پژوهش٫ تاليف و ترجمه: مجيد تفرشی

mtafreshi@gmail.com

 

رخدادهاى داخلى ايران

بر اساس مكاتبات سفارت بريتانيا در تهران، اولين حادثه داخلى مهم سال ۱۹۷۴ در ايران، تداوم آخرين حادثه مهم سال ۱۹۷۳ بود: محاكمه ۱۲ عضو موسوم به گروه گلسرخى به اتهام تلاش براى ربودن و كشتن اعضاى خاندان سلطنتى در دادگاه نظامى.در روزهاى ششم تا نهم ژانويه ۱۹۷۴ (۱۶ تا ۱۹ دى ۱۳۵۲) دادگاه بدوى اين گروه برگزار شد. در گزارش ۱۷ ژانويه «نيك براون» (Nick Browne) دبير اول سفارت بريتانيا به لندن متهمان را به سه دسته «منكران اتهامات»، «افراد پشيمان خواهان عفو» و «كسانى كه بر مواضع انقلابى ماركسيستى خود پافشارى دارند» تقسيم مى كند.

در اين گزارش پيش بينى شده است كه به دليل عدم صدور موضع گيرى بسيار تند و صادر نكردن بيانيه هاى تحليلى رسمى مطبوعاتى عليه اين دسته از متهمان، به احتمال زياد در مجازات همه آنان از سوى شاه تخفيف داده شده و برخى از آنها نيز عفو خواهند شد. در همين گزارش از قول «ديويد هوسگو» ديگر ديپلمات بريتانيايى كه در دادگاه گلسرخى و گروه منتسب به وى حضور داشته آمده است: «شاه پيش از اين اجازه نداده كسانى كه به جانش سوءقصد كرده اند به اعدام محكوم شوند.»با اين همه پيش بينى اين ديپلمات بريتانيايى به حقيقت نپيوست و پس از طى مراحل بعدى رسيدگى به پرونده اين گروه، سرانجام حكم اعدام دو تن از متهمان اصلى اين پرونده، خسرو گلسرخى و كرامت الله دانشيان به تائيد شاه رسيد.

براون در گزارش بعدى خود به تاريخ ۲۱ فوريه در توضيح پيش بينى غلط خود به لندن نوشت: «بايد چنين پنداشت كه شاه در برخورد با مخالفان خود بيش از پيش خشن تر شده و از توقع در مورد رهاسازى اوضاع از كنترل خود فاصله بسيارى دارد.»براون در يك گزارش محرمانه ديگر به لندن در تاريخ ۲۰ مارس با عنوان «تروريسم» به بررسى اجمالى وضعيت گروه هاى مسلح زيرزمينى مخالف رژيم بر مبناى گزارش هاى پليس و نيروهاى امنيتى ايران پرداخته است. بر اساس اين گزارش جدى ترين گروه هاى دهشت آفرين فعال در سال ۱۹۷۴ عبارت بودند از: چريك هاى فدايى خلق، مجاهدين خلق و جبهه دموكراتيك خلق.

در اين گزارش از چريك هاى فدايى با عنوان گروهى «ماركسيست آنارشيست»، از مجاهدين خلق با عنوان گروهى با انديشه هاى «بنيادگراى دينى و ماركسيست» و از جبهه دموكراتيك خلق با تعبير گروهى جديد و بسيار خطرناك كه با ديگر گروه ها مرتبط نيست و ايدئولوژى آن نيز معلوم نيست ياد شده است.

در اين گزارش تعداد اعضاى اصلى سازمان هاى چريكى در ايران حدود دو هزار نفر ذكر شده و احتمال داده شده كه عده بيشترى نيز به خصوص در دانشگاه ها هوادار آنها باشند.در بخش ديگرى از گزارش براون با تكرار گزارش هاى امنيتى ايران در مورد فعاليت هاى مسلحانه غيرقانونى از خطرات بالقوه متوجه خارجى ها و به خصوص بريتانيايى ها و آمريكايى ها اشاره شده و عنوان گشته كه چريك هاى فدايى طى نامه اى به سفارت آمريكا گفته اند كه در ازاى هر ايرانى كه توسط رژيم پهلوى اعدام شود چهار آمريكايى را به قتل خواهند رساند. از اين جهت آمريكايى ها به تدابير امنيتى خود حتى در محافظت از اتوبوس مدرسه آمريكايى ها شدت بخشيده اند.

براون در گزارش محرمانه ديگرى به تاريخ ۲۰ ژوئن از قول مقامات امنيتى ايران تعداد دستگيرى هاى مرتبط با فعاليت هاى مسلحانه در فاصله مارس ۱۹۷۲ تا مارس ۱۹۷۳ (سال ۱۳۵۱) را حدود هزار نفر و در فاصله مارس ۱۹۷۳ تا مارس ۱۹۷۴ (سال ۱۳۵۲) حدود دو هزار نفر اعلام شده است. براون اين امر را نشانگر افزايش حمايت از مخالفان حكومت ايران و گام بزرگى عليه حكومت به سوى مخالفت خشونت بار دانسته است.

«هيو آرباتنات» (Hugh Arbuthnott) ديگر ديپلمات بريتانيايى مستقر در تهران در گزارش محرمانه خود به تاريخ ۱۸ مارس ۱۹۷۴ با عنوان «تحولات سياسى [در ايران]» به بررسى ديدگاه محمد رضا شاه درباره توسعه سياسى در ايران پرداخته و مى نويسد: «... شاه آرزو دارد كه بين دو مسير در فعاليت سياسى در ايران تمايز قائل شود. يك مسير اقتدار شخص وى است؛ مطلق و انكارناپذير. او خود را كسى مى داند كه در مورد تصميماتش نبايد با كسى مشورت كند. مسير ديگر گسترش و توسعه تجربه فعاليت هاى سياسى مردم ايران است. اين دومى قرار نيست مانع مسير اول شده و آن را تحت الشعاع قرار دهد. ... مسير دوم البته بايد در محدوده و مرزى كه توسط انقلاب سفيد ديكته شده توسعه يابد.»

در ادامه اين گزارش آمده است: «يك سال پيش سر پيتر رمزباتم در نامه خود ... چنين خلاصه كرد كه شاه آرزو دارد افكار عمومى را به اين باور سوق دهد كه تنها ديدگاه خوب نظر پادشاه است. به اين جهت ما باور داريم كه فعاليت احزاب سياسى نهايتاً توسط شاه طراحى خواهد شد تا در زمانى كه وى همچنان پادشاه است راهى براى انتقال تدريجى به مشروطه سلطنتى هموار شود. اكنون به نظر مى رسد كه بايد در اين داورى تجديد نظر و بازنگرى كنيم. فعاليت احزاب سياسى چالشى براى اقتدار مطلقه شاه محسوب نمى شوند ولى به هنگام مرگ يا كناره گيرى وى از قدرت به عنوان ساختار يك تحول جنينى به حساب خواهند آمد.»

آرباتنات در نتيجه گيرى گزارش خود در مورد مشاركت سياسى و حزبى در ايران مى نويسد: «به سختى مى توان از اين نتيجه گيرى گريخت كه اين تجربه كوچكترين معنايى براى آينده سياسى ايران داشته باشد. مردم به حزب ايران نوين مى پيوندند، چرا كه آنها را ملزم به اين كار مى كنند و يا به اين دليل كه مى دانند اين كانالى براى قرار گرفتن تحت حمايت دولت است... آنها همچنين به حزب مردم مى پيوندند چرا كه به آنها دستور داده مى شود و يا اينكه نامزد اين حزب در حوزه انتخابيه آنها اجازه فعاليت پيدا مى كند...»در گزارش ديگرى كه به تاريخ ۲۳ اكتبر نگاشته شده براون به بررسى اجمالى كنترل رژيم پهلوى بر روزنامه ها و تعطيلى اجبارى بسيارى از آنها پرداخته است.

در اين گزارش به موضوع تعطيلى ۶۰ روزنامه در تهران و ۶۵ روزنامه در شهرستان ها پرداخته شده و عنوان شده كه توجيه محمدرضا شاه و غلام رضا كيانپور وزير اطلاعات وى در مورد بى اهميتى نشريات تعطيل شده پذيرفتنى نيست. بر اساس اين گزارش، شاه در گفت وگويى با «ادوارد بر» (Edward Behr) خبرنگار هفته نامه نيوزويك گفته بود: «نشريات كوچك موجب اتلاف وقت و ايجاد مشاغل بيهوده بودند و تمدن بزرگ مردمانى را مى طلبد كه مشاغلى داراى اهميت داشته باشند.»

در پايان اين گزارش آمده است: «هر توجيهى كه براى اين توقيف ها وجود داشته باشد چنين مى نمايد كه شاه بيشتر از آن كه ادعا مى كند كه افراد عقيده خود را مطرح كنند در عمل رغبت كمترى به ارائه نظرات افكار عمومى دارد. در اين شرايط كيهان و اطلاعات به مانند هميشه شبيه يكديگر هستند. جامعه روزنامه نگارى پيش بينى مى كند كه روش هاى حكومت در مورد فعاليت هاى روزنامه  نگارى سخت تر شود.»

سال ۱۹۷۴ سال تعويض سفراى ايران و بريتانيا در لندن و تهران بود. پيتر رمزباتم پس از حدود دو سال و نيم ماموريت در تهران براى سفارت كشورش در واشنگتن در نظر گرفته شده بود و در اوايل آن سال جاى خود را به «سر آنتونى پارسونز» (Sir Anthony Parsons) داد. رمزباتم كه هنوز زنده است متولد هشتم اكتبر ۱۹۱۹ است. وى پيش از ماموريتش در تهران در مقر فرماندهى نيروهاى متفقين در برلين، دفتر نمايندگى بريتانيا در سازمان ملل متحد در نيويورك، پاريس، استانبول، نيكوزيا، خدمت كرده بود و آخرين ماموريت وى پس از سه سال سفارتش در واشنگتن و قبل از بازنشستگى، حكمران برمودا در سال هاى ۱۹۷۷ تا ۱۹۸۰ بود.

در گزارش محرمانه توديعى پايان ماموريت رمزباتم در مورد حدود سه سال حضورش در ايران موضوعات مختلفى مورد بحث قرار گرفته است. يكى از نكات جالب اين گزارش تاكيد بر نام مشهورتر «پرشيا» به جاى «ايران» است. نكته جالبتر اين است كه در شرايطى كه نام بين المللى كشورمان به دستور رضاشاه از پرشيا به ايران تغيير كرد، امير عباس هويدا نخست وزير وقت به رمزباتم تاكيد كرده بود كه براى تاكيد به عظمت و پيشينه تاريخى ايران، در مكاتبات خود با لندن نام پرشيا را به جاى ايران به كار ببرد. در اين گزارش با تاكيد بر پيشرفت هاى اجتماعى ايران در طول يك دهه بين انقلاب سفيد و سال ۱۹۷۴ آمده است: «استاندارد زندگى در همه جا بالا رفته و ناگزير به همراه آن برآوردن توقعات مردم نيز سخت تر شده است.

در واقع هيچ كس به تبليغات حكومت در مورد تحقق وعده تمدن بزرگ شاه در ده سال آينده، در زمانى كه عدالت اجتماعى و برابرى در همه جا اشاعه يابد، باور ندارد.» رمزباتم در قسمت ديگرى از گزارش مفصل خود مى نويسد: «داستان آشنايى است. با افزايش تورم و هزينه ها، فاصله بين دارا و ندار در حال گسترش است. همچنانكه پول بيشتر و وسيع تر توزيع مى شود، فساد مالى كه به طور سنتى وسيله نفوذ در ايران است نيز گسترش مى يابد. مخالفت هاى زيادى با اين مسئله وجود دارد و من در سفرهايم به سراسر اين كشور تحت تاثير ميزان انتقادات تلخى كه عليه فساد مالى و ناتوانى دولت و معمولاً به ندرت شخص شاه مى شود قرار گرفته ام. همه براى هر ابتكار عملى به شاه و يا دست كم استانداران وى چشم دوخته اند. هيچكس نه مسئوليت مى پذيرد و نه به طور علنى نداى انتقاد برمى آورد.»

در بخش ديگرى از گزارش توديعى رمزباتم در مورد فضاى سياسى و آزادى هاى اجتماعى در ايران در سال ۱۹۷۴ آمده است: «دموكراسى به نوع غربى در ايران وجود ندارد. روزنامه ها و راديو به شدت تحت كنترل قرار دارند. مجلس نيز بدون تاثيرگذارى است.»

رمزباتم در ادامه در مورد نقش خودمحور شاه در ايران مى نويسد: «شاه به من گفت كه خواستار رشد تدريجى مسئوليت سياسى در بين توده هاى مردم است، امرى كه مى تواند نهادهاى دموكراتيك و رهبرى محلى را رشد دهد. ولى تا زمانى كه او (شاه) به رغم گسترش پيچيدگى هاى زندگى در ايران به تمشيت همه مسائل توسط شخص خودش ادامه مى دهد و كنترل هر امرى را با كليه جزئيات آن در دست دارد، من اين امر را قابل تحقق نمى دانم. او خود را استاد همه امور از اقتصاد نفت و روابط صنعتى گرفته تا علوم كشاورزى و تجهيزات نظامى مى داند. او بيش از هر كس ديگرى مى داند و همه قدم به قدم در جريان همه تحولات ديگر كشورها و آخرين اكتشافات تكنولوژيك نيز هست.»

رمزباتم در بخش ديگرى از اين گزارش بخشى از يك گفت وگوى خود با شاه را در مورد تصميم وى براى كناره گيرى از قدرت فاش مى سازد: «در ديدارهاى قبلى او به من گفت كه تا يك دهه ديگر رهبرى كشورش را ادامه خواهد داد و سپس اميدوار است كه در زمانى كه خود ۶۴ ساله و پسرش ۲۳ ساله شود (سال ۱۳۶۲) از قدرت كنونى خود كناره گيرد و نقش مشورتى خيرخواهانه را برعهده گيرد. ... متاسفانه به رغم شعور درخشان و نيات خوب وى، با گذشت ۳۳ سال از سلطنت مطلقه، شاه اكنون قادر به اعتماد به هيچكس حتى وزراى خودش كه با آنها همانند خدمتكار رفتار مى كند نيست.»

در ادامه اين گزارش در مورد ميزان روادارى سياسى شاه و ارتباط او با نسل جوان آمده است: «شاه هيچ تماسى با نسل جوان ندارد... و نمى تواند بفهمد كه چرا اين متمردان بايد اين چنين نسبت به اين همه كارى كه او براى كشورش كرده ناسپاس باشند... او واقعاً به نوگرايى سيستم آموزشى علاقه دارد و جوانان را تشويق مى كند كه به جاى سيستم كنونى حفظ كردن ... خودشان در موضوعات مختلف بينديشند. ... ولى در عين حال او از آنها توقع دارد كه مطيع بوده و به حاكميت احترام كامل بگذارند. او آماده قبول خطر نيست و در جايى كه نارضايتى بروز مى كند به روش هاى توتاليتر خود به همراه استبداد قاطع به عنوان تنها راه حل اعتقاد دارد. او در اشتباه است و براى آينده مشكل مى آفريند.»

برخلاف همه موارد مطرح شده انتقادى، يكى از نكات جالب توجه در گزارش سفير بريتانيا عدم اعتقاد وى به بروز ناآرامى گسترده و دگرگونى سياسى در ايران است: «در بسيارى از كشورهاى ديگر، اين موارد مى تواند به يك انقلاب خطرناك منجر شود. ولى من معتقدم كه در ايران امروز اين مسئله چيزى بيشتر از يك احتمال ضعيف نيست. مخالفت، متداول و گسترده ولى كنترل شده است. مردمى كه آماده عملى كردن حرف هايشان هستند اندك اند. درست است كه جنبش هاى چريكى وجود دارند... ولى نيروهاى امنيتى توانايى دارند و كسانى كه عدم علاقه شان به حكومت آنها را به اقدامات مستاصلانه سوق مى دهد نه نقش پيشگام دارند و نه پيشنهادى براى بديل رژيم كنونى دارند. با اين فرض كه شاه ترور نشود من دليلى نمى بينم كه وى نتواند تا يك دهه ديگر قدرت را در اين كشور برعهده داشته باشد.»

به رغم اين پيش بينى رمزباتم در مورد برنامه هاى اجتماعى و گرايش هاى غربى شاه مى نويسد: «در اينجا يك منبع مشكل ديگر وجود دارد و آن سرعت غرب گرايى به عنوان تهديدى براى سنت هاى اسلامى است كه هنوز عميقاً در سراسر كشور مستحكم است.»در بخش پايانى گزارش رمزباتم در مورد روابط ايران و بريتانيا اظهار خوش بينى و خوشحالى شده است: «اكنون با گذشت تقريباً دو سال روابط دو كشور در بهترين شكل خود قرار دارد. فروش تسليحاتى ما به ايران بسيار زياد و همچنان در حال افزايش است. شاه در درجه اول به آمريكا به عنوان حامى اصلى خود مى نگرد و اكنون به بريتانيا نيز اينگونه توجه دارد. او از حضور گسترده بريتانيا در ايران استقبال مى كند.»

ادامه دارد...