سال 1981 سالی دشوار برای حکومت محافظه کاران در بریتانیا به رهبری مارگارت تاچر بود. در آن زمان، تاچر به مرور در حال تبدیل شدن از اولین نخست وزیر زن در تاریخ بریتانیا، ولی رهبری تازه کار و معمولی، به یک رهبر قابل توجه و بانویی آهنین بود. او تلاش می کرد تا با وارد کردن کشورش به دوران سخت و بی‌رحمانه ریاضت اقتصادی و اجتماعی، با مشکلات حاد اقتصادی کشورش از طریق شدت عمل در مقابل اتحادیه‌های صنفی و نهادهای مدنی مقابله کرده و گذار از رکود به شکوفایی اقتصادی را تجربه کند.

این اقدامات تندروانه تاجر بدون دردسر و مانع پیش نمی‌رفت. برخی از پرونده‌های تازه
آزاد شده حاکی از آن است که در آن هنگام، تاچر در کشاکش با سخت‌ترین شورش مدنی از آغاز قرن بیستم و دوران ملکه ویکتوریا در کشورش بود.

مطالعه برخی از اسناد تازه آزاد شده مربوط به ریشه‌ها و جزییات شورش‌های خیابانی سراسری در بریتانیای 1981، به خصوص خیزش ماه آوریل سیاه پوستان در محله بریکستون در جنوب لندن، نشان می‌دهد که چه گونه آن کشور بر اثر فشارهای بیش از حد سیاست‌های تلخ و ضمنا ناگزیر دوران تاچر، دست‌خوش تحولات و ناآرامی‌های گسترده و مهار نشدنی در سراسر کشور شده بود.

طرفه آن است که درست سی سال بعد از آن حوادث و درگیری‌ها، ریشه‌ها و دلایل کم و بیش مشابه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی منجر به خیزش‌های جوانان در تابستان 2011 در زمان حکومت نسل جوان و جدید محافظه کاران به رهبری دیوید کامرون به عنوان دست پرورگان با واسطه تاچریسم شد. هر چند که خیزشهای اخیر برخلاف دوران تاچر زمان محدودتری داشت، ولی هنوز زود است که درباره پایان قطعی آن بتوان قضاوت کرد.

در بین اسناد تازه آزاد شده، یک یادداشت انتقاد آمیز دولتی خطاب به تاچر وجود دارد که
درباره دلایل شورش‌های مختلف می‌نویسد: "با رسیدن تعداد بیکاران به سه میلیون
نفر در پایان امسال (1981) و به دنبال شورش‌های اخیر در شماری از شهرها، تحمل جامعه اکنون به آخر رسیده است ... برای احیای امیدها و اعتماد مردم به آینده، ضرورت دارد که به فوریت، سیاستی جدید و سازنده در پیش گرفته شود."

در این بحران تاچر با یکی از سخت‌ترین چالشهای درون دولت خود نیز مواجه شد. بسیاری از همکاران او خواهان تغییر سیاستهای دولت یا کنار گذاشتن تاچر شده بودند، ولی او نهایتا با اعمال مدیریت و نشان دادن سرسختی و با اخراج و جا به جایی همه وزرای معترض و غیروفادار به خود، توانست بر اوضاع مسلط شده و تا حدود 9 سال دیگر به حضور خود در خانه شماره 10 داونینگ استریت ادامه دهد. این نافرمانی یک بار دیگر نیز در سال 1990 رخ داد که آن بار تاچر نتوانست از معرکه جان سالم به در کند و توسط هم حزبی های خود برکنار شد. با این همه او توانست نامش را به عنوان سیاستمداری در تاریخ ثبت کند که در هیچ انتخابات سراسری شکست نخورد و نهایتا هم با یک کودتای درون گروهی از قدرت برکنار شد.

آمار موجود نشان می‌دهد که در  شورش‌های بهار و تابستان 1981 در بریکستون، منچستر، تاکستث و لیورپول تنها در بریکستون علاوه بر عده زیادی از تظاهر کنندگان، 468 پلیس نیز زخمی شده و بیش از 500 نفر بازداشت شدند. بالا گرفتن این حوادث منجر به آن شد که به دستور تاچر، برای نخستین بار و برخلاف سنت دیرینه، مساله حمل سلاح گرم توسط پلیس بریتانیا بریتانیا مورد بررسی قرار گرفته و در مواردی هم اجرا شود.

 

بی.بی.سی و سانسور پانوراما

یکی از موضوعات جالب توجه در اسناد تازه آزاد شده در آرشیو ملی بریتانیا تقابل جدی
اینتلیجنس بریتانیا و تلویزیون داخلی بی.بی.سی بر سر پخش یک برنامه گزارش مستند
درباره ساز و کار دستگاه امنیتی آن کشور بود.

در سال 1981، تهیه کنندگان برنامه پرسابقه و پربیننده تلویزیونی پانوراما که از سال 1953 تاکنون به طور هفتگی در بریتانیا تولید و پخش می‌شود، تصمیم گرفتند که برای
نخستین بار به واکاوی ساز و کار دو بال اینتلیجنس سرویس، سازمان امنیت داخلی و
خارجی آن کشور (ام.آی.فایو و ام.آی.سیکس) بپردازند.

پس از تهیه و تولید نسخه آماده پخش برنامه پانوراما، با فشار فزاینده دستگاه امنیتی و
دولت بریتانیا و باوجود مقاومت اولیه مقامات بی.بی.سی، نهایتا ایان ترتوان مدیر کل
وقت بی.بی.سی پس از دیداری با مسئولان ام.آی.فایو و ام.آی.سیکس، در اقدامی
نامعمول، مسئولیت سانسور و کوتاه کردن برنامه را شخصا پذیرفت و اجرا کرد. این در
حالی بود که ظاهرا هیچ یک از مقامات دولتی و امنیتی بریتانیا این برنامه را ندیده و صرفا با نشان دادن حساسیت موضوع و عنوان آن خواهان سانسور آن شده بودند.

اگرچه اکنون پس از حدود سی سال از زمان تولید برنامه پانوراما، به نظر می‌رسد که اطلاعات مطرح شده در این مستند گزارشی در مقایسه با پوشش خبری کنونی درباره دستگاههای سه گانه امنیتی بریتانیا (سازمان امنیت داخلی، سازمان امنیت خارجی و سازمان مرکزی شنود) از اهمیت اطلاع رسانی و جذابیت کمتری برخودار بوده، ولی از آن جایی که از نخستین نمونه‌های رسانه‌ای در افشای در این موضوع بود و به عنوان تابوشکن رسانه‌ای به درنوردیدن خطوط قرمز امنیتی پرداخته بود، موجب بروز حساسیتهای شدید در مقامات دولتی و شکستن مرزهای استقلال نسبی تلویزیون داخلی بی.بی.سی شد.

 

ایرلند شمالی و اعتصاب غذای مرگبار زندان میز

در سال 1981، بزرگترین تراژدی در بریتانیا، بالا گرفتن مساله ناآرامی زندانیان سیاسی جمهوری خواه در ایرلند شمالی و اعتصاب غذای نامحدود 23 تن از آنان بود که به مرگ ده نفر از آنان انجامید. اعتصاب غذا ار اول مارس آغاز و با مرگ اعتصاب کنندگان با درگذشت بابی سندز نویسنده عضو ارتش جمهوری خواه ایرلند شمالی (آِی.آر.ای) و نماینده منتخب مجلس عوام بریتانیا، در پنجم مه و پس از 66 روز اعتصاب غذا وارد مرحله متفاوتی شد که نهایتا سه ماه و نیم بعد با مرگ مایکل دوین دهمین قربانی این ماجرا در بیستم آگست و پس از 60 روز اعتصاب غذا آخرین قربانی خود را گرفت. با این همه، اعتصاب غذای دیگر زندانیان زندان میز در بلفاست، تا سوم اکتبر و حدود یک ماه و نیم ماه پس از مرگ دوین نیز کم و بیش ادامه یافت.

بر اساس یک سند آزاد شده، نماینده شخصی پاپ ژان پل دوم رهبر کاتولیک‌های جهان به محل زندان بابی سندز رفت تا به دلایل اخلاقی و دینی او را از ادامه اعتصاب غذایی خود، به عنوان یک وظیفه دینی، منع کند. ولی سندز با رد این درخواست گفت: "اگر من
بمیرم، خدا مرا درک خواهد کرد."

مرگ بابی سندز و یارانش در زندان، خدشه جدی بر وجهه دولت بریتانیا در عرصه بین‌المللی وارد کرد. این تخریب وجهه به همراه "خطر جنگ داخلی" و "احتمال خون
ریزی همه جانبه" تا جایی پیش رفت که برخلاف موضع آشتی ناپذیر تاچر در انظار عمومی، برای نخستین بار به طور جدی مساله خروج در هیات دولت آن کشور موضوع خروج نیروهای بریتانیایی از ایرلند شمالی در کنار دیگر گزینه‌ها مطرح شد، هرچند که در
نهایت این پیشنهاد مورد تایید اعضای دولت محافظه کار واقع نشد.

یک سند محرمانه تازه آزاد شده نشان می‌دهد که با وجود ادعای اولیه تاچر درباره عدم
مذاکره با اعتصاب غذا کنندگان تحت هیچ شرایطی، او و دولتش به شدت درگیر یک گفتگوی چند جانبه با زندانیان، دیگر اعضای گروههای جمهوری خواه، روحانیان کاتولیک،
خانواده‌های زندانیان و مقامات ایرلند جنوبی بودند تا به هر وسیله ممکن از ادامه و
گسترش اعتصاب عذای زندانیان جلوگیری کرده و از فشار سیاسی و تبلیغاتی بر دولت
محافظه کار کم کنند. ولی این ارتش حمهوری خواه بود که تا اواخر کار حاضر به مصالحه
نمی‌شد.

اسناد آزاد شده نشان می‌دهد که بخش عمده‌ای از این گفتگوها توسط یک رابط مخفی ایرلندی مورد اعتماد طرفین انجام می شد. نهایتا این اعتصاب غذا با کوتاه آمدن نسبی طرفین دعوا از خواسته ها و مطالبات اولیه خود به پایان رسید. زندانیان جمهوری خواه از
پافشاری بر خواسته اصلی خود مبنی بر به رسمیت شناخته شدن خود به عنوان اسیر جنگی و نه زندانی و محکوم داخلی کوتاه آمدند و دولت بریتانیا نیز حق دریافت منظم نامه، کتاب، دیگر بسته‌های پستی و لباس از بیرون از زندان توسط زندانیان و همین طور
دیدارهای هفتگی با دوستان و خویشاوندان توسط زندانیان را به رسمیت شناخت.

گمانه زنی‌های برخی از مسئولان دولت بریتانیا در آن هنگام به درستی نشان داد که گرچه در کوتاه مدت اعتصاب غذای زندانیان جمهوری خواه ایرلند با مرگ ده تن از آنان به پایان رسیده و ظاهرا به پیروزی قابل ملاحظه‌ای برای آنان منجر نشدهبود، ولی در دراز مدت منجر به اوج‌گیری محبوبیت ملی و بین‌المللی مبارزان ایرلندی و رساندن صدا و پیام
جمهوری خواهان، به خصوص "تثبیت موقعیت سیاسی" برای حزب شین فین به عنوان
شاخه سیاسی و علنی ارتش جمهوری خواه ایرلند شد.

در گزارشهای آزاد شده از دفتر نخست وزیر بریتانیا که به بررسی این موضوع پرداخته شده، از مرگ اعتصابیون در زندان به عنوان "یک پیروزی بزرگ برای آی.آر.ای" و "شکستی برای روش سرکوب و نه سیاستمدارانه دولت در پاسخ به مشکلات ایرلند
شمالی" یاد شده که "تا سال‌ها بعد چالش‌های قویتری علیه منافع بریتانیا ایجاد خواهد کرد." در همین ارتباط، جیمز دووگ وزیر خارجه ایرلند جنوبی به کرینگتون همتای بریتانیایی خود گفت: "هر مرگی یک پیروزی برای آی.آر.ای بوده است."

 

افغانستان

اسناد آزاد شده حاکی از آن است که بریتانیا و آمریکا در یک تصمیم گیری مشترک برآن شدند که به طور جدی از شبه نظامیان جنگجوی افغان که با دولت تحت سلطه مسکو و قوای اشغالگر اعزامی از سوی اتحاد جماهیر شوروی حمایت کنند. تصمیمات اولیه برای حمایت از مجاهدان افغان در تابستان سال 1980 و در ایام نزدیک به برگزاری المپیک تابستانی مسکو گرفته شده بود، ولی اجرای جدی آن در سال 1981 عملی شد.

یک یادداشت به کلی سری نوشته پیتر کرینگتون وزیر خارجه بریتانیا حاکی از آن است که در فاصله سالهای 1980 و 1981، علاوه بر کمک‌های مختلف مالی، تدارکاتی و نظامی، تلاش‌های گسترده تبلیغاتی برای لکه دار کردن وجهه شوروی به خصوص از طریق مستند ساختن جنایات سربازان اشغالگر ارتش سرخ در افغانستان به وسیله فیلم‌های خبری توسط فیلم برداران و خبرنگاران اعزامی غربی در جریان بوده است.

در سال 1981 برای اولین بار کمک‌های غرب به مبارزان افغانی علیه ارتش سرخ شوروی
سازمان‌ یافت و موفق شد تا از حمایت گسترده کشورهای مسلمان، حتی کشورهای دارای دیدگاههای ضدغربی مثل ایران نیز برخوردار شود. در راستیا همین سازمان دهی بود که جامعه بین‌المللی و بلوک غرب برای نخستین بار طی چند نشست چند جانبه توانستند ائتلاف جهانی را علیه شوروی و حکومت کمونیستی افغانستان سازمان دهند.

 

مصر و حسنی مبارک

به دنبال حادثه ترور و کشته شدن محمد انورالسادات رییس جمهور مصر توسط گروهی از افسران آن کشور به رهبری خالد اسلامبولی در ششم اکتبر 1981 و روی کار آمدن حسنی مبارک فرمانده نیروی هوایی به جای سادات، مقامات سیاسی و دیپلماتیک بریتانیا به بررسی و ارزیابی شخصیت و جایگاه مبارک پرداخته بودند. علاوه بر این گزارش‌ها، حتی در گزارشهای مربوط به زمان حکومت سادات نیز در چندین مورد به بررسی زندگی خصوصی و دیدگاه‌های مبارک به عنوان نفر دوم هرم قدرت سیاسی مصر پرداخته شده است.

در یک یادداشت نوشته شده توسط پیتر کرینگتون وزیر خارجه بریتانیا خطاب به مارگارت
تاچر، از مبارک به عنوان فرمانده نیروی هوایی، نفر دوم هرم قدرت سیاسی در مصر و
جانشین احتمالی سادات، به عنوان "مردی با حسن شهرت ولی بدون هوشمندی"
یاد شده که "همواره دوستانه و بشاش به نظر می رسد" و پس از سفرهای بسیار
شغلی و سیاسی، "به مرور در حال کسب تجربه سیاسی است."

در ادامه این یادداشت ضمن تاکید بر بی‌رحمی و قاطعیت مبارک در قلع و قمع رقبای نظامی خود برای کسب قدرت سیاسی در مصر، از وی به عنوان فردی یاد شده که "دارای شهرت دوری از هر گونه آلودگی و فساد مالی و سوء رفتار به دور بوده و به نظر نمی‌رسد که دشمنان زیادی برای خود ایجاد کرده باشد." مشخص نیست که آیا کرینگتون در گزارش خود در ارزیابی شخصیت مبارک اشتباه کرده بود یا جانشین سیادات در سال‌های حکومت مطلقه خود به مرور به فساد مالی و سیاسی کشیده شد.

در ادامه ای یادداشت درباره دیکتاتور اخیرا برکنار شده مصر آمده است: "مبارک برخلاف همکاری طولانی پیشین خود با روس‌ها، اکنون به طور خصوصی منتقد آنان است و به نظر می‌رسد که آماده بهبود روابط با نیروی هوایی سلطنتی [بریتانیا] و خرید تجهیزات بریتانیایی است، هر چند به همین میزان به تجهیزات فرانسوی هم علاقه دارد."

ادامه دارد...