لئون میناسیان در اول ژانویه 2013 در سن 92 سالگی در اصفهان درگذشت
 
با سپاس از اقای جلیسه عزیز که نوشته شان انگیزه نگارش این یادداشت کوتاه شد.
کمتر کسی در روی کره خاکی وجود دارد که تنها با یکی دو بار ملاقات چند ساعته شیفته اش شده باشم. اوایل سال 1369 شمسی بود. برای یک کار پژوهشی عازم اصفهان بودم و چون چند ماهی از ازدواجم گذشته بود، همسرم را نیز با خود به آن شهر بردم. حدود 25 سال و نیم سن داشتم. سری پرشور داشتم و غره به دانش و معلومات و محفوظاتم بودم. در جریان تحقیقاتم دو روزی را در موزه و کتابخانه کلیسای وانک پرسه زدم. در آن دو روز دو بار هر کدام یکی دو ساعت میهمان لئون میناسیان، استاد لئون میناسیان بودیم. کوهی از علم در دانشهای مختلف، در نهایت تواضع، مهربانی و بی نیازی از دنیا بود. بدون آن که صریحا بگوید به من نهیب می زد و یاد می داد که فلانی! با همه ادعا و دانشت، هنوز خیلی مانده تا به گرد پای من برسی و تازه می بینی که من از تو فروتن تر هستم. از تاریخ و فرهنگ و روزنامه نگاری ایرانیان ارمنی و اصفهان سخن می گفتیم. ناگهان متوجه شد که همسر هنرمند من حوصله اش سر رفته، گفت دیگر بس است. برویم بیرون. ما را به نمازخانه و محوطه سرپوشیده کلیسای وانک برد و بیش از یک ساعت برای ما از ظرایف و دقایق هنری آن کلیسای تاریخی سخن گفت. عالمی وارسته که ذانشی عمیق و وسیع داشت. بسیار حیرت انگیز و مایه غبطه برای هر علم اندوز جوینده ای چون من.