روز ۱۷ دی سالگـرد واقعـه کشف حجاب است. از سال ۱۳۱۴ شمسی کـه رضا شاه پهلوی با آوردن بدون حجاب همسران و دختران خود به یک مراسم عمومی استفاده از حجاب را برای زنان ایرانی ممنوع اعلام کرد تاکنون پژوهشها، یادمانده ها، تحلیلها و داوریهـای بسیـاری در ایـن بـاره نوشتـه و بـه چـاپ رسیده است. من در این جا قصد ارزشداوری در مورد نیات و اهداف بنیانگزار سلسلـه پهلوی در موضوع کشف حجاب و یا بررسی جانب دارانه و یا مخالف آن را ندارم. در ایـن نوشتار کوتاه برآنم تـا نگاهی کوتاه و گذرا به سیر تطور نگاه و برخـورد ایرانیان بـه این واقعه تاریخی و به غایت دوران ساز و تاثیر گذار داشته باشم.
واقعیـت ایـن اسـت کـه تاریخ نگـاری ماجـرای کشـف حجـاب یکـی از نمونه هـای آشـکار بحــران و اغتشـاش در تاریخ نگـاری معاصـر ایران به شمار می رود. در دوران سلطنت رضا شاه مجال هیچ گونه بررسی انتقادی از نفس کشف حجاب و اجرای اجباری و توام با خشونت آن با روشهای ضد فرهنگـی وجـود نداشـت. در دوران سلطنـت محمـد رضا شاه نیز این شیوه با شدت کمتری دنبال گشـت. ولـی در برخـی از سالهـای ایـن دوره از تاریـخ ایران، به خصوص در سالهای ۱۳۲۰ تا ۱۳۳۲شمسـی انتقـاد از کشـف حجـاب تنهـا بـه نقد دینی و انتقادی آن محدود می شد.
این در حالی است که تاریخ نویسی رسمی در ایـران پـس از انقـلاب اسلامـی (دسـت کـم تـا سالهـای اخیـر) منحصـر بـه انتقـاد، نفی و حتی فحاشی نسبت به تغییرات اجتماعی عصر رضا شاه بوده است. بـا ایـن حـال بسیاری از تاریخ نویسان منتقد و مخالف سیاستهای فرهنگی جمهوری اسلامی از جمله کساتی که به حق اعمال فشـار و خشونـت بـر زنـان و تحمیـل اجبـاری و تـوام بـا خشونـت حجـاب را محکـوم می کننـد در برخـوردی واکنشی، پارادوکسیکال و دوگانه نسبت به مواضع ضد خشونت فعلی خود، اقدامات رضاشاه برای تحمیل کشف حجاب و تضییقـات غیـر انسانـی مقامـات انتظامـی و امنیتـی آن دوران را بـرای مجبـور کردن زنان ایرانی به تغییر لباس را ستوده و آن را از جمله اقدامات پسندیده برای پیشرفت و ترقی ایران زمین می دانند.
بی گمـان اندیشـه کشـف حجـاب متعلـق و برخاستـه از ذهـن رضا شاه نیست. شماری از تجدد خواهـان، بـه ویژه در سالهای پس از انقلاب مشروطیت یکی از راهکارهای جدی ترقی ایران را به کـار گرفتـن نیـروی زنان در عرصه اجتماع و احقاق واقعی حقوق آنان می دانستند و در این مسیر از نگـاه آنـان رهایـی زنـان ایـران از قیـد و بنـد حجاب نخستین گام اصلی برای رسیدن به این هدف بود. سیاستـی کـه بـه مـرور و از زمـان استحکـام پایه هـای حکومـت پهلـوی اول بـرای ایجـاد تغییــرات بنیادین اجتناعی، سیاسی و فرهنگی و محدود نمودن حتی الامکان نهادهای سنتی و مذهبـی حاکم بر جامعه ایران اعمال شد، ناگزیر در مسیری قرار داشت که نهایتا الغـای اجبـاری حجــاب را ناگزیر می نمود.
در ایـن مسیـر البتـه بنـا بـه قـول سیاستگـران آن هنگام (از جمله علی اصغر حکمت وزیـر معـارف وقت) سفر رضا شاه به ترکیه در سال ۱۳۱۳ و الهامات وی از اقدامات مصطفی کمال آتاتورک از یـک سـو و قیـام یا شـورش نافرجـام و کشتـار گوهرشـاد در سال ۱۳۱۴ و تبعـات ناگـوار محلـی و ملـی آن از سـوی دیگــر اگرچـه تصمیم شاه را برای انجام تغییر لباس، کلاه و کشف حجاب به جلو انداخت، ولی این مطلقا بدان معنـی نبـود کـه درصـورت عـدم وقـوع سفر ترکیه و یا ماجرای گوهرشاد، کشف حجاب اجباری به وقوع نمی پیوشت.
واقعـه کشـف حجـاب از همـان روز نخسـت اجـرا ایران را به لحاظ فرهنگی به دو پاره تقسیم کـرد. ایـن شکـاف بـه حـدی بـود کـه علی رغـم دستورهـای اکیـد دولتی برای برگزاری مراسم اجباری، فرمایشـی و سراسـری کشـف حجـاب و استقبـال نسبـی طبقـه شهــری مرفــه و متجــدد از آن، بسیاری از خانواده های سنتی و مذهبی با این مساله مخالف بودند. با این همه به دلیـل اقتدار مطلق حکومت رضا شاه، تقریبا هیچ کس یارای مخالفت آشکار با آن را نداشت.
برخـلاف ادعاهـای موجـود در تاریـخ نویسـی عصـر پهلـوی، رونـد کشـف حجـاب بـه هیـچ روی بــه سهولـت و بـدون دردسـر پیـش نرفـت. در ایـن جـا مجـال اشـاره به مخالفتهای طبقات مختلف با کشف حجـاب نیست، ولی بایـد دانسـت که این مخالفتها در مواردی حتی به همسـران نخبگـان عصـر رضـا شـاه نیز تسری یافته بود. برای مرور این گونه مخالفتها می توان به روایتهـای مختلـف در مورد میهمانیها جشنهای اجباری دربار پهلوی به مناسبت کشف حجاب و اتفاقـات غیر مترقبه در آن هـا اشـاره کـرد:
مهرانگیز منوچهریـان در خاطرات خود از تضرع و زاری همسر کاظم جلیلی نماینده یـزدی مجلـس شورای ملی یاد می کند. نمونه جالب و در عین حال رقـت انگیزتـر همسـر محسـن صدرالاشراف وزیر دادگستری وقت بود. به روایت عباسقلی گلشاییان دیگر رجـل سیاسـی آن هنگـام، همسـر صدرالاشراف در طول مدت جشن دربار به جهت اجبار به حضور بدون حجاب خود آرام آرام و گاه با صدای بلند ناله می کرد و می گریست.
نوشته خود محسن صدرالاشراف از این هم بدتر است. به روایت وی به دستور شخص رضا شاه، مسئولانی که با همسر بدون حجاب خود در جشنهای رسمـی و تحمیلـی شرکـت نمی کردند، در هـر مقامی که بودند از کار برکنار می شدند. وی در مورد ماجرای مذکور جشن کشـف حجـاب در دربار متذکر می شود که همسرش پس از آن مراسم از غصـه بـه شـدت بیمــار شـد و دیگـر از خانه بیرون نیامد تا از دنیا رفت. گفتنی است که جواد صدر فرزند صدرالاشراف نیز در عصر محمد رضا شاه برای مدتی عهده دار وزارت کشور بود.
من شخصا معتقدم که انجام هیچ امر سیاسی، اجتماعی و به خصوص فرهنگی، چـه والا و چـه پسـت مطلقـا توجیه گـر اعمـال روشهـای غیـر انسانـی، غیـر قانونـی و ظالمانـه نیسـت. در واقع می تـوان گفـت کـه اگرچـه سیاستهای خشن و ظالمانه و تلفیق خشونت و فرهنگ در نیمه دوم سلطنـت رضـا شـاه در کوتاه مدت جامعه سنتی و مذهبی را منفعل و حتی منکوب کرد، ولی به دلیـل شیوه هـا و ابزارهـای غلـط آن، چـه در تاکتیـک و چه در استراتژی، در دراز مدت به تقویت و رشد اندیشه دینی و نهایتا سرنگونی سلطنت کمک کرد.
درسـت نقطـه عکـس و مقابل شرایط آن روزگار را می توان با رخدادهای ربع قرن اخیر کشورمـان مقایسـه کرد. اعمـال فشارهـای نـا بـه جـا و تحمیـل رسمـی و عیـر رسمـی شرایـط و راهبردهای مختلف اجتماعی، از جمله حجاب اجباری و یا برخوردهای ضد فرهنگی به نام سیاستهای دینی و فرهنگی در ایران کنونی، اگرچه در کوتاه مدت اندیشه هـای عرفـی و غیـر دینـی را بـه ظاهـر از سطـح جامعـه زدوده و ابـراز وجـود هیـچ اندیشـه غیـر دینـی را مجـاز نشمرده، ولی همین اعمال نابخردانه سیاستهای غلط، چنان که تا همین جا هم به خوبـی و وضوح قابل مشاهده اسـت، در میـان مدت و دراز مدت به رشد اندیشه غیر دینی و عرفی در ایران منجر شده و خواهد شد.