اشاره: این مقاله در اصل به سفارش و خواسته دوست روزنامه نگاری نوشته شد. در ابتدا قرار بود که متن کامل این مقاله به همراه اسناد ضمیمه آن، مدتی قبل در روزنامه اعتماد، چاپ تهران منتشر شود. ولی به دلایلی خارج از اراده و حتی بدون آگاهی و/یا مشورت با نگارنده، سر از روزنامه "آرمان روابط عمومی" درآورد و نهایتا امروز دوشنبه 26 مهر 1390/ 17 اکتبر 2011، نسخه سانسور شده، ناقص و بدون اسناد ضمیمه آن، که قرار بود برای نخستین بار منتشر شوند، در صفحه هفت آن روزنامه چاپ شده است.

راستش مدت‌ها بود که به دلایلی چند، مترصد تکمیل مطلبی در موضوع "مصایب همکاری با رسانه‌های ایرانی" بوده ام. شاید انتشار مقاله ایران و تاسیس اوپک، انگیزه و موجبی شود برای تسریع در تکمیل و انتشار آن مقاله دیگر.

 

ایران، تاسیس اوپک و نخستین دبیر کل ایرانی آن

 از ابتدای استخراج نفت در کشورهای مختلف جهان سوم توسط کمپانی‌های بزرگ نفتی، دریافت بیشترین سهم از منابع ملی انرژی خود، هدف اصلی این کشورها بود. پس از آغاز و فراگیر شدن موج ملی شدن صنایع نفت در ایران و دیگر کشورهای نفت خیز، مساله توزیع و فروش نفت خام و دیگر فرآورده های مرتبط با سوخت فسیلی به بهترین شکل و بالاترین قیمت ممکن، دغدغه مهم جدید این کشورها شد.

در نیمه نخست قرن بیستم و پس از ملی شدن تدریجی صنایع نفت در بیشتر کشورهای جهان سوم، بازار نفت دچار تشتت و آشفنگی زیادی بود. برنده اصلی این آشفته بازار، شرکتهای بزرگ چند ملیتی عامل و توزیع کننده نفت در جهان بودند و بازنده آن هم صاحبان این منبع ملی. کشورهای تولید کننده نفت به تدریج دریافته بودند که هماهنگی و یکپارچه سازی سیاست‌های نفت، بهترین راه برای تامین منافع جمعی یا فردی آنها از طریق طراحی شیوه‌هایی برای تضمین ثبات قیمت نفت در بازار بین‌المللی نفت به منظور از بین بردن نوسانات خسارت بار و غیرضروری و فراهم کردن درآمد ثابت و کارآمد، مقرون به صرفه و همیشگی برای آنان است.

ایران که تجربه بیش از چهار دهه تاراج نفت خود توسط بریتانیا و پس از آن تجربه ملی شدن صنعت نفت در اوایل دهه پنجاه میلادی را داشت، در شرایطی نامتعادل و بحرانی متعهد به قرارداد کنسرسیوم با کمپانی‌های بزرگ نفتی اروپایی و آمریکایی شده بود. این قرارداد گرچه در مقایسه با قرارداد دارسی و قرارداد 1933 سهم نفتی به مراتب بیشتری را عاید ایران می‌کرد، ولی این وضعیت همچنان از وضع مطلوب و آرمانی استخراج و فروش نفت به صورت کاملا مستقل و ملی شده فاصله زیادی داشت. دیگر کشورهای صاحب نفت نیز بیش و کم مثل ایران از نداشتن اقتدار کامل بر صنایع نفت و چرخه تولید و توزیع و قیمت گذاری آن ناراضی بودند.

جنگ دوم جهانی که به پایان رسید، به مرور گسترش و دگرگونی‌های و وسیع اساسی در مناسبات جهانی صنعت نفت نیز رخ داد. در این دوره، کشورهای جدیدی به عنوان دارندگان و صادرکنندگان پا به صحنه بین‌المللی نهادند و با شرکت های پای برجای صاحب امتیاز به رقابت برخاستند. تقاضای نفت و در نتیجه تولید آن به سرعت رو به افزایش گذاشت ودر کشورهای تولید کننده درحال توسعه، بین سیاستمداران و بیش از پیش در بین تمام افراد جامعه ابراز علاقه روزافزونی به مسائل صنعت نفت آغاز شد. به موازات این تحولات، آمریکا نیز مقام برجسته خود در صادرات مواد نفتی را از دست داد و به مرور به مصرف کننده تبدیل شد. از سوی دیگر، اندیشه لزوم ایجاد و برانگیختن آگاهی درباره موضوعات نفتی از یک سو و بر کنار نگاهداشتن مسائل نفتی از محیط سیاسی از سوی دیگر در کشورهای نفت خیز تقویت شد.

از اواخر دهه 1940 تا اوایل دهه 1960میلادی، به مدت حدود بیش از ده سال، ونزوئلا تنها کشوری بود که به طور جدی بر ضرورت اتحاد کشورهای نفت خیز جهان و اتخاذ سیاستی واحد در زمینه قیمت گذاری و تعیین سیاستهای کلان نفتی تاکید می‌کرد. طبیعی بود که شرکتهای بزرگ بین‌المللی نفتی، به خصوص هفت کمپانی اصلی بازار نفت که از آن‌ها به عنوان هفت خواهران نفتی یاد می‌شد، تمایلی به چنین اتحادی در بین تولید کنندگان نفت نداشتند.

در سالهای پس از جنگ جهانی دوم، نیاز جهان به خصوص اروپا و آمریکا به نفت و دیگر فراورده‌های نفتی به سرعت فزونی یافت. شرکت های بزرگ بین‌المللی نفتی مصمم شدند برای تامین این نیازها به موازات افزایش تولید نفت در ونزوئلا، سریعا به توسعه منابع نفتی خاورمیانه که ذخایر آن فراوان و هزینه های عملیاتی در آنجا کم بود بپردازند. شرکت های بزرگ نفتی امیدوار بودند که افزایش تولید خاورمیانه، اعلام خطری برای ونزوئلا باشد که در آن هنگام تعهدات مالی سنگینی بر شرکت‌های عامل تحمیل کرده بود.

اما این تهدید باعث تغییری در روش دولت ونزوئلا در امر نفت نشد و برعکس آن کشور را مصمم کرد که با کشورهای صادرکننده نفت درخاورمیانه از در اتحاد و دوستی درآید تا در منطقه‌ای که اهمیت آن رو به فزونی بود، رقیبان بالقوه نفتی را به متفقانی دراز مدت تبدیل کند.ونزوئلا از سال ۱۹۴۹ سیاست برقراری تماس و ترتیب مبادله منظم اطلاعات با کشورهای تولید کننده نفت خام در خاورمیانه را در پیش گرفت. در این مدت دیگر کشورهای نفت خیز نیز به لزوم تشکیل جبهه متحدی برای پشتیبانی از منافع خود آگاهی یافتند.

تا آن زمان، تنها ابتکار برای اتحاد کشورهای نفت خیز، تلاش کشورهای عربی برای اتحاد و تصمیم‌گیری واحد در برابر شرکت‌های بزرگ بین‌المللی بود. با این همه، در آوریل سال ۱۹۵۹، به ابتکار عبدالله طریقی نماینده سعودی و پرز آلفرنسو نماینده ونزوئلا ، در حاشیه برگزاری اولین کنگره نفتی عرب در قاهره، برای نخستین بار به طور جدی  درباره امکان ایجاد سازمانی که تمام کشورهای تولیدکننده عرب و غیرعرب در آن شرکت کنند تبادل نظرهایی شد و نمایندگان کشورهای مهم تولیدکننده در این مشاوره‌ها شرکت کردند.

نتیجه این گفت‌و‌گوهای فشرده و خصوصی، تدوین و تهیه قرارداد محرمانه‌ای شد که به امضای روسای هیئت‌های نمایندگی کشورهای اصلی صادرکننده نفت، از جمله ایران و ونزوئلا رسید. مباحثات مطرح شده در این دیدارها و قرداداد محرمانه، تدوین مبانی نخستین هسته ایجاد سازمان کشورهای صادرکننده نفت بود.

پس از دستیابی به این توافق مهم ولی اولیه، آلفونسو و طریقی در ماه مه ۱۹۶۰ اعلامیه مشترکی صادر کردند و در آن با اصرار از همه کشورهای تولید کننده خواستند که برای تامین دفاع از منافعشان سیاست مشترکی اتخاذ کنند. با این حال، پنج ماه بعد، یعنی در آگوست ۱۹۶۰، شرکت‌های بزرگ نفتی، در اقدامی تحریک آمیز و بدون مشورت با کشورهای تولید کننده نفت، قیمت نفت خام را کاهش دادند. مثلا در مورد ایران،در طول هیجده ماه، بهای نفت خام در هر بشکه ۲۶ سنت، یعنی تقریبا حدود ۱۳ درصد، کاهش یافت. در مجموع کشورهای تولیدکننده در خاورمیانه کاهش قیمت در ماه اوت ۱۹۶۰ جمعا موجب ۹۳ میلیون دلار خسارت به آنان در آن سال شد. این اقدام، هشدار مهمی به کشورهای نفت خیز بود و به شدت بر نگرانی‌های آنان درباره بیرون ماندن از حوزه تصمیم گیری درباره ذخایر و سرمایه‌های ملی حودشان افزود.

بر اساس یک گزارش محرمانه وزارت خارجه بریتانیا، از ابتدای دهه 1960، ایران و چند کشور دیگر نیز به طور جدی در اندیشه پی‌گیری طرح و ابتکار ونزوئلا برای تاسیس یک سازمان متحد متشکل از کشورهای صادر کننده نفت افتاده بودند. در اواخر تابستان 1960 و با کاهش ناگهانی بهای نفت خام در خاورمیانه، نمایندگان پنج کشور اصلی صادر کننده نفت (ایران، عراق، عربستان سعودی، کویت و ونزوئلا) در تاریخ دهم تا چهاردهم سپتامبر در بغداد گرد هم آمدند و پس از مذاکراتی طولانی، در روز پایانی این نشست، به طور رسمی تصمیم به تاسیس سازمان کشورهای صادر کننده نفت (اوپک) گرفتند.

در سال ایجاد این سازمان، پنج عضو مؤسس آن بر روی هم ۶۷ درصد از ذخایر نفتی جهان را در دست داشتند، ۳۸ درصد از جمع کل نفت جهان را تولید می کردند، و در حدود ۹۰ درصد نفت مورد داد وستد بازار بین المللی را فراهم می ساختند. به منظور تعیین سنگینی وظیفه ای که اوپک برعهده گرفته بود ـ این نکته را باید مخصوصا افزود که شرکت های مزبور جمعا درست بیش از ۵۰ درصد از میزان کل نفت خامی را که در سراسر جهان استخراج می شد تولید می کردند. منشور یا اساسنامه اوپک در دو قطعنامه بیان شده است. این دو قطعنامه در اولین کنفرانس تصویب شد و در ۱۴سپتامبر سال ۱۹۶۰ به امضای نمایندگان پنج کشور عضو موسس رسید و سپس به تصویب رسمی و نهایی دولت‌های این کشورها نیز رسید.

برخی از هدف‌های اصلی سازمان اوپک که در قطعنامه پایانی نخستین کنفرانس آن آمده از این قرار اعلام شد:

  1. کوشش از هر راه برای برگرداندن قیمت جهانی نفت خام به سطح قیمت‌های قبل از کاهش‌های اخیر.
  2. اتخاذ تدابیر لازم برای کنترل ها قیمت‌ها در سطح ثابتی نگاه و جلوگیری از نوسان قیمت غیرضروری.
  3. ضرورت تعیین قیمت جهانی نفت خام، بر اساس وضع بازار و با مشاورت کشورهای صادر کننده.
  4. پیدا کردن راهکاری برای تامین ثبات قیمتها و در پسش گرفتن سیاست کنترل میزان تولید برای حفظ مطلوب قیمتها
  5. انجام مطالعات و اقدامات لازم برای تامین درآمد ثابت برای کشورهای تولید کننده، در جهت تامین نفت مورد نیاز مصرف کنندگان و پرداخت حق الزحمه عادلانه ای به سرمایه گذاران و توزیع کنندگان.
  6.   سازمان دهی ارتباط منظم بین اعضای اوپک به منظور یکنواخت سازی و اتحاد در سیاست‌های نفتی کشورهای عضو و تعیین بهترین راه برای حفظ منافع کشورهای صادر کننده نفت، مزبور چه تک تک و چه با هم.

اسناد موجود نشان دهنده آن است که در مذاکرات اولیه برای تاسیس اوپک، دو دیدگاه عمده وجود داشت. دیدگاه ایران که صرفا از تاسیس اوپک قصد اقتصادی و افزایش درآمد از طریق کاهش وابستگی به شرکت‌های بزرگ نفتی و احقاق حق تولید کنندگان و صادر کنندگان در تعیین بهای جهانی نفت را طلب داشت و خواهان رویارویی سیاسی با غرب و شرکتهای بزرگ نفتی نبود. دیدگاه دیگر متعلق به عراق بود که علاوه بر اهداف اقتصادی، می‌خواست از نفت، به جای یک کالا، به عنوان یک حربه بالقوه سیاسی علیه غرب بهره جوید. در واقع در آن زمان حکومت عراق درگیر یک مناقشه جدی با کمپانی‌های بین‌المللی نفتی بود. به نظر محمد نجیب الربیعی رییس جمهور و عبدالکریم قاسم نخست وزیر نظامی آن کشور، شرکت‌های نفتی، در اقدامی با نیات سیاسی و به فرمان رهبران کشورهای خود عرصه را بر عراق تنگ کرده بودند.

شرکت‌های بزرگ بین‌المللی حاکم بر بازار نفت و کشورهای آنان با دقت و دلواپسی تاسیس اوپک را  و مذاکرات آن را پی‌گیری می‌کردند. از یک سو در این شرایط مخالفت با نشکیل اوپک برای این شرکت‌ها ممکن نبود و از سوی دیگر رویارویی با این روند به ضرر بازار جهانی نفت بود و موجب خسارت تولید کنندگان و شرکنهای نفتی می شد و به سرعت شرایط را به سوی یک بازی دو سر باخت سوق می‌داد. در این وضعیت بود که دو طرف به درستی به این نتیجه رسیدند که نه وضع کنونی بازار جهانی نفت قابل تحمل است و نه اقدامات خودسرانه و نابخردانه عراق کمکی به بهبود وضع موجود می‌کند.

بنابراین بر اساس صلاحدید کشورهای موسس اوپک، بهترین راهکار، تغییر تدریجی وضعیت بغرنج آن هنگام، با انتخاب یک دبیرکل ورزیده، تحصیل کرده و دارای وجاهت و اعتبار بین‌المللی بود. پس از مذاکراتی سخت و طولانی، شاخص‌ترین چهره‌ای که برای ایفای چنین نقش تاریخی و مهمی برگزیده شد، دکتر فواد روحانی مدیر و حقوق دان برجسته ایرانی بود که در بین دیگر افراد مطرح از سعودی، عراق کویت و ونزوئلا واجد شرایط‌‌ترین فرد برای ثبت نام خود در تاریخ به عنوان نخستین دبیرکل اوپک بود. روحانی از روز 21 ژانویه سال 1961 رسما کار خود را در مقر نخستین اوپک در ژنو آغاز کرد. واقعیت این است که اگر نبود قدرت اداری، اجرایی و علمی و سوابق ممتد شغلی روحانی، کشورهای عربی هرگز زیر بار انتخاب یک دبیرکل ایران، آن هم در ابتدای کار اوپک نمی‌رفتند. ولی نهایتا همه اعضا به این نتیجه رسیدند که در آن زمان، تجربه حقوقی و قدرت مذاکره و چانه زنی روحانی بیش از شعارها و فریادهای کشورهای تندروی عرب می تواند به احقاق حقوق ملی و افزایش درآمد نفتی کشورها منجر شود.

شرایط بازار جهانی نفت در آن زمان بسیار دشوار و پیچیده بود. از سویی شرکتهای بزرگ نفتی حاضر نبودند کشورهای تولید کننده و صاحب منابع نفتی را در شبکه توزیع و قیمت گذاری انرژی سهیم و صاحب رای کنند و از سوی دیگر، کشورهای نفتی از این وضع بسیار ناخشنود بودند و بیم آن می‌رفت که اگر چاره معقولی برای این امر گرفته نمی‌شد، دولتهای رادیکالی چون عراق نظرات تند خود را تحمیل کرده و بازار نفت را به اغاشاش بکشانند.

طبعا در شرایطی که نه وضع موجود و نه دورنمای قابل پیش بینی هی کدام به سود کشورهای نفتی و بازار انرژی نبود، اهمیت تاریخی کار فواد روحانی در به کرسی نشاندن تدریجی و مسالمت آمیز خواسته‌های برحق صادر کنندگان نفت، بدون ایجاد اخلال در چرخه توزیع و درآمدهای نفتی آن کشورها، بیشتر آشکار می‌شود.

در ماه‌های آغازین تاسیس اوپک و دبیرکلی فواد روحانی، مسایل جدی مختلفی فراروی کشورهای عضو بود. یکی از این موارد نحوه تعامل اوپک با اتحاد جماهیر شوروی به عنوان یک تولید کننده تاثیرگذار و خارج از اوپک نفت بود.

از ابتدای مذاکرات برای تاسیس اوپک، دیدگاه موسسان این سازمان این بود که کشورهای نفت خیز اروپایی و دو ابرقدرت عمده جهان به عنوان عضو وارد این مجموعه تازه تاسیس نشوند. با این همه، تاثیرگذاری غیرقابل انکار شوروی در بازار انرژی، اوپک را ناگزیر به ارتباط و تعامل با مسکو می‌کرد.

بر اساس یک گزارش سری تهیه شده توسط وزارت بازرگانی بریتانیا، اوپک در زمینه بازار انرژی در چهار زمینه مشترک با شوروی هم گام بود: رسیدن به ثبات قیمت گذاری نفتی، تشکیل یک جبهه متحد در برابر شرکتهای بزرگ نفتی، هماهنگی در تعیین میزان تولید و تحقیق درباره معیارهای قیمت گذاری جهانی نفت.

جذب شوروی، چه به عنوان عضو کامل و چه به عنوان کشور متحد خارج از اوپک از جهات مختلف می‌توانست دستاوردی مهم برای آن سازمان تلقی شود، ولی بروز دشواری‌هایی مانع تحقق این هدف شد.

کشورهای عضو اوپک از یک سو نگران بودند که ورود شوروی به این سازمان موجب تبدیل برخورد با مقوله نفت از "کالا" به "ابزار سیاسی" شده و شرکتهای نفتی و آمریکا، اوپک را بخشی از مقوله جنگ سرد دو ابرقدرت ارزیابی کنند.

مشکل دیگر که بی ارتباط با مشکل نخست هم نبود این بود که برخی از اعضای اوپک نگران بودند که شوروی با ورود خود به این سازمان، آن را به نفع اردوگاه شرق قبضه کرده و مجددا صدای کشورهای کوچک نفت خیز شنیده نشده و خواسته‌های آنان به جایی نرسد.

البته این معضل به نوعی درباره کشورهای نفت خیز عرب نیز وجود داشت. آنان با تاسیس سازمان کشورهای عرب صادر کننده نفت در تلاش بودند تا رهبری و اداره واقعی اوپک را در دست خود بگیرند، ولی دست کم در آن زمان با تلاش ایران و ونزوئلا و درایت فواد روحانی، این تلاش به جایی نرسید.

فواد روحانی در سال 1286 (1907 میلادی) در تهران به دنیا آمد. در دانشگاههای آکسفورد و لندن حقوق خواند و سالها بعد، دکترای حقوق خود را از دانشگاه پاریس دریافت کرد. روحانی کار حقوقی نفتی خود در ایران را در طول سالهای جنگ جهانی دوم از بخش حقوقی شرکت نفت انگلیس و ایران (Anglo Iranian Oil Company/ AIOC) آغاز کرد. او پس از ملی شدن صنعت نفت ایران، از جمله متخصصان شاخص ایرانی بود که به خوبی توانست جای کارشناسان و مدیران بریتانیایی خارج شده از ایران را پر کرده و به مقام‎های مشاورت ارشد حقوقی در شرکت ملی نفت ایران برسد. روحانی در دهه 1950 به عضویت هیات مدیره شرکت نفت درآند و سپس قائم مقام شرکت ملی نفت ایران شد. او در آغاز سال 1961 به عنوان نخستین دبیرکل اوپک انتخاب شد و سه سال و نیم در این سمت باقی ماند.

فواد روحانی بلافاصله پس از انتخاب به دبیر کلی اوپک در دومین نشست آن سازمان در کاراکاس در 21 ژانویه 1961، با فروتنی خود را مفسر مقاصد کشورهای عضو اوپک مواضع خود را اعلام کرد. روحانی در تطقی فصیح در اولین سخنرانی خود به عنوان دبیرکل اوپک اعلام کرد: "ما در این سازمان گرد هم نیامده‌ایم تا با گروهی رویارویی کنیم، یا برای چرخه منظم صدور نفت به مصرف کنندگان مشکل ایجاد کنیم، یا از موقعیت قوی و انکارناپذیر خود در این امور استفاده کنیم. ما این جا هستیم تا با اتخاذ سیاستهای هماهنگ، از منافع عالی ملت‌های خود از منابع طبیعی سرزمین خود حفاظت کنیم."

در یک ارزیابی بی‌طرف ، چنان که در متون رسمی درباره تاریخ اوپک نیز تصریح شده، باید گفت که سازمان اوپک و کشورهای عضو آن مدیون قدرت مذاکره و چانه زنی، تلاش‌ها و درایت‌های مدیریتی و تخصصی روحانی هستند. با کوشش او و همکارانش بود که تولید و صادرات نفت خام از مرحله سنتی و اولیه به دوره مدرن و با حضور و مشارکت و تصمیم گیری صاحبان منابع نفتی وارد شد. روحانی توانست ضمن حفظ و ارتقای حقوق مادی و معنوی کشورهای عضو اوپک، از رویارویی خصومت بار با شرکتهای بین‌المللی و و وقفه در چرخه تولید و صادرات نفت نیز جلوگیری کند.

در پانزده ساله میان کناره گیری فواد روحانی و سقوط نظام سلطنتی در ایران از 1964 تا 1979، به خصوص در سالهای 1973 تا 1977 ایران توانست بر اوپک و سیاست گزاری‌های آن مسلط شود. این امر از یک سو ناشی از عدم همراهی ایران در تحریم نفتی اعراب علیه غرب در جریان جنگ اعراب و اسراییل در سال 1973 و جهش ناگهانی بهای جهانی نفت خام بود و از سوی دیگر ناشی از گشترش و عمق یافتن مناسبات راهبردی با اروپا و آمریکا به عنوان متحد اصلی غرب در مناطق خاورمیانه و خلیج فارس بود.

اکنون 47 سال از پایان دوران دبیرکلی فواد روحانی در اوپک می گذرد. در این مدت ایران به دلایل مختلفی نتوانسته یک بار دیگر به این جایگاه دست یابد. از آن زمان به بعد سه عراقی، سه کویتی، یک سعودی، سه ونزوئلایی، پنج اندونزیایی، سه لیبیایی، یک الجزایری، چهار نیجریه‌ای، یک قطری، یک اکوادوری و یک گابونی به سمت دبیر کل اوپک انتخاب شده اند. در سالهای پس از پیروزی انقلاب اسلامی در چندین نوبت ایران تا آستانه احراز مجدد این سمت پیش رفت و نامزدهایی (از جمله حسین کاظم پور اردبیلی در چند مرحله) را برای احراز این سمت معرفی کرد، ولی لابی عربی با حمایت از عراق مانع این انتخاب شدند.

پس از اتمام دوره دبیرکلی فواد روحانی در اوپک، عبدالرحمان البزاز عراقی به دبیرکلی اوپک انتخاب شد. روحانی نیز با حفظ سمت کاملا تشریفاتی و بی اثر مشاور نخست وزیر، در اواخر سال 1964 به عنوان استاد میهمان مطالعات ایران و اسلام به دانشگاه کلمبیا در آمریکا رفت. موضوعاتی که او تدریس می کرد تاریخ تصوف، ادبیات، و تاریخ ایران و به خصوص تاریخ قاجار بود. ولی چهار ماه بعد به تهران احضار شد. او به دلیل سابقه کاملا موفقش در اوپک، پس از چندی به به ندت سه سال به عنوان نخستین مدیر کل سازمان تازه تاسیس پیمان عمران منطقه‌ای (آر.سی.دی/ پیمان همکاری منطقه‌ای ایران،ترکیه و پاکستان) منصوب شد. شغلی که به اعتقاد خود او، برخلاف دبیر کلی اوپک کاری بی‌حاصل بود.

درست است که بیشتر شهرت و اعتبار فواد روحانی با نفت، اوپک و تاریخ آن گره خورده، ولی پژوهشگران و علاقمندان به تاریخ، ادبیات و علوم انسانی با کارنامه او در دیگر زمینه‌ها هم آشنایی دارند. روحانی علاوه بر زبان مادری فارسی، به زبان‌های انگلیسی، ایتالیایی، عربی و فرانسه آشنایی کامل داشت.

برخی از اثار او در زمینه‌های مختلف از این قرارند:

ترجمه: الهی نامه فریدالدین عطار نیشابوری، از فارسی به فرانسه (1340)، پاسخ به ایوب نوشته کارل گوستاو یونگ از آلمانی به فارسی(1350)، جمهور افلاطون از فرانسه و انگلیسی به فارسی (1335)، روان شناسی و دین نوشته یونگ از انگلیسی و فرانسه به فارسی (1352)، کلیات زیبا شناسی نوشته بندتو کروچه از ایتالیایی به فارسی(1344)، هنر و زیبایی شناسی نوشته آرتور شوپنهاور از انگلیسی و فرانسه به فارسی (1375)، پارسیان نوشته اسخیلوس از انگلیسی به فارسی (1387)

تصحیح ادبی: تصحیح الهی نامه عطار با مراجعه به 21 نسخه خطی از کتابخانه‌های ایران و اروپا (1339)

تالیفات تاریخی: تاریخ اوپک (1350) به انگلیسی/ ترجمه فارسی از منوچهر روحانی، تاریخ ملی شدن صنعت نفت ایران (1352)، صنعت نفت ایران بیست سال پس از ملی شدن (1356)، زندگی سیاسی مصدق در متن نهضت ملی ایران (1366). این چهار کتاب بسیار باارزش و مرجع تک جلدی را به نوعی می توان اثری پیوسته و چهارگانه در باب تاریخ صنعت نفت ایران قلمداد کرد که فواد روحانی در چهار دوره مختلف از زندگیش از چهار منظر مختلف موفق به تحقیق و نگارش آن‌ها شده است.

آنانی که فواد روحانی را از نزدیک می شناختند، سوای ارزش‌های شغلی و حرفه ای، از او به عنوان یک دایره‌المعارف متحرک یاد می‌کنند. علاقه و شهوت پایان ناپذیر او به کتاب و مطالعه و نوشتن، زبانزد فرهیختگان ایرانی و غیرایرانی مرتبط با او بود و در این زمینه داستانهای زیادی از زندگی خصوصی او نقل کرده‌اند.

در یکی از یادمانده‌هایی که پس از درگذشت روحانی در نشریات مختلف بین‌المللی منتشر شد، نوشته شده که یک بار که روحانی در حال مطالعه و تحقیق در منزل مسکونیش بود، آتش سیگار به روی کلاهش افتاد و خانه را به آتش کشید، ولی روحانی همچنان غرق مطالعه بود و تا آخرین لحظه‌ای که آتش سوزی در حال گسترش به همه جا بود، متوجه این حادثه نشده بود و نزدیک بود جانش را در این ماجرا از دست دهد.

دکتر روحانی هنرمند و هنرشناس هم بود. او ضمن آن که نوازنده ماهر تار و پیانو بود، یکی از اعضای موسس انجمن فیلارمونیک تهران در دهه 1330 در تهران بود که در راه گسترش و آشتی موسیقی کلاسیک ایرانی و غربی تلاش می‌کرد.

دکتر فواد روحانی در سال 1358 ایران را ترک کرد. او پس از چند سال اقامت در ژنو، در شهر لندن ساکن شد. در این مدت او چندین کتاب تالیف و ترجمه کرد. روحانی نهایتا در سن ۹۴ سالگی در دهم بهمن ماه ۱۳۸۲ (30 ژانویه 2004)، پس از تحمل چند سال بیماری آلزایمر در یک آسایشگاه سالمندان در لندن درگذشت.

اکنون بیش از پنجاه سال از تاسیس اوپک سپری شده، ولی به نظر می‌رسد که در طول این مدت، حتی با وجود ریاست تشریفاتی کنونی وزیر نفت ایران بر نشست عمومی آن، به تدریج از قدرت و نفوذ ایران در این سازمان کاسته شده است.

البته در مقابل، جمعی نیز معتقدند که به دلیل دگرگونی و تغییرات شگرفت بازار انرژی، اساسا خود اوپک نیز از اهمیت و جایگاه نیم قرن قبل خود برخوردار نیست و کشورهای عضو، به دلایل سیاسی و نفع طلبی های کوتاه مدت، چندان خود را متعهد به وحدت سیاست و رویه با دیگر هموندان خود در این سازمان نمی‌بینند. با این همه حتی امروز نیز کمنر کسی منکر تداوم اهمیت اوپک ولو با کاهش قدرت و دامنه نفوذ است.