پژوهش٫ تاليف و ترجمه: مجيد تفرشی

mtafreshi@gmail.com

 

فساد، بى سوادى و تمدن بزرگ در گزارش هاى پارسونز و وستماكوت

چنان كه از گزارش توديعى رمزباتم بر مى آيد مسئله فساد مالى در دستگاه ادارى ايران يكى از معضلات جدى و از عوامل مهم نارضايتى در ايران در دهه هفتاد بود. از اين جهت رژيم پهلوى بارها تلاش كرد تا اقدامى در اين مورد انجام دهد. با اين همه چنان كه «پى. جى. وستماكوت» (J. P Westmacott) ديگر ديپلمات بريتانيايى مقيم تهران در گزارش سوم دسامبر خود به تغييرات و جابه جايى ها، سوءاستفاده برخى از برگزاركنندگان بازى هاى آسيايى تهران به خصوص «سپهبد حجت كاشانى» معاون نخست وزير و رئيس سازمان تربيت بدنى از بودجه اين مسابقات و همچنين تغييرات گسترده در شركت ملى نفت ايران ياد كرده است.

در اين گزارش در مورد شركت ملى نفت به بركنارى نزديك به ۵۰ مدير از جمله سه عضو هيات مديره آن،رمضان نيا، ظلى و هوشنگ فرخان، اشاره شده است.با اين همه، در بخش تحليلى اين گزارش در مورد تاثيرگذارى مبارزه با فساد مالى و ادارى در ايران، تاكيد شده است كه تلاش هاى شاه عليه فساد مالى و ادارى حكومتى راه به جايى نبرد.

در اين گزارش تاثير اقدامات ضد فساد شاه سطحى ارزيابى شده و سپس آمده است: «تا زمانى كه هيچ تلاشى براى نزديك تر كردن حمله به دربار و اعضاى كوچك تر خانواده سلطنتى صورت نگيرد مشكل مى توان هيچ مبارزه اى عليه فساد را تاثيرگذار دانست. تاثير اصلى اقداماتى از اين دست (سياست هاى حكومتى ضد فساد مالى) در ذهن افراد اين است كه هر كس براى پيشرفت به يك حامى در بالاى نردبان قدرت نيازمند است. اين اقدامات ممكن است همانند يك عامل بازدارنده نسبتاً خفيف عمل كنند، ولى مجازات هاى تعيين شده در مقايسه با ارقام گزارش شده اختلاس ها، كوچك اند. تنها در صورتى كه هيات هاى نظارت بر فساد مالى يك ماهى واقعاً بزرگ را به تور بياندازند و مجازات جدى را عليه وى در نظر بگيرند احساس بدبينانه كنونى ممكن است تغيير كند.»

• آيا تمدن بزرگ امكان پذير است؟

آنتونى پارسونز سفير جديد بريتانيا در ايران در يك گزارش مبسوط ۲۰ صفحه اى به تاريخ ۱۶ اكتبر به بررسى اين سئوال پرداخته كه آيا برنامه مورد نظر محمدرضاشاه در رساندن ايران به تمدن بزرگ عملى است يا نه؟

در ابتداى اين گزارش اشاره شده كه با افزايش چشمگير درآمدهاى نفتى ايران شاه براى آرزوى ديرينه خود براى رساندن به دوره تمدن بزرگ مصمم تر شد: «او با اطمينان پيش بينى كرده كه ايران تا پايان دهه ۱۹۸۰ وارد دوره تمدن بزرگ خواهد شد. شرايط ايران به سرعت در حال تغيير است و بنابراين نمى توان با اطمينان داورى كرد كه آيا تمدن بزرگ رويايى كاملاً دست نيافتنى است يا خير. ولى براى منافع بريتانيا مهم است كه ما تلاش كنيم تا به ديدگاه مشخصى در مورد اينكه ايران به كدام سو مى رود دست يابيم.»

پارسونز در گزارش خود در تشريح مفهوم رسيدن به تمدن بزرگ از نگاه شاه مى نويسد: «ديدگاه علنى شخص شاه [درباره تمدن بزرگ] اساساً مادى گرايانه است. كشور وقتى به تمدن بزرگ وارد مى شود كه ثروت ملى كاملاً توسعه يافته و به سود همه مردم مورد بهره بردارى قرارگيرد. شاه قصد دارد تا ايران را به كشورى كاملاً مدرن تبديل كند كه رده كشورهاى جهان سوم را پشت سر گذارده و با كشورهاى صنعتى اروپا مقايسه شود. ولى در ديدگاه شاه چيزى بيش از تصور نمودن ايران براى رسيدن به دستاوردهاى قرن بيستمى كشورهاى صنعتى وجود دارد. شاه همواره اين آرزو را پرورش مى دهد كه ايرانيان نه تنها به دستاوردهاى اقتصادى دست يابد كه از نظر معنوى به عنوان مردمانى آريايى و در عين نظم و هدف مندى، ولى بدون آن كه به بى بند و بارى غربى منجر شود، هم جنس اروپاييان و نه همسايگان عرب و آسيايى خود تلقى شود. او مى خواهد در رده بالاترى در بين كشورهاى توسعه يافته پذيرفته شود...»

در اين گزارش ضمن قابل توجه خواندن پيشرفت هاى اقتصادى و برنامه ريزى ايران از معضلات ارتباطات جاده اى، بندرها، خطوط آهن، انبارها و تجهيزات گمركى از يك سو و سيستم توزيع مواد اوليه و مواد غذايى از سوى ديگر، به عنوان موانع عمده رشد و توسعه سريع اقتصادى كشور ياد شده است كه كشور را طى ۱۵ سال آينده با مشكلاتى جدى مواجه خواهد كرد.به اعتقاد پارسونز هجوم يك باره ثروت به ايران همانند فقر اين كشور دردسرآفرين و تشتت زا بود. «پول زيادتر از حد مى تواند به اندازه كم پولى دردسرآفرين باشد. شاه بايد سياست بين المللى اقتصادى خود را ماهرانه هدايت كند تا از تخريب برنامه هاى خود از طريق كمك به ركود جهانى دورى بجويد.»

به گفته سفير جديد بريتانيا در تهران مشكل ديگر ايران براى رسيدن به تمدن بزرگ مسئله نيروى انسانى ماهر و عادى بود. در آن زمان پيش بينى سازمان برنامه و بودجه ايران اين بود كه كشور براى رسيدن به برنامه هاى مورد نظر شاه نيازمند يك ميليون و ۲۰۰ هزار نيروى كار جديد خواهد بود. در واقع اين موضوع به همراه سرمايه گذارى هاى بين المللى ايران در سال ۱۹۷۴ دو محور مهم همكارى هاى ايران و بريتانيا بود كه در قسمت هاى بعدى اين گزارش به آنها بيشتر اشاره خواهد شد.ديگر موضوعى كه به عقيده تونى پارسونز از موانع رسيدن ايران به عصر تمدن بزرگ به شمار مى رفت مسئله آموزش و پرورش بود كه به رغم اصرار شاه بر پيشرفت آن و تلاش هاى انجام شده همچنان عقب مانده بود.

در اين گزارش همچنین اعلام شده است كه در سال ۷۴ نيمى از جمعيت ۱۰ تا ۴۴ ساله ايران همچنان بى سواد بودند. از ديگر مشكلات آموزشى اشاره شده در اين گزارش مى توان به كمبود شديد معلم، عدم رغبت عمومى به اين شغل به دليل پايين بودن جايگاه و شان اجتماعى اين حرفه و پرجمعيت بودن كلاس هاى مدارس تا مرز ۹۰ نفر در هر كلاس و عدم توجه دولت به تربيت معلم اشاره كرد.

يكى از قسمت هاى مهم اين گزارش به بررسى معضلات اساسى آموزش عالى در ايران اختصاص دارد. پارسونز سنت كهن مجبور ساختن دانشجويان توسط خانواده ها و استادان به حفظ كردن اجبارى و بدون انديشه مطالب را يكى از عوامل توسعه نيافتگى نظام دانشگاهى ايران مى داند: «مشاهده مى شود كه حتى در دانشگاه ها، دانشجويان به طور جدى كتاب هاى درسى را كلمه به كلمه حفظ مى كنند. مهمترين مسئله اين است كه تاكنون اهميت دروس عملى به اين عنوان كه مخل دروس نظرى دانشگاهى است كمتر مورد توجه قرار گرفته است. خوشبختانه هم اكنون دستورالعمل جديدى براى سنين ۱۱ تا ۱۴ تدوين شده كه هدف آن يافتن استعدادهاى كودك و گرايش هاى مختلف احتمالى وى به آموزش هاى حرفه اى است. اين مسئله بايد در زمان لازم منجر به تربيت نوعى از نيروى با تجربه رده ميانى شود كه به شدت مورد نياز است. در مقطع دانشگاهى حتى در دانشكده هاى مهندسى و پزشكى نيز از جنبه هاى عملى غفلت شده است.

در بخش ديگرى از اين گزارش با استناد به سخنان يك مقام مسئول دانشگاهى در موسسه تحقيقات و برنامه ريزى علوم و آموزش ايران، نظام آموزش عالى كشور بى سازمان، ضعيف، انعطاف ناپذير، غيرمرتبط، در بند موضعى خاص تشريح شده است. پارسونز در ادامه مى افزايد: «اين يك قضاوت غم انگيز است و طبعاً بسيارى از كسانى كه در جست وجوى تحصيلات عاليه بهترى هستند رو به خارج از كشور مى آورند. احتمالاً بيش از ۳۰ هزار دانشجوى ايرانى در خارج از كشور به تحصيل مشغولند كه تقريباً برابر با نيمى از دانشجويان داخلى است و البته بسيارى از آنها به كشور برنمى گردند.»

سفير بريتانيا كه در تيم مشاوران ديپلماتيك خود اتفاقاً يك كارشناس امور ژاپن را در خدمت دارد از قول وى در مورد تلاش شاه براى رساندن ايران به سطح ژاپن مى گويد: «دو كشور دقيقاً قابل مقايسه نيستند. اساس پيشرفت ژاپن بر مبناى همگانى شدن نهاد آموزش ابتدايى در سال هاى حدود ۱۸۷۰ بود. ژاپنى ها از ايرانى ها سخت تر كار مى كنند و مهم تر از آن، در كار جمعى موفق ترند. ايران بايد بپذيرد كه سيستم آموزشى اين كشور از نظر اقتصادى ناكارآمد و از نظر سرمايه گذارى در مراحل ابتدايى خود به نظر مى رسد.»

پارسونز همچنين از نظام تامين اجتماعى و بيمه هاى درمانى همگانى به عنوان عناصرى مهم براى رسيدن به عصر تمدن بزرگ ياد مى كند و به رغم پيشرفت هاى جدى ايران را از اين جهت نيز دچار مشكلات جدى قلمداد مى كند. به گفته وى آمار ۳۵۰۰ پزشك متخصص و ۵ هزار پزشك عمومى براى ايران بد نيست، ولى مسئله اينجا است كه دوسوم اين عده در تهران مشغول به كار هستند. به گفته وى «در خارج از شهرهاى بزرگ ايران براى هر ۱۶ هزار نفر تنها يك پزشك وجود دارد. فاصله زمانى بسيارى از روستاها با نزديك ترين كلينيك دو روز با الاغ است...» مسئله بعدى مورد توجه اين گزارش به عنوان يكى ديگر از معضلات رسيدن ايران به تمدن بزرگ مشكلات روستاها است.

پارسونز همچنین متذكر شده كه شاه خواستار تغيير وضع زندگى مردم ايران است، «ولى به زحمت مى توان تصور كرد كه ذهنيت و استاندارد زندگى مردم در روستاها در مدت زمان كوتاهى تغيير كند. شاه نه تنها از نظر خوشبختى مادى بلكه از نظر افزايش محصولات كشاورزى بايد اميدوار باشد كه وضع زندگى روستاييان را تغيير دهد. كشاورزى بخشى فراموش شده در برنامه اقتصادى ايران بوده و [در نتيجه] اين كشور هم اكنون وارد كننده گندم، جو، برنج و گوشت است. تا زمانى كه مازاد درآمد وجود دارد، اين مسئله موجب دردسر و يا عدم توازن هزينه ها نيست، ولى اگر نفت تمام شود ايران نيازمند به حداكثر رساندن توليد كشاورزى خود است.»

سفير بريتانيا آنگاه به مسئله نقش مردم در راهيابى كشور به تمدن بزرگ و نقش محورى و داراى كاركرد دوگانه شاه در اين باره مى پردازد. پارسونز در اين باره مى نويسد: «تمدن بزرگ ابتكار شخص شاه است، ولى از قضا نقش رهبرى وى ممكن است خود به مانعى براى تحقق اين رويا تبديل شود. در مرحله نخست شاه دريافت كه اگر مى خواهد در گذار ايران به جامعه اى پيچيده و مدرن موفق شود بايد مردم خود را در جهت خلاقيت و مسئوليت پذيرى بيشتر ترغيب كند. ولى در عمل اين مسئله تحقق نيافت. اتخاذ تصميمات، حتى در ساده ترين موارد اغلب به شخص وى ارجاع مى شود و همان بى ميلى ملال آور براى قبول مسئوليت و كرنش افراطى در جهت اقتدار عظيم الشان و زنجيره فرماندهى منتهى به او برقرار است.

چيز زيادى تغيير نكرده، چرا كه شاه با آن كه از وقفه اى كه قدرت مطلقه وى در روند تصميم گيرى ها پديد آورده آگاه است، آماده واگذارى هيچ قدرتى نيست.»
به اعتقاد پارسونز شاه خود از ضرورت آزادى هاى سياسى در جهت توسعه كشور آگاه بود، ولى طبيعت خودكامه و اقتدارگراى وى مجال خطر كردن در اين مسير را از وى سلب كرده بود: «شاه بر سر يك دوراهى است و خود نيز نسبت به آن گاه است. ... هر چه كه او در جاده تمدن بزرگ با سرعت بيشترى براند، كمتر آماده خطرپذيرى را داشته و در جهت آزادى هاى سياسى و ايجاد جامعه اى آزاد كه ممكن است در اين مسير ظاهر شود مانع تراشى خواهد كرد.

بنابراين، سال ها مى گذرد و شاه كمتر راغب به اعتماد به كسى، ولو تيم وفادار فن سالار خودش، خواهد شد و بيش از اجراى فرامين به آنان اعتماد نخواهد كرد. مجلس بيشتر به يك تائيد كننده چاپلوس تبديل خواهد شد و روزنامه ها بيش از پيش كنترل شده و بله قربان گو خواهند بود. تبليغات حكومتى شديدتر و مغرورتر و پليس مخفى بيشتر همه جا گير خواهد شد. اين روند يك خلاء معنوى در ايران پديد مى آورد. ايرانيان ممكن است باند باز، طماع، خودخواه و فاسد باشند، ولى آنها در عين حال مى توانند بااستعداد، بسيار باهوش و فردگرا باشند.»

به باور سفير لندن در تهران فساد ادارى و مالى يكى از موانع جدى تحقق تمدن بزرگ در ايران است: «در اينجا فساد آشكارتر از هر كشور خاورميانه اى است كه من مى شناسم. شاه نيز آشكارا ادعا كرده كه اين موارد را مى بيند و اعلام كرده كه فساد بايد از ميان برداشته شود.»

پارسونز در پايان گزارش مفصل خود به اهميت دستيابى بريتانيا به منافع مورد نظر خود از قبل روياهاى شاه در تحقق تمدن بزرگ و درآمدهاى يك باره نفتى ايران تاكيد كرده است: «بيشتر هزينه هاى ايران به خارج و عمدتاً جهان غرب مى رود. ما در اينجا فرصتى داريم تا صادرات خود را به ايران افزايش دهيم. اين كشور طى سه سال آينده واردات خود از اروپاى غربى را طى سه سال آينده از ميزان ۲۰۰ ميليون پوند كنونى به سالانه ۵۰۰ ميليون پوند خواهد رساند. ما نبايد بگذاريم اين فرصت از دست برود.»

ادامه دارد...