http://zamaaneh.com/special/2010/02/print_post_1073.html

http://zamaaneh.com/pictures-new/musicicon.jpg

گفت‌وگوی رادیو زمانه با مجید تفرشی، درباره‌ی محکومیت دکتر علی دیزایی افسر عالی‌رتبه‌ی ایرانی‌تبار پلیس لندن

«انگلیس؛ نژادپرستی پنهانی»

علی دیزایی یکی از افسران عالی‌رتبه ایرانی‌تبار پلیس لندن، در دادگاهی که روز دوشنبه گذشته برگزار شد چهارسال محکومیت دریافت کرد. این محکومیت به شکایت واعد بغدادی مرد عراقی ۲۴ساله از او مربوط می‌شود.

 

 

جریان از این قرار بوده است که واعد بغدادی در یک رستوران با علی دیزایی بر سر ۶۰۰پوند دست‌مزد او بابت طراحی یک وب‌سایت درگیر می‌شود و آقای دیزایی به دنبال این درگیری به واعد بغدادی دست‌بند می‌زند. این پرونده افسر پلیس ایرانی‌تبار سر و صدای زیادی را در رسانه‌های بریتانیا ایجاد کرده است. در همین رابطه با مجید تفرشی، پژوهش‌گر ایرانی مقیم لندن گفتگو کرده‌ام.

آقای تفرشی، موقعیت آقای علی دیزایی در پلیس بریتانیا به چه صورت بوده است؟

آقای دیزایی یک افسر ۴۷ساله است و اولین فرمانده‏ی پلیس در سراسر بریتانیا بود که در زمان فرماندهی دکترای حقوق گرفت و حقوق‏دان برجسته‏ای شد. تز دکترای آقای دیزایی نیز در مورد نژادپرستی در پلیس انگلیس بود. یعنی در زمان تحصیل به این مساله خیلی توجه کرد.

تا ۱۰−۱۱ سال پیش همیشه از آقای دیزایی به عنوان یکی از ستاره‏های در حال رشد پلیس بریتانیا نام برده می‏شد. یک دوره در سن سی و چند سالگی فرمانده‏ی پلیس منطقه‏ی چلسی شد. چلسی و کنزینگتون منطقه‏ی کاخ سلطنتی است و کاخ پرنسس دایانا در آن‏جا قرار داشت. در همان زمان مطرح شد که احتمال دارد ایشان فرمانده‏ی پلیس لندن و حومه بشود.

بریتانیا فرمانده‏ی مشترک پلیس ندارد. یعنی پلیس منطقه به منطقه و به صورت فدراتیو اداره می‏شود. یک فرمانده‏ی پلیس برای کل بریتانیا وجود ندارد، بلکه شورای فرماندهان پلیس تشکیل می‏شود.

از آن زمان که این مسایل مطرح شد، هم‏زمان آقای دیزایی همراه با پلیس‏های آفریقایی و کارائیب‏تبار، انجمنی تحت عنوان «انجمن پلیس‏های سیاه‏پوست» پایه‏گذاری کرد. البته عنوان انجمن سیاه‏پوست بود، اما منظور پلیس‏های رنگین‌پوست و غیرسفیدپوست اروپایی بود. یعنی ایرانی‏ها، عرب‏ها، پاکستانی‏‏‏‏ و هندتبارها هم می‏توانستند عضو آن بشوند. کار این انجمن مبارزه با نژادپرستی در پلیس انگلیس بود.

مساله‏ی نژادپرستی در پلیس انگلیس بسیار جدی است و فرماندهان پلیس انگلیس هم به آن اذعان دارند. به این دلیل آشکار که الان درصد کسانی که غیر از سفید‏پوستان اروپایی‌تبار وارد پلیس انگلیس می‏شوند، بسیار ناچیزتر از درصد جمعیتی آنان است و این یکی از معضلات جدی است که رسماً به عنوان «نژادپرستی نهادینه» به آن اشاره شده است.

هم‌زمان با برپایی این انجمن و درست ۱۰سال پیش، مبارزه‏ای پنهانی علیه آقای دیزایی در پوشش عملیاتی به عنوان «عملیات هلیوس» که بعداً هم فاش شد، شروع شد. بین چهار تا هفت میلیون پوند در ۱۰سال گذشته علیه آقای دیزایی هزینه شده است که مرتب تحت نظر باشد و هرگونه اشتباه و خلاف‏کاری‏ای که دارد، بگیرند و به دادگاه بکشانند.

من اساساً معتقد نیستم که آقای دیزایی گناه‏کار نیست و هیچ خطایی در عمرش مرتکب نشده است. بسیاری از پلیس‏هایی که ما می‏شناسیم و با آن‏ها سروکار داریم، ممکن است در مواردی از مسوولیت‏ها و سمت‏های‏شان استفاده‏ی بیش از حدی که قانون برای‏شان معین کرده، بکنند. آقای دیزایی هم آدم معصومی نبود.

ولی هزینه‌کردن بیش از چهار میلیون (حداقل چهار میلیون این مبلغ مشخص است ولی تا دو برابر آن هم گفته شده) برای این که ثابت کنند فردی ۶۰۰پوند خلاف کرده یا ۵۰۰پوند زیادی خرج کرده است، چیزی خارج از نرم به نظر می‏رسد و جرم با هزینه‏ای که برای اثبات‏اش خرج می‏شود، سازگاری ندارد.

و البته دادگاهی که در سال ۲۰۰۳ برای رسیدگی به پرونده‏ی آقای دیزایی تشکیل شده بود، در نهایت به نفع ایشان رأی داد.

بله و فقط این دادگاه نبود. چندین‌بار بوده است.

با وجود این فکر می‏کنید پرونده‏ای هم که امروز در جریان است، باز به مساله‏ی تبعیض نژادی در پلیس بریتانیا ارتباط دارد؟

اگر روزنامه‏ها و سایت‏های اینترنتی بریتانیایی را در این دو روزی که این حکم صادر شده بخوانید، کاملا می‏بینید که روزنامه‏های دست‏ راستی و خارجی‌ستیز و مخالف مهاجران مانند «دیلی‏ میل»، «دیلی اکسپرس» و … چه جشنی برای محکوم‌شدن آقای دیزایی گرفته‏اند و می‏نویسند: «پلیسی که آبروی پلیس بریتانیا را برده، اتهام نژادپرستی زده، بالاخره خود به دام افتاد و …».

ایرانی‌بودن آقای دیزایی به هرحال برای عده‏ای ایجاد ناراحتی می‏کرد. عده‏ای هم از این که او در پلیس انگلیس به این مقام بالا رسیده، خیلی ناراحت بودند. تنها ایشان نیز نبود.

فرد پاکستانی‏تبار دیگری به نام طارق غفور که معاون کل پلیس لندن بود و از قضا آقای دیزایی وکالت‏اش را بر عهده داشت، به همین مساله دچار شد و به این دلیل که معتقد بود علیه‏اش تبلیغ نژادی صورت گرفته است، از پلیس انگلیس شکایت کرد. فکر می‏کنم در نهایت حدود نیم‌میلیون پوند خارج از دادگاه به او پرداخت شد که از شکایت‏اش صرف‏نظر کند و به این شکل او را ساکت کردند.

مساله‏ی نژادپرستی در پلیس انگلیس با آقای دیزایی شروع نشد، ولی دیزایی اولین کسی بود که پرچم‏دار علنی‌کردن قضیه بود. او چند سال پیش خاطرات خود را در کتابی تحت عنوان «Not One of US» چاپ کرد که ترجمه‏ی فارسی آن تقریبا معادل «غیرخودی» است.

این کتاب خاطرات آقای دیزایی را از سن ۱۰سالگی که وارد انگلستان شده، ورودش به پلیس و روند رشد او در پلیس انگلستان را در بر می‏گیرد و این که چه جنگی کرده تا بتواند در پلیس انگلستان بالا برود.

او اتفاقی وارد پلیس نشده و پدرش هم در ایران یکی از فرماندهان پلیس بوده و از بچگی به این شغل علاقه‏مند بوده و دوست داشته که پلیس بشود. به قول خودش از پاسبانی و پلیس موتورسوار بودن شروع کرده و به فرماندهی رسیده است.

آقای دیزایی ارتباطات گسترده‏ای با جامعه‏ی ایرانی و جامعه‏ی مهاجر داشت و مانند هر فرد مقام بالایی در این کشور و کشورهای دیگر، مورد حمایت و لطف قرار داشت و طبیعتاً ممکن بود هدیه‏ای به او داده شود و کاری برای‏اش انجام گیرد. تمام این‏ها زیر ذره‏بین قرار می‏گرفت و برای‏اش پرونده‏‌سازی می‏شد.

چندین‌بار به دادگاه رفت و چندین‌بار هم به دادگاه نرفت. یعنی روزنامه‏ها پرونده‏هایی علیه او تشکیل دادند و شکایت‏هایی هم او علیه روزنامه‏ها کرد که خارج از دادگاه رضایت‏اش جلب شد. آقای دیزایی چندین‌بار به خصوص از روزنامه‏ی «دیلی میل» و روزنامه‏ی چاپ یکشنبه‏ی این رسانه شکایت کرد که این مساله را خارج از دادگاه حل و فصل کردند و به او خسارت پرداختند.

این اولین‌بار است که بر علیه آقای دیزایی حکم محکومیت صادر شده است. نکته‏ی جالب این است که حکم چهار سال زندانی که بر علیه او صادر شده، حکم دادگاه بدوی است و ایشان حق دارد در دادگاه تجدید‏نظر شکایت کند. ولی تمام رسانه‏‏های انگلیس، به‌خصوص رسانه‏های دست راستی و ضد خارجی بریتانیا طوری وانمود کردند که این حکم قطعی است.

دقیقاً سؤال من هم در این زمینه است؛ چه چیزی در این پرونده وجود دارد که باعث شده رسانه‏ها در این حد به آن توجه کنند؟ و مسایل جانبی و داستان‏هایی در اطراف این پرونده وارد رسانه‏ها بشود؟

ماجرای علی دیزایی در ۱۰سال گذشته تبدیل به یک سریال سینمایی در جامعه‏ی انگلیس شده است و مثلا با همسر سابق‏اش صحبت شده یا مرتب از زندگی خصوصی‏اش عکس و فیلم تهیه می‏شده که به نوعی او را به دام بیا‏ندازند.

آخرین موردی هم که طرح شد، موردی بود که یک پناه‏جوی عراقی بابت ایجاد یک وب‏سایت شخصی برای آقای دیزایی ۶۰۰پوند از ایشان طلب‏کار بوده است. گویا بر سر این مساله جلوی یک رستوران در منطقه‏ی کنزینگتون با هم درگیر شده‏اند و همین امر باعث شده که بگویند آقای دیزایی از مقام خود به عنوان یک پلیس سو‌ءاستفاده کرده است.


دیزایی مدعی شده است که بغدادی با پایپ شیشه می‌خواسته به وی حمله کند

علی دیزایی معتقد است که این دامی است که برای او گذاشته شده است. فردی هم که شکایت کرده، مهاجری است که دارای پرونده‏ی مجرمانه است و جرایمی مرتکب شده که من الان وارد جزییات آن نمی‏شوم. ولی دارای سوءسابقه و در جامعه‏ی بریتانیا شناخته شده است. به هرحال دیزایی معتقد است که برای‏اش پاپوش دوخته شده است.

یعنی قراری بین آقای دیزایی و آقای البغدادی برای ایجاد سایت نبوده است؟

چرا این قرار وجود داشته است. اما مانند هر مورد دیگری که ممکن است دو نفر با هم اختلاف‏نظر پیدا کنند و حتی با هم مشاجره کنند، این‏طور پیش آمده است. اما آن‏گونه که به نظر می‏رسد، این فرد آماده بوده که این کار انجام بگیرد، درگیری ایجاد شود و به خاطر آن برای علی دیزایی پرونده درست شود. من تا کنون نشنیده‏ام که در هیچ جای دنیا فردی را به خاطر درگیری بر سر ۶۰۰پوند به چهار سال زندان محکوم کنند.

واقعیت این است که این اولین‌بار هم نبوده است. منتها این بار همه‏ی موارد جمع شد و بر علیه علی دیزایی پرونده‏ای درست کردند. مثلا شش‌سال پیش گفتند که ایشان قرار بوده سفری کاری به لس‏آنجلس داشته باشد و قیمت بلیط هواپیمای او ۵۰ پوند بیش‌تر از رقمی بوده که اعلام کرده است.

از این موارد خیلی بوده؛ حدود ۵۰ افسر در طول ۱۰سال گذشته درگیر پرونده‏ی دیزایی بوده‏اند و با شیوه‏هایی مانند تعقیب و مراقبت و شنود تماس‏های او، به طور منظم و سازمان یافته در عملیات هلیوس که پیش از این به آن اشاره کردم، او را تحت نظر داشته‏اند. مستندات این موارد منتشر شده است.

مثلا ایشان بعد از جداشدن از همسر انگلیسی خود به ایران می‏رود و در ایران با یک خانم ایرانی ازدواج می‏کند. مدت‏های مدید روزنامه‏های دست‏ راستی بریتانیا به خصوص دیلی‏اکسپرس و دیلی میل، مطرح می‏کردند که علی دیزایی همسر اول خود را طلاق نداده است و مانند همه‏ی ایرانی‏های سنتی دو همسر دارد.

آقای دیزایی بر سر این مساله از این روزنامه‏ها شکایت کرد و خسارتی هم از بابت آن دریافت کرد. در روزنامه هم رسماً از او عذرخواهی کردند.

یا به دروغ نوشته بودند که پدر علی دیزایی پلیس نبوده، بلکه افسر ساواک و مامور سرکوب مردم بوده است. این هم اتهامی است که می‏تواند در ایران برای خانواده‏ها خیلی گران تمام شود.

از این موارد تا کنون زیاد بوده، این مورد آخر هم مساله‏ای بود که تمام کسانی را که با نژادپرستی نهادینه در پلیس انگلیس مبارزه می‏کردند، بسیار ناراحت کرد. اگر به سایت‏ پلیس‏های مهاجر و پلیس‏های غیر اروپایی‌تبار مراجعه کنید، می‏بینید که چقدر ابراز ناراحتی می‏کنند. پلیس‏های سیاه‏پوست نیز که آقای دیزایی سال‏ها مشاور حقوقی‏شان بوده، از این ماجرا ناراحت هستند.

در مقابل، روزنامه‏هایی مانند دیلی‏تلگراف، دیلی میل و دیلی اکسپرس بسیار اظهار خوشحالی می‏کنند و با وجود این که حکم هنوز قطعی نیست، ولی آن‏ها طوری وانمود می‏کنند که انگار ماجرا تمام شده و می‏نویسند: «فردی که پلیس بریتانیا را بدنام کرد، به دام افتاد و حقه‏بازی‏اش آشکار شد». در حالی که این اتهامات در جامعه‏ی انگلیس، اتهامات بسیار سنگینی است. ولی به هرحال قرار است این آدم زمین بخورد.

من باز هم تاکید می‏کنم که علی دیزایی احتمالا مرتکب خلاف‏های جزیی و معمولی شده است و شاید بشود آن‏ها را ثابت هم کرد. ولی میزان هزینه و برنامه‏ریزی‏ای که برای به دام انداختن او در ۱۰ سال گذشته شده است، چندصد برابر بیشتر از خلاف‏های احتمالی او است.

خبر دارید که روند پرونده به چه شکل ادامه پیدا خواهد کرد؟ و آیا آقای دیزایی درخواست تجدیدنظر خواهند داد یا خیر؟

بله آقای دیزایی اعلام کرده که نسبت به رأی دادگاه درخواست تجدیدنظر داده است. هنوز زمان دادگاه تجدیدنظر اعلام نشده، اما آقای دیزایی گفته است که چه در دادگاه تجدیدنظر برنده شود و چه نشود، به مبارزه با نژادپرستی نهادینه در پلیس بریتانیا ادامه خواهد داد.

کلمه‏ی «نژادپرستی نهادینه» در پلیس بریتانیا، کلمه‏ای است که وزارت کشور و فرماندهان پلیس انگلیس رسماً به آن اذعان کرده‏اند و گفته‏اند این معضل به طور جدی در انگلیس وجود دارد.

مقوله‏ی نژادپرستی در بریتانیا تا حدی از نژادپرستی در اروپای مرکزی و اروپای شمالی متفاوت است. یعنی به قول خود کارشناسان وزارت کشور بریتانیا، مساله‏ی نژادپرستی در انگلیس «نژادپرستی پنهان و در خفا» است. یعنی در ظاهر همه چیز به نفع مخالفان نژادپرستی است ولی در عمل، نژادپرستی در لایه‏های زیرین جامعه هم‏چنان به طور جدی وجود دارد