**اشاره:

این یاداشت به خواسته دوست روزنامه نگاری در اواخر خرداد/ اواسط ژوئن امسال برای هفته نامه ادبی-فرهنگی "نگاه پنجشنبه" چاپ تهران، نوشته و ارسال شد و در شماره 13/تیرماه 1391 آن نشریه نیز به چاپ رسید. آن شماره بیشتر به مسایل فرهنگ ایرانیان خارج از کشور اختصاص داشت. به جز من برخی دیگر از نویسندگان این شماره عبارت بودند: محمد حسن معزی، مهدی غبرایی، عبدالجواد موسوی، هادی خسروشاهی، علی میرفتاح، خسرو ناقد، عباس عبدی، محمد بهشتی، فریدون مجلسی، بیژن اشتری، احمد سیف، احمد طالبی نژاد، صادق زیباکلام، مسعود رفیعی طالقانی، فرهاد فخرالدینی، هماون خرم، ابوالحسن مختاباد، حمید عجمی، شیوا مقانلو، لیلی رشیدی، عبدالرضا موسوی و ...

از آن زمان تاکنون، درخواست‌های مکرر نویسنده ، برای دریافت نسخه اصلی نشریه یا حتی نسخه اسکن شده و دیجیتالی این نوشته تا همین امروز به جایی نرسیده بود و من حتی کاملا مطمئن به منتشر شدن آن هم نبودم. به قول شاعر: دریغ از راه دور و رنج بسیار. نهایتا به لطف دوست روزنامه نگار نادیده ای که در یکی از رسانه های مرتبط با آن هفته نامه کار می کند، یک نسخه دیجیتالی از این نوشته که حدیث نفس و  حاصل دو دهه تجربه ناخوشایند نگارنده در موضوع مورد بحث است به دستم رسید. اکنون نسخه اصلی این نوشته را تقدیم دوستان می‌کنم. طبیعی است که نسخه اصلی آن نوشته و نسخه منتشر  شده اندک تفاوتهای ویرایشی با هم دارند.

 

 

مرضی الطرفین یا مغضوب الطرفین؟

حکایت گرفتاری‌های چندگانه پژوهشگران ایرانی مهاجر

 یادداشتی که پیش روی شما است، بخش کوتاهی از مجموعه‌ نوشته‌های منتشر نشده‌ای از نگارنده درباره تاریک و روشن‌ها و ابعاد گوناگون مناسبات طیف‌های مختلف ایرانیان مهاجر با کشور میزبان از یک سو و با ایران و ایرانیان داخل از سوی دیگر است. این نوشته و دیگر بخش‌های متصل به آن، پیش از آن که حاصل اندیشه و پژوهش باشد، که البته هست، نتیجه تجربیات شخصی و مشاهدات نگارنده طی دو تقریبا دهه اخیر زندگی در خارج از کشور است.

شاید در نگاه نخست، رفت و آمد یک ایرانی مقیم خارج از کشور، به کشور زادگاه خود، امری طبیعی و حقی بدیهی و بی‌چون و چرا تلقی شود. این موضوع معمولا در مورد افراد معمولی و یا دارای تخصص‌هایی از قبیل امور بازرگانی، فنی یا پزشکی کمتر موجب توجه و حساسیت جدی دیگران است. با این همه، وقتی کار به متخصصان رشته‌های علوم اجتماعی، انسانی و سیاسی می‌رسد، نگاه‌ها تغیر می‌کند و موضوع به کلی متفاوت می‌شود. این مساله به خصوص وقتی پیچیده‌تر می‌شود که این قبیل متخصصان قصد آن کنند که به هر نحوی باب مراودات و همکاری‌های قلمی، علمی و پژوهشی را بین دو اقلیم محل سکونت و زادگاه خود برقرار کنند.

یک پزشک، یک مهندس و یا یک بازرگان ایرانی مقیم خارج از کشور معمولا مشکل چندان جدی برای فعالیت عمومی یا تخصصی خود در دو سوی دنیا ندارد. معمولا نه اتهامی درباره این افراد مطرح می‌شود و نه وجود اختلاف دیدگاه و برداشت در موضوعات عمومی یا تخصصی سوءتفاهم یا سوءظن کسی را برمی‌انگیزد. ولی در حوزه‌های علوم اجتماعی، انسانی و سیاسی معمولا این گونه نیست و هر موضوعی یا اختلاف نظری می تواند مشکل‌زا شود.

سوای زاویه دید و نوع فعالیت این عده در داخل یا خارج از کشور، گاهی حتی نفس اقامت در خارج و یا رفت و آمد بی‌دردسر به ایران نیز سوال برانگیز و محملی برای بدبینی و ایراد تهمت است. بارها پیش آمده که در مجادلات علمی و قلمی، وقتی منطق و استدلال پیش نمی‌رود، در داخل (مستقیم یا غیرمستقیم و چه از سوی افراد و چه از سوی رسانه‌ها، موسسات و یا مسئولان) ناگهان با الفاظی از قبیل خارج نشین، عافیت طلب، مشکوک، وابسته، فراری و ... مواجه می‌شویم که اساس ارزش-داوری آنها نه بر اساس نوشته، گفته یا عملکرد افراد که بر اساس محل اقامت آنان است. اگر هم چنین تعابیری به طور آشکار مطرح نشوند، در ذهن و نگاه بسیاری این دیدگاه وجود داشته و اظهار نظرات آن متخصصان ناشی از وابستگیها و مشکلات ناشی از محل اقامتشان تلقی می‌شود.

روی دوم این سکه رفتاری است که یا ایرانیان مهاجر به طور کلی و به خصوص با پژوهشگران علوم اجتماعی، انسانی و سیاسی که به ایران تردد دارند یا در تعامل علمی با ایران هستند می‌شود. گاهی در برخورد با آن‌ها نیز وقتی کمیت منطق و استدلال طرف مقابل در خارج از کشور لنگ می‌شود، ناگهان مطرح می‌شود که این‌ها مرموزند، رفت و آمدهای مشکوک به ایران دارند، دستشان با ایران در یک کاسه است، اصلا اگر راست می‌گویند چرا تاکنون در ایران برای آن‌ها مشکل سیاسی یا امنیتی پیش
نیامده و یا دستگیر نشده‌اند؟

نگارنده در بین ایرانیان خارج از کشور بارها با این سوال مواجه شده‌ام که اولا چرا به ایران سفر می‌کنم و در آن جا فعالیت علمی و قلمی دارم. ثانیا چرا در ایران اظهار نظر صریح درباره مسایل مختلف نمی‌کنم. وقتی که به آنان ثابت می‌کنم که در موارد زیادی، دیدگاه‌های خود را در ایران به صراحت بیان کرده و منتشر کرده‌ام، با واکنشی شکاکانه می‌گویند: اگر چنین است چرا تاکنون برایت در ایران مشکل و گرفتاری پیش نیامده است؟ من تنها پاسخی که به این گونه قضاوت‌های مغرضانه دارم این است که: در جهت رفاه خاطر و آسایش خیال شما تلاش خود را خواهم کرد تا دست کم یک بار در گرفتاری جدی پیدا کنم، بلکه دغدغه شما کاهش یافته و شب را راحت بخوابید.

این نوع نگاه ضمن آن که موجب بروز دردسر برای محققان علوم انسانی در جامعه ایرانی خارج از کشور می‌شود، گاه مشکلات بیشتری نیز ایجاد می‌کند و با ارایه گزارش‌های مغرضانه و دروغ به مقامات کشور میزبان، گاه موجب بروز گرفتاری‌های سیاسی و امنیتی و پرونده سازی علیه این محققان به عنوان همکار و لابی حکومت ایران نیز می‌شود. در این قبیل موارد، همکاری‌های علمی با ایران و تلاش‌های فردی و جمعی آنان برای دفاع از منافع ملی و تمامیت ارضی ایران در عرصه بین‌المللی به عنوان سند هم‌دستی با حکومت ایران تلقی می‌شود.

این قبیل افراد، اگر با رسانه‌های داخلی گفتگو کنند یا در همایش‌های داخلی حضور و سخنرانی داشته باشند، به شیوه‌های مختلف باید بابت آن در خارج از کشور حساب پس بدهد و شماتت شوند. اگر دررسانه‌های خارجی اظهار نظر کنند و در همایش‌های خارجی حاضر شوند، با واکنش تند و منفی عده‌ای در داخل مواجه خواهند شد. در هر دو مورد، کسی هم چندان به محتوای درست یا نادرست گفتار و اظهارات این قبیل کارشناسان توجه چندانی ندارد.

این در حالی است که در اغلب موارد فوق، می‌توان گفت که کارشناسان ایرانی مهاجر در امور بازرگانی، فنی، پزشکی و کلا دیگر رشته‌های علوم انسانی کمتر زیر ذره بین قرار داشته و تا حد زیادی دارای حاشیه امن هستند و معمولا تعامل و همکاری علمی و تخصصیشان با موسسات ایرانی و خارجی، حضورشان در همایش‌های تخصصی و اظهار نظرشان در رسانه‌های داخلی و خارجی مورد حمله یا تشکیک و شماتت دیگران واقع نمی‌شود.

موضوع دیگر نحوه برخورد با محتوای اظهارات و نوشته‌های کارشناسان مهاجر ایرانی علوم انسانی در تردد با ایران است. در هر دو سوی مرز، عده‌ای مشتاق اعلام وجود همه جانبه آنان در عرصه‌های تبلیغی و حتی سیاسی هستند. اگر این افراد در گردهم‌آیی‌ها و رسانه‌های داخلی حاضر نشوند که خود موضوعی ابهام برانگیز است. اگر هم حاضر شوند، توقع می‌رود که به طور واضح و شفاف موضع گیری سیاسی کنند و
اگر نکنند ریگی به کفش دارند و باید با دیده تردید به صداقت آنها نگاه کرد. آنان در صورت پذیرش این مشارکت، باز هم در خارج مورد شماتت واقع خواهند شد.

بحث دیگر که از گفتگوهای غیرجدی خانوادگی تا جدی‌ترین مباحث علمی و آکادمیک گسترده است، واکنشی یکسان به اظهارات  و نظرات این گونه متخصصان است. اگر یک پزشک یا یک مهندس ایرانی مهاجر نکته‌ای مثبت یا منفی درباره مسایل مختلف ایران بگوید، کمتر کسی به آنها خرده خواهد گرفت. ولی در بسیاری از اظهارات متخصصان علوم اجتماعی، انسانی و سیاسی ایرانی مهاجر اولا دوست و دشمن دنبال انگیزه‌های شبهه‌ناک، شخصی و مشربی گرفته می‌شود، نیت خوانی می شود و نهایتا هم گفته می‌شود: شما که در خارج زندگی می‌کنید چه می‌دانید درباره مسایل ایران. ضمنا گاه در نهان و گاه آشکار به آنان فهمانده می‌شود که اقامت آنان در خارج، به طور خودکار صلاحیت ابراز در مسایل داخلی ایران را از آنان سلب کرده است.

در مقابل، این متخصصان علوم انسانی اولا بر سر دو راهی که آیا با رسانه‌های خارجی، و به خصوص فارسی زبان، گفتگو بکنند، در فعالیت موسسات فرهنگی خارجی و یا در گردهم‌ایی‌های مختلف در خارج حاضر شوند و یا نه؟ اگر چنین کنند، با چه واکنشی در ایران مواجه خواهند شد و یا اگر از موضع‌گیری‌های شفاف و صریح سیاسی پرهیز کنند، کنشگران سیاسی در خارج، آنان را به هم‌رایی با حکومت ایران و لابی گری برای آن متهم خواهند کرد. اگر هم حاضر به گفتگو و همکاری نشوند، احیانا به آنان گفته خواهد شد که تردد به ایران و همکاری با افراد و موسسات ایرانی آنان را عافیت طلب و محافظه‌کار کرده و مانع ابراز نظر صریح و شفاف آنان در امور مختلف و مشارکت مستقیمشان در برنامه‌های تبلیغاتی یا کارزارهای سیاسی می‌شود.

در واکاوی این دو شیوه برخورد با کارشناسان ایرانی مهاجر فعال در علوم اجتماعی، انسانی و سیاسی باید دو موضوع و عامل دیگر را از نظر دور نداشت. یکی مساله تبلیغات فرهنگی گسترده و مستمر و نهانی که در ایران و عمدتا از سوی نهادهای فرهنگی حکومتی برای ضدارزش نشان دادن مهاجرت و مهاجران وجود دارد.
امری که مغایر با سیاست آشکار اعلام شده تحبیب قلوب ایرانیان خارج از کشور به عنوان فرصت‌های علمی، فرهنگی و سرمایه گذاری است.

پرداختن جدی و عمیق به این نکته مهم و قابل تامل در این مختصر ممکن نیست. در این جا تنها به یک محور از این موضوع اشاره می‌کنم که خود سوژه یکی دیگر از پژوهش‌های در دست تهیه دیگر نگارنده از این دست است. یک بررسی عمیق و حتی اجمالی و تحلیل محتوا و خط روایی در تولیدات داستانی تلویزیونی و سینمایی در سه دهه اخیر ایران، به خصوص در تلویزیون و سینمای دولتی و یا مورد حمایت دولت نشان می‌دهد که در بیش از نود درصد از این موارد، ایرانیان مقیم خارج از کشور نماد نادرستی، خیانت، دروغگویی، بی‌وطنی، بی عاطفگی و پشت کردن به ارزشها و هنجارهای دینی، فرهنگی و ملی و دست کم، در برخی موارد، افرادی ساده دل و گیج معرفی می‌شوند. در این نگاه، نفس جلای وطن و مهاجرت به خارج اقدامی ناپسند بوده که باید علیه آن تبلیغ کرد و ناپسندی این اقدام را از نیز طریق تخریب شخصیتی عاملان به آن نشان داد.

این سیاست تبلیغی فرهنگی که مرتبا به بیننده القا می‌شود، نهایتا و به تدریج در مخاطب ولو کم اعتنا و بدبین به تولیدات داخلی تاثیر گذاشته و یک باور و جهت گیری منفی درباره ایرانیان مهاجر را در داخل کشور شکل داده که ناگزیر در تعامل شخصی یا رسمی با این افراد نیز تاثیر گذار خواهد بود. بررسی ریشه‌ها و چرایی این القای فرهنگی اگرچه امری ضروری است، ولی طرح آن در این مختصر، اگر هم مقدور باشد، میسور نیست.

نمونه‌های بیشتری از این قبیل مسایل وجود دارد. در سال‌های اخیر در زمینه ارتباط گیری اساتید و محققان دانشگاهی ایران با همکاران دانشگاهی ایرانیشان در خارج نیز محدودیت‌ها و مشکلات آشکار و نهانی ایجاد شده و بعضا موانع حیرت انگیزی در ایرن راه پیش آمده که یکی از آنها، ممنوعیت دریافت دعوت نامه اساتید ایرانی از دانشگاهیان داخلی ایرانی علوم انسانی در خارج برای فرصت مطالعاتی است. این در حالی است که این محدودیت برای دریافت دعوت نامه از اساتید غیرایرانی وجود ندارد.

از سوی دیگر، در خارج نیز سالهاست که تبلیغات گروه‌های تندرو این گونه القا کرده که اولا تردد به ایران و همکاری با ایران، از هر نوع آن و ولو با افراد و موسسات مستقل، محل اتهام و نشانه جرم است. این گروههای تندرو حتی در عمل بر این باورند که نویسندگان و روشنفکران و دانشگاهیانی که به هر دلیلی تصمیم گرفته‌اند در ایران بمانند و کار کنند، بدون نیاز به بررسی کارنامه و عقاید آنان، فی نفسه شریک جرم حکومت هستند و باید بابت آن حساب پس بدهند.

نگارنده تردیدی در این واقعیت ندارد که ارزش علمی و کیفیت کار همه کارشناسان ایرانی مهاجر فعال در عرصه‌های علوم اجتماعی، انسانی و سیاسی یکسان نیست و در بین آنان افراد جدی، غیرجدی و پردانش و کم دانش و حتی دلسوز و خادم و یا فرصت طلب و منفعت جو وجود دارند. ولی قاعدتا ملاک قضاوت و ارزیابی عادلانه و منصفانه درباره آنان باید نوشته و گفتار و عملکرد شخصی و علمی آنان باشد نه محل اقامت آنان در داخل یا خارج.

تا زمانی که این نگاه و زاویه دید نسبت به همه ایرانیان خارج از کشور به خصوص کارشناسان عرصه‌های علوم اجتماعی، انسانی و سیاسی تغییر نکند، نه می‌توان با آنان تعاملی برابر و عادلانه داشت و نه می‌توان امیدوار بود که انتقال دانش و تجربه از هر دو سوی مرز به سوی دیگر، به طور طبیعی، منطقی و سالم صورت بگیرد و رابطه سالم و متینی بین فرهیختگان و نخبگان ایرانی در داخل و خارج از کشور برقرار شود.