریکایی در الجزیره از یک سو و سفر شاه به آمریکا از سوی دیگر موجب شد تا روز چهارم نوامبر (13 آبان)، تعدادی از دانشجویان از دانشگاه های مختلف که خود را "دانشجویان مسلمان پیرو خط امام" می نامیدند با حمله به سفارت آمریکا در تهران آن را اشغال و دیپلمات ها، کارکنان عادی و نظامیان حاضر در آن را به گروگان گرفتند. این حادثه موضوعی است که طی 444 روز بعد به یکی از مهمترین حوادث بین المللی تبدیل شد و بدون اغراق تبعات سیاسی و بین المللی آن هنوز بر روابط ایران و غرب سایه افکنده است.