پژوهش٫ تاليف و ترجمه: مجيد تفرشی

mtafreshi@gmail.com

 

روابط ايران با كشورهاى منطقه

مشكلات ايران و عراق در سال ۱۹۷۴ تا حدى كاهش يافت. در اين سال اگرچه حملات نظامى مرزى طرفين ادامه يافت، ولى عزم به حل بحران و پادرميانى شوراى امنيت سازمان ملل متحد تا حدى شرايط را براى صلحى آماده كرد كه يك سال بعد به همت «هوارى بومدين» رئيس جمهور الجزاير بين شاه و «صدام حسين» نخست وزير وقت عراق در الجزيره منعقد شد.

برخى از گزارش هاى وزارت خارجه و وزارت دفاع بريتانيا در مورد اختلافات ايران و عراق به ارزيابى مقايسه اى امكانات نظامى دو كشور مربوط است. در يكى از اين گزارش ها تعداد پرسنل نيروى زمينى ايران ۱۸۰ هزار نفر و عراق ۱۳۰ هزار نفر ذكر شده است. عراق داراى ۱۲۲۰ دستگاه تانك سنگين بود و ايران تنها ۷۶۰ تانك سنگين داشت. از اين نظر عجيب نبود كه شاه سفارش ۴۵۰ چيفتن جديد را به لندن داده بود تا از اين نظر از عراق عقب نماند. اين در حالى بود كه در زمينه تانك هاى متوسط و سبك (همانند اسكورپيون) ايران جمعاً داراى ۷۶۰ دستگاه آماده به كار و در حال ورود به كشور بود، حال آن كه عراق اساساً فاقد تانك هاى متوسط بود و تنها ۵۰ دستگاه تانك سبك در اختيار داشت.

در مسئله عمان، حكومت ايران پس از يك سال و اندى حضور نظامى خود در دفاع از سلطان قابوس پادشاه عمان در برابر نيروهاى شورشى ماركسيست «جبهه آزاديبخش ظفار» محسوب مى شد بالاخره بر اثر فشار رسانه هاى غربى مجبور به اعتراف به اين امر شد. براساس گزارش هاى ماموران بريتانيا در تهران و مسقط، دولت ايران در تبليغات حكومتى مرتباً سخن از پيشروى و پيروزى در ميان بود و رژيم شاه به شدت در مقابل درج اخبار تلفات و شكست هاى نيروهاى خود حساسيت به خرج مى داد.

شاه از حضور نيروهاى نظامى اش در عمان علاوه بر كمك به يك دولت دوست و متحد دو هدف مهم را پيگيرى مى كرد: مبارزه با نفوذ كمونيسم در خاورميانه و خليج فارس و ايجاد يك پايگاه مستحكم در خارج از مرزهاى كشور و در مجاورت خليج فارس.
براساس همين راهبرد جدى بود كه دولت ايران از حكومت عمان مصرانه خواستار در اختيار گرفتن پايگاه نظامى مسيره براى تمركز عمليات ضد شورش خود بود. عمانى ها ظاهراً با اين پيشنهاد مشكل چندان جدى نداشتند،

ولى از آن جايى كه اين كشور به لحاظ سنتى و تاريخى به شدت تحت نفوذ بريتانيا بوده و هست، نظاميان و مشاوران بريتانيايى مستقر در عمان با كارشكنى زيركانه خود و پس از طى يك روند كسالت بار ادارى و مذاكراتى بى ثمر و طولانى ، نه به طور آشكار ولى در عمل مانع استقرار همه جانبه و درازمدت نظاميان ايرانى در پاسگاه مسير واقع در ظفار شدند. ظاهراً آنها حضور مستمر نظامى و سازمان يافته ايران در عمان را چندان به مصلحت لندن نمى دانستند.

به دنبال يك دوره كوتاه يك ساله از زمان كودتاى «داوود خان» در افغانستان و بركنارى «محمد ظاهر شاه» از قدرت، روابط تهران و كابل تا حد زيادى بحرانى شد. با اين همه در تابستان سال ۱۹۷۴ عباسعلى خلعتبرى وزير خارجه ايران با سفر رسمى خود به كابل تا حد زيادى يخ هاى موجود در روابط دوجانبه را شكست. بر مبناى اسناد بريتانيايى، خلعتبرى در اين سفر وعده داد كه ايران براى كم كردن نيازهاى كابل به شوروى حدود دو ميليارد دلار به افغانستان كمك مالى مى كند. از سوى ديگر ايران در جريان مناقشات كهنه و پيچيده بين دولت هاى اسلام آباد و كابل تا حد زيادى جانب افغانستان را گرفت كه در آن هنگام اقدامى نسبتاً متهورانه ولى هوشمندانه به شمار مى رفت.

با اين همه اين روابط حسنه حدود سه سال و نيم تداوم داشت و با كودتاى نظامى نيروهاى چپ به رهبرى «نورمحمد تره كى» در بهار سال ۱۳۵۷ يك بار ديگر روابط دو كشور تيره شد. در گزارش هاى آزاد شده جديد آرشيو ملى بريتانيا نيز همانند سال هاى گذشته از اصرار ماموران ديپلماتى و امنيتى ايرانى بر نفوذ روزافزون نيروهاى چپگرا و متمايل به شوروى در حكومت جديد افغانستان اظهار تعجب شده است. امرى كه مرور زمان حقانيت آن را به اثبات رساند.

 

ادامه دارد...