سیاست خارجی و روابط ایران با شوروی و همسایگان عرب

 

آزادی گروگان‌های آمریکایی در 20 ژانویه 1981/ 30 دی 1359 بازتاب و واکنش نسبتا گسترده‌ای در میان کشورهای بلوک شرق و به خصوص اتحاد جماهیر شوروی داشت. برای نمونه استیون وردورث دبیر سوم سفارت بریتانیا در مسکو در گزارش محرمانه 29 ژانویه/ نهم دی خود به بررسی دیدگاه‌های مقامات رسمی و روزنامه نگاران روسی درباره آزادی گروگان‌ها و توافق‌نامه الجزایر بین ایران و آمریکا پرداخت.

بر اساس این گزارش، ویتالی کوبیش عضو کمیته مرکزی بخش اطلاعات بین‌المللی وزارت خارجه شوروی، "آزادی گروگان‌های آمریکایی موجب خوشنودی عمیق شوروی شد." کوبیش همچنین آزادی گروگان‌ها را "اقدامی عادی و طبیعی و منطبق با فلسفه انسان مدارانه شوروی" عنوان کرد و گفت: "از ابتدای گروگان‌گیری، اتحاد شوروی محکم بر این این نقطه نظر پافشاری کرده بود که اشغال و گروگان‌گیری با مقررات و قوانین بین‌المللی در تضاد است. هر چند که مقامات رسمی در محافل سیاسی واشنگتن اتحاد شوروی را متهم می کردند که مانع آزادی گروگان‌ها شده و تلاش می‌کند تا ایران را علیه آمریکا تحریک کند."

کوبیش ادامه داد: همواره یک پیام مشخص از دهان "[آندره‌ی] گرومیکو [وزیر خارجه شوروی] و بسیاری دیگر از مقامات رسمی در رده‌های مختلف، شنیده شده که باوجود هم‌دلی اتحاد شوروی با انقلاب ایران، آنان دستگیری موسسات آمریکایی در ایران را به رسمیت و مشروع نمی‌دانند." با این همه، این مقام دیپلماتیک شوروی در ادامه سخنانش حمله نظامی آمریکا به ایران برای آزادی گروگان‌ها را "تجاوزی ناراحت کننده و حتی دردناک" دانست و "شکست تراژیک" آمریکا در ایران را ناشی از "کوری" سیاست‌های جدید واشنگتن دانست.

تقریبا از آغاز سال 1981 به تدریج و همزمان با گرایش سریع صدام حسین رییس جمهور عراق به اردوگاه غرب، شوروی روابط خود را با عراق سردتر کرد و تلاش نمود تا به ایران انقلابی نزدیک شود. این موضوع امر مخفی نبود و در مذاکرات متعدد مقامات شوروی و بریتانیا به آن اشاره شده است. برای نمونه، در گزارش سری پنجم دسامبر دی.جی. جانسون از بخش اروپای شرقی و شوروی وزارت خارجه بریتانیا به این موضوع پرداخته شد:

"داوری ما همچنان بر این منوال است که اتحاد شوروی دوست دارد در ایران نفوذ کند و شوروی در این راه کاملا حاضر است در صورتی که ایران به عنوان جایزه قابل دسترسی به نظر برسد، روابط خود با عراق را نیز فدا کند. روس‌ها از صدام حسین خوششان نمی‌آید و به او بی‌اعتمادند و از تصمیم او برای حمله به ایران بدون مشورت با مسکو خشمگینند."

در ادامه این گزارش ضمن تاکید بر این نکته که شوروی حمله عراق به ایران را نقض عهدنامه مودت عراق و شوروی قلمداد می کند ذکر شده است: "شواهد نشان می دهد که از آغاز جنگ، شوروی از فراهم آوردن ادوات جنگی برای عراق خودداری کرده است ... به نظر می‌رسد که روس‌ها نقشه کشیده‌اند که از هند به عنوان میانجی برای بهبود روابطشان با ایران استفاده کنند ... ولی من به این امر خوش بین نیستم. هندی‌ها احتمالا نگران روابط خود هستند و به خاطر وساطت برای یک ابرقدرت روابطشان با ایران را به خطر نخواهند انداخت ... هند همچنین علاقه ندارد با طرفداری از ایران در جنگ کنونی، اعراب تولید کننده نفت را ناراحت کند."

در پایان تحلیل لندن درباره روابط ایران و شوروی این گونه نتیجه گیری شده است: "بنابراین در حال حاضر روس‌ها گرفتار شده‌اند. آن‌ها از رفتار عراق خشمگینند، قادر به نزدیکتر شدن به ایران هم نیستند، نسبت به آینده بهبود روابط ایران و غرب هم دلواپسند و از این موضوع وحشت دارند که این بهبود روابط به بازگشت نفوذ آمریکا به خلیج [فارس] منجر شود. ولی آنان [شوروی‌ها] بی‌تردید همچنان امیدوارند و در راه ایجاد تحولی در رابطه با ایران تلاش می‌کنند.

از نظر وزارت خارجه بریتانیا، سیاست‌ خارجی ایران انقلابی مطلوب نبود و در جهت بهبود روابط ایران با جامعه بین‌المللی حرکت نمی‌کرد. در گزارش تودیعی 15 جولای 1981/ 24 تیر 1360 استیون جرمی بارت رییس دفتر حفاظت منافع بریتانیا در تهران، از سیاست خارجی ایران انقلابی این گونه انتقاد شده است: "در موضوع سیاست خارجی، نظام انقلابی متعهد است تا جهان را از دریچه منشور معوج ایدئولوژی ببیند. سیاست خارجی و دیپلماسی تقریبا وجود ندارد. در عمل تنها دستاورد آنان تا این تاریخ، تحقق امر قبلا نامحتمل همگرایی عراق و دولت‌های محافظه کار خلیج [فارس] در ضرورت مقابله با صدور انقلاب بوده است."

فشارهای آمریکا و متحدان اروپایی آن کشور به ایران در سالهای پس از انقلاب، ایران را به اندیشه گسترش روابط خود با کشورهای خارج از محدوده بلوک غرب انداخت. نیکلاس برینگتون رییس دفتر حفاظت منافع بریتانیا در تهران، در گزارش 21 سپتامبر/ 30 شهریور خود به بررسی گسترش مناسبات مختلف ایران با کشورهای نسبتا مستقل‌تر پرداخت:

"ایرانیان هماهنگ با سیاست گسترش روابط خود با کشورهای عضو جنبش عدم تعهد، تلاش‌های فشرده‌تری را برای ایجاد مناسبات خوب سیاسی و تجاری با یکی دو کشوری که مستقیما وابسته به قدرتهای بزرگ نیستند آغاز کرده است. هرچند که ما این انتخاب آنان را غیرمغرضانه نمی دانیم. یک شریک ترجیحی تجاری یوگسلاوی است. [حسین نمازی]، وزیر اقتصاد [ایران] اکنون برای گشایش غرفه ایران در نمایشگاه تجاری در زاگرب است و بلگراد نیز وزرا و معاونان وزرایی از پنج وزارت خانه را روانه [تهران] می‌کند."

برینگتون افزود: "صادرات یوگسلاوها به ایران اکنون به 300 میلیون دلار در سال رسیده و
هم اکنون 200 تبعه آن کشور در ایران مشغول به کارند. آن‌ها در نیروگاه‌های برق، امور توسعه کشاورزی که بعضا جای آمریکایی‌ها را گرفته‌اند و معدن مس سرچشمه نزدیک کرمان فعالیت دارند. ایرانی‌ها همچنین از یوگسلاوها خواسته‌اند تا در یکی دو پروژه اقتصادی دیگر، از جمله تراکتورسازی تبریز، که تراکتورهای رومانیایی را مونتاژ می‌کند، همکاری کنند ... سفیر یوگسلاوی به من گفت که ایرانیان مشتاق معامله تهاتری نفت با کالاهای خریداری شده از یوگسلاوی هستند. یوگسلاوی اصرار دارد که در این صورت، بهای کالاها بیشتر از خرید نقدی خواهد بود."

رییس دفتر حفاظت منافع بریتانیا در تهران، از رومانی به عنوان دومین کشور هدف ایران برای گسترش مناسبات یاد کرد: "هم اکنون صادرات رومانی به ایران بیشتر از صادرات رومانی به اتحاد شوروی است. رومانیایی‌ها در بخش کشاورزی فعالند و ممکن است برخی از امور تصفیه [نفت خام؟] را برای ایران انجام دهند. رومانیایی‌ها به شدت در قیمت لوکوموتیو سوبسید میدهند تا وارد بازار شوند.روند تمرکز تجارت در دست دولت در ایران به معنای موفقیت کشورهای سوسیالیستی مثل رومانی در معامله با است."

به نظر برینگتون، سومین کشوری که مناسباتش با ایران را گسترش داده، کره شمالی بود: "به گفته یکی از مقامات ارشد ایرانی، سفیر کره شمالی که تصویر کیم ایل سونگ
[رهبر کره شمالی] را بر یقه‌اش زده، یکی از فعال‌ترین دیپلمات‌ها در ایران است. یکی دو مقام و زیر ایرانی قبلا به کره شمالی رفته‌اند و در 13 سپتامبر/ 22 شهریور نیز [علی اکبر هاشمی] رفسنجانی رییس مجلس نیز به همراه [موسی] نامجو وزیر دفاع، سه نماینده دیگر مجلس و چند مقام وزارت خارجه به منظور یک دیدار رسمی عازم آن جا  ست ... کره شمالی به دلیل آن که در بین چین و شوروی قرار دارد شاید منطقا غیرمتعهد باشد، ولی با معیار جهانی غیرمتعهد نیست."

برینگتون ادامه داد: "به ما گفته شده که این سفر رفسنجانی از سوی برخی از افراد میانه رو نظام مورد انتقاد واقع شده است. ما نمی‌دانیم که کره شمالی در این مورد شخصا فعالند یا نماینده اتحاد شوروی‎ هستند، ولی مورد اول می‌تواند درست باشد. آن‌ها معامله در بخشهای مختلف را پی‌گیری می‌کنند، همچنین بدون تردید در زمینه نظامی به دلیل حضور وزیر دفاع ایران در این هیات. سفیر چنی به من گفت که قطع رابطه چند ماه قبل عراق با کره شمالی به دلیل روابط آن کشور با تهران، دلیل اصلی آن است که کره شمالی مجبور است مناسبات خود با ایران را محکم‌تر کند. نکته اصلی این است که کره شمالی در زمینه عدم علاقه و بی‌اعتمادی به آمریکا با یکدیگر هم‌نظرند و بی‌گمان از صحبت کردن با زبان مشترک درباره شرارت آمریکا لذت می‌برند."

با وجود ورود کشورهای جدید به عرصه سیاست و اقتصاد ایران، بر اساس گزارش 30 آوریل / دهم اردیبهشت ایان مکردی دبیر امور اقتصادی دفتر حفاظت منافع بریتانیا در تهران، هنوز حدود نیمی از حجم کل معاملات تجاری، اقتصادی و صنعتی ایران با دو کشور ژاپن و آلمان غربی صورت می‌گرفت. بر اساس این گزارش: "به طور تقریبی هر هفته حدود 120 بازرگان ژاپنی وارد تهران می‌شدند."

مطابق یک گزارش آماری بدون تاریخ، در سال 1980، در بین شش کشور اروپایی که آمار صادرات و واردات آنان با ایران موجود بوده، آلمان غربی با حدود یک میلیارد و هشتصد و هشتاد و یک میلیون دلار بیشترین واردات را از ایران داشته و پس از آن کشور به ترتیب فرانسه با 686 میلیون دلار، بلژیک با 270 میلیون دلار، ایتالیا با 292 میلیون دلار، بریتانیا با 249 میلیون دلار و جمهوری ایرلند با 69 میلیون دلار قرار داشته‌اند. در بین این کشور و در زمینه صادرات با ایران نیز آلمان با حدود یک میلیارد و پانصد و هفت میلیون دلار در رده نخست بوده و پس از آن کشور به ترتیب بریتانیا با 915 میلیون دلار، فرانسه با 724 هزار دلار، ایتالیا با 491 میلیون دلار، بلژیک با 260 میلیون دلار و جمهوری ایرلند با 22 میلیون دلار قرار داشته‌اند.

همزمان با وقوع تحولات سیاسی در ایران و خروج ابوالحسن بنی‌صدر، مسعود رجوی و یارانشان از ایران و تداوم درگیری‌های سیاسی و نظامی داخلی در ماه‌های تابستان، موجی از حمله و اشغال به سفارتخانه ها و کنسولگری‌های ایران در کشورهای مختلف به راه افتاد. علاوه بر اشغال کنسولگری ایران در لندن که جداگانه به آن اشاره شده، شماری از مراکز دیپلماتیک ایران در کشورهایی چون آلمان، آمریکا، اتریش، ترکیه و واتیکان نیز مورد حمله واقع شدند.

روز 4 سپتامبر/ 13 شهریور، حدود 21 نفر که خود را "دانشجویان هوادار مجاهدین خلق
مجاهدین خلق در دانشگاه‌های ایتالیا" معرفی کردند، سفارت ایران در واتیکان را برای دو ساعت اشغال کردند. بر اساس گزارش جی.اچ. کالان دیپلمات بریتانیایی در واتیکان، اشغالگران که هدف خود از این اقدام را "توجه دادن جهانیان به اعدام‎های اخیر به نظر آنان غیرقانونی در ایران" عنوان کردند، در مدت حضورشان در سفارت ایران، "قبل از دستگیری توسط پلیس، ضمن نوشتن شعار بر دیوارهای سفارت و شکستن پنجره‌ها و مبلمان، دو تن از کارکنان سفارت را نیز کتک زدند. آنان بعد از بررسی هویتشان آزاد شدند."

بر اساس یک گزارش بدون تاریخ برینگتون که احتمالا (بر اساس تاریخ مهر ورود به پرونده) در حدود هفته نخست سپتامبر/ 10 تا 16 شهریور نوشته شده، کاردار سفارت امارات عربی متحده آشنایی زیادی با مسایل ایران داشت. در بخشی از این گزارش، [طارق] الهیدان به عنوان فرزند یک بازرگان اهل دوبی معرفی شده، در پاسخ به پرسش برینگتون درباره روابط ایران و امارات بر سر جزایر سه گانه ایرانی تنب بزرگ، تنب کوچک و ابوموسی در خلیج فارس گفت:

طارق الهیدان 

"هر سه جزیره همچنان در اشغال ایران هستند، ولی امارت شارجه با ایران قراری گذاشته تا به طور مشترک به اکتشاف نفت در اطراف ابوموسی بپردازند. بنابراین به نفع شارجه نیست که موجب تردید سیاسی در موقعیت این جزیره شود. موضع رسمی امارات این است که سه جزیره به آنان تعلق دارد ولی مایل است که این موضوع با مذاکره با ایرانیان به طور دوجانبه حل شود، نه با زور و نه با کمک عراقی‌ها."

برخلاف اظهارات الهیدان، از ماههای قبل از تجاوز نظامی ارتش عراق به ایران، حکومت امارات از مشوقان اصلی صدام حسین رییس جمهور عراق برای این حمله نظامی بود. شیوخ امارات نیز مرتبا آرزومندی خود را نسبت به اجرای هدف تصرف جزایر با کمک ارتش بعثی عراق ابراز کردند. از روز نخست این تجاوز تا مدت‌ها پس از آن نیز نخستین خواسته عراق از ایران تخلیه سه جزیره و بازگرداندن آن به امارات بود.گفتنی است که طارق الهیدان هم اکنون معاون سیاسی وزیر خارجه امارات است.

اگرچه با وقوع انقلاب اسلامی در ایران، پس از 17 سال فعالیت به حیات سازمان "پیمان
عمران منطقه‌ای"/ آر.سی.دی، بین ایران، پاکستان، ترکیه "به عنوان یک سازمان امپریالیستی مورد حمایت شاه" پایان داده شد، ولی اسناد تازه آزاد شده نشان می‌دهد که ظاهرا از دوران کوتاه وزارت خارجه میر حسین موسوی با مذاکرات او با سفرای پاکستان و ترکیه، تلاش‌هایی برای احیای این سازمان "با حذف یک یا دو مورد از اساسنامه قبلی آغاز شده بود. این قبیل تلاش‌ها در زمان جنگ هشت ساله و تا قبل از فروپاشی شوروی به جایی نرسید، ولی پس از آن به نوعی می‌توان پیمان اکو بین این سه کشور به اضافه افغانستان و پنج جمهوری مسلمان تازه استقلال یافته از شوروی سابق، احیا شد.

ادامه دارد...