پژوهش٫ تاليف و ترجمه: مجيد تفرشی

mtafreshi@gmail.com

 

غرب و افزايش قيمت نفت ايران

اگر سال ۱۹۷۳ در ايران و خاورميانه به دليل افزايش شديد و ناگهانى سال نفت نام گرفت، بى گمان سال ۱۹۷۴ را بايد سال تداوم بهاى نفت و آغاز گسترده بهره ورى عملى از منافع هنگفت نفتى دانست. بخش اقتصادى وزارت خارجه انگليس با انتشار يك گزارش مبسوط تحقيقى بررسى مقايسه اى بين افزايش بهاى نفت از يك سو و ديگر كالاهاى اساسى بين سال هاى ۱۹۵۰ تا ۱۹۷۴ پرداخت. در اين گزارش آمده است كه در فاصله سال هاى ۱۹۵۰ تا ۱۹۶۸ متوسط بهاى جهانى هر بشكه نفت خام تنها ۵/۷ درصد رشد داشته است.

اين در حالى بود كه در همين مدت بهاى محصولات فلزى تا ۱۱۸ درصد افزايش يافت. با اين حال از سال ۱۹۶۸ به بعد سير شديد صعودى قيمت نفت آغاز شد. در فاصله ۱۹۶۸ تا ۱۹۷۱ بهاى نفت خام ۵۰ درصد و در فاصله دو ساله از ۱۹۷۱ تا ۱۹۷۳ حدود ۲۵۴ درصد افزايش يافت. اين افزايش تا سه ماهه نخست سال ۱۹۷۴ به ۷۷۶ درصد رسيد. در مجموع در دوره زمانى ۱۹۵۰ تا ۱۹۷۳ بهاى نفت خام ۲۵۴ درصد افزايش يافت. در همين مدت بهاى متوسط فلزات ۲۷۱ درصد، چوب ۷۲ درصد، غذا ۱۴۴ درصد و متوسط بهاى جهانى همه كالاها ۱۲۵ درصد افزايش يافته بود.

در اين ميان بريتانيا و ديگر قدرت هاى اقتصادى جهان از چند جهت به شدت مراقب تحولات ناشى از افزايش مداوم بهاى نفت بودند. افزايش حيرت انگيز و يك باره بهاى نفت به رهبران كشورهاى نفت خيز به خصوص شاه ايران قدرت كم نظيرى داده بود. ديگر آنكه بالا رفتن توان مالى كشورهاى نفت خيز مى توانست به ركود اقتصادى كشورهاى قدرتمند اقتصادى منجر شود و نهايت آنكه بالا رفتن شديد درآمدهاى كشورهاى نفتى به معناى باز شدن افق هاى جديدى در بازار كالاهاى غربى به شمار مى رفت.

سر پيتر رمزباتم اندكى قبل از ترك تهران در تلگراف محرمانه و فورى مورخ پنجم ژانويه خود به لندن در مورد گفت وگويش با «جمشيد آموزگار» وزير وقت اقتصاد ايران اعلام كرد: «به آموزگار گفتم كه اگر اقتصاد كشورهاى اروپايى و ژاپن نابود شود، در يك جهان ركودزده كشورهاى عضو اوپك در حلقه اى ميان ابرقدرت ها تنها خواهند ماند.» افزايش شديد قيمت هاى نفتى موجب افزايش عطش شاه براى گسترش تجهيزات نفتى كشور شد. در اين ميان رقابت شديدى بين كشورهاى صنعتى براى صدور فناورى نفتى به ايران در جريان بود. براى نمونه بر اساس گزارش ۱۴ فوريه سفارت بريتانيا در تهران به بخش انرژى وزارت خارجه بريتانيا، سواى كمپانى هاى اين كشور، همزمان چند كمپانى آلمانى، ژاپنى و آمريكايى در تلاش بودند تا قرارداد فروش پالايشگاه نفتى با ايران منعقد كنند.

چنانكه گفته شد، بريتانيا به دقت پيگير تاثير افزايش ناگهانى بهاى نفت و بيش از دوبرابر شدن يك باره درآمدهاى ايران بر تبديل شدن ايران و شخص شاه به يك قدرت جهانى بود. «الينگورث» كاردار سفارت بريتانيا در تهران كه در فاصله خروج رمزباتم و عزيمت پارسونز اداره نمايندگى ديپلماتيك كشورش در تهران را برعهده داشت، در گزارش مبسوطى به تاريخ ۲۰ فوريه ۱۹۷۴ در مورد توانايى هاى جديد شاه بر اساس استطاعت بالاى مالى كشورش مى نويسد: «شاه دليلى نمى بيند كه جهان غرب به او به چشم يك شريك مناسب براى همكارى هاى سياسى نگاه نكند. او به طور تفننى در مسايل ديپلماتيك اقصى نقاط جهان مداخله مى كند و نيروهاى وى، در فاصله بسيار از كشور خود، در هند و چين مستقرند.... او همچنان خود را قيم خليج فارس مى داند و راهكارهايش نشان مى دهد كه او فكر مى كند كه واقعا داراى اهميت است و در اين مورد جايگاه جهانى ايران را كليدى مى داند.»

 

اگر شاه بميرد

روز چهارم جولاى پارسونز طى گزارشى تحليلى با عنوان «اگر شاه بميرد چه اتفاقى خواهد افتاد؟» به بررسى گزينه هاى مختلف آينده ايران در صورت مرگ ناگهانى محمدرضا شاه و نحوه واكنش بريتانيا به اين مسئله پرداخت. اگرچه نگارش اين دست گزارش ها توسط ديپلمات هاى بريتانيايى، چه در مورد ايران و چه در مورد ديگر كشورهاى جهان، امرى داراى سابقه است، ولى اين گزارش پارسونز و همچنين انعكاس نسبتاً گسترده آن در لندن مى تواند به دليل انتشار نخستين شايعات و احتمالات در مورد بيمارى مخفى نگاه داشته شده سرطان خون شاه باشد.

در بخش آغازين اين گزارش محرمانه چنين عنوان شده است: «اهميت فزاينده ايران براى بريتانيا به عنوان يك قدرت اقتصادى و جايگاه بين المللى ايران كه فرصت هاى تجارى بسيارى را ايجاد كرده مرا بر آن داشت كه يك بار ديگر پرسشى قديمى را از خود بپرسم. ايران توسط كسى اداره مى شود كه همه تصميم هاى بزرگ و بسيارى از تصميمات كوچك را شخصاً اتخاذ مى كند. وقتى او برود، به ويژه اگر ترور شود يا بر اثر بيمارى ناگهانى بميرد و وليعهد هنوز به اندازه كافى بزرگ نشده باشد تا كشور را اداره كند، آيا نظام تداوم خواهد داشت؟ آيا اغتشاش خواهد شد؟ يا فقط حوادثى بى هدف رخ خواهند داد؟»

در اين گزارش در مورد جايگاه مردمى حكومت پهلوى ذكر شده است: «حتى اكنون شاه با مشكلات بسيارى مواجه است. تعداد بسيار اندكى از ايرانيان احساس مى كنند كه نقشى واقعى در تصميم گيرى هاى كشور برعهده دارند. در واقع تا زمانى كه شاه بر مسند قدرت است هيچكس نبايد از شخص ديگرى اجازه يا راهنمايى بخواهد.»

در بخش ديگرى از اين گزارش اظهار شده كه روحانيان آماده استفاده از هرگونه شرايط جديدى هستند: «هنوز روحانيان بسيارى هستند كه از زمان اصلاحات رضاشاه با دست اندازى دولت سكولار بر امور دينى مخالفند. اين عده همواره آماده استفاده از موقعيت و تهييج احساسات ملى هستند. احساسات مذهبى با ملى گرايى و ترس از خارجى كه هر دو همچنان در جامعه ايران وجود دارند مرتبط است.»

پارسونز اگرچه وقوع يك انقلاب در ايران را بعيد مى داند، ولى احتمال آن را نيز منتفى نمى داند: «ايران از يك انقلاب و خيزش بر اساس توقعات موجود فرار نكرده است. امروز دور افتاده ترين زارع نيز از طريق راديوى ترانزيستورى خود مطلع است كه دولت كشورش ثروتمند است. او شنيده كه فرزندانش بايد تحصيل و شير رايگان داشته باشند. مى داند كه ديگر نبايد تحت ستم ارباب باشد و به جاى هفته اى ۵۰ پنس گذشته اكنون هفته اى سه پوند درآمد داشته باشد. به هر حال بيشتر جمعيت ايران فراموش كرده اند كه زندگى آنها پيشرفت هاى زيادى داشته است. با اين همه آنان فكر مى كنند كه سهم كمى از درآمد نفتى داشته و سطح زندگى آنها چنان كه توقع دارند نيست.»

در بخش ديگرى از اين گزارش از وفادارى ارتش و ساواك به شاه به عنوان عامل مهمى در برابر يك كودتا يا انقلاب احتمالى پس از مرگ وى ياد شده و در مورد گروه هايى كه ممكن است از مسئله مرگ شاه استفاده كنند آمده است: «هيچ كس نمى تواند مسئله برگزارى يك همه پرسى توسط جبهه ملى قديمى و جمع كردن همه گروه هاى مخالف و يك اتحاد بين جناح هاى مذهبى و چپ و كمونيست هاى نفوذى مورد حمايت روسيه مى تواند آغازى بر يك دوره هرج و مرج و خونريزى باشد.» پارسونز با همه انتقاداتى كه در مورد نظام سلطنتى مطرح مى كند، از شاه به عنوان عامل ثبات ايران ياد كرده كه به رغم همه اشتباهات، مخالفت ها، رشوه خوارى ها و ناكارآمدى هاى حكومتش دستاوردهاى زيادى براى كشورش داشته است.

ادامه دارد...