پژوهش٫ تاليف و ترجمه: مجيد تفرشی

mtafreshi@gmail.com

 

اميرتيمور كلالى به جاى امير خسرو افشار: تغيير سفير ايران در لندن

اگر ابتداى سال ۱۹۷۴ شاهد تغيير سفير بريتانيا در تهران بود، انتهاى آن شاهد تغيير سفير ايران در لندن بود. اميرخسرو افشار روز ۲۳ سپتامبر در نامه اى به كالاهان وزير خارجه بريتانيا از پايان ماموريت حدوداً پنج ساله خود در روز سوم نوامبر و جانشينى «محمدرضا اميرتيمور كلالى» به جاى خود خبر داد.

محمدرضا اميرتيمور پسر ارشد «محمد ابراهيم اميرتيمور وزير دو كابينه دكتر مصدق، نماينده مجلس و رئيس ايل تيمورى خراسان بود. محمدرضا اميرتيمور روز سوم دسامبر ۱۹۷۴ وارد لندن شد و دو روز بعد رسماً كار خود را به عنوان سفير ايران در دربار سنت جيمز آغاز كرد. وى دبير اول سفارت ايران در لندن، كنسول در بيروت و كويته و سفير در رم و مسكو بود.

لندن از ابتداى انتصاب اميرتيمور از اين مسئله ابراز خرسندى نكرد. از نظر وزارت خارجه انگليس، وى فردى عياش و خوشگذران بود كه ماموريت ديپلماتيك خود را چندان جدى نمى گرفت. از سوى ديگر اين واقعيت كه همسر اميرتيمور به دليل مراقبت از يك پسر عقب مانده ذهنى آن دو، در اغلب موارد در ژنو يا تهران بود و با همسرش زندگى نمى كرد، موجب بروز حرف ها و شايعاتى در مورد زندگى شبانه اميرتيمور بود. به ادعاى ماموران بريتانيايى زندگى شبانه اميرتيمور اغلب در مراكز عياشى و قمارخانه ها سپرى مى شد. در اين ميان همراهى دختر جوان دانشجوى اميرتيمور با پدرش نه تنها اين شايعات را كاهش نمى داد، بلكه به نوشته يك گزارش نامتعارف ديپلماتيك خود اين دختر يك «نيمه ستاره آنچنانى» محسوب مى شد و بر صحبت هاى درگوشى در مورد سفير و خانواده سفير مى افزود.

وزارت خارجه بريتانيا از انتخاب اميرتيمور راضى نبود، ولى شرايط حساس روابط عالى ايران با اين كشور مانع هرگونه اعتراض يا اشكال تراشى بر سر اين انتخاب مى شد. «سر جان كيليك» سفير سابق بريتانيا در شوروى كه هم زمان با اميرتيمور در مسكو به سر مى برد در يادداشتى دست نويس و بدون تاريخ اظهار نظرى تلخ و صريح در مورد وى نوشت: «اين يك انتخاب خوشحال كننده نيست.» كيليك در اين يادداشت از اميرتيمور با عنوان «يك پيرمرد كثيف» ياد كرده است.

با اين همه برخى از همكاران ايرانى اميرتيمور در لندن ضمن تاييد برخى از مشكلات اخلاقى و شخصى وى اظهار كرده اند كه مشكل لندن با اين مسايل نبود، چرا كه شمارى از ديپلمات هاى بريتانيايى خود دچار اين مسايل منفى بودند. به عقيده همكاران سابق اميرتيمور، مخالفت لندن با وى به دوران خدمت وى در لندن در زمان جنگ جهانى دوم و دفاع وى از منافع ملى ايران اشغال شده در آن هنگام برمى گشت. محمد اميرتيمور تنها يك سال و نيم سفير ايران در لندن بود. به دليل باخت هاى كلان وى در كازينوهاى لندن و تبليغات زيادى كه رسانه هاى محلى خبرى عليه وى به عمل آوردند، شاه نهايتاً اميرتيمور را بركنار كرد و پرويز راجى را به جاى وى منصوب كرد. دو روز پس از آغاز به كار راجى، اميرتيمور در منزل خود واقع در حومه لندن خودكشى كرد.

 

سرمايه گذارى هاى ايران در بريتانيا

جذب سرمايه ها و نيروى انسانى خارجى تنها برنامه هاى ايران براى صرف درآمدهاى اضافى نفت نبود. ايران از سال ۱۹۷۴ تصميم گرفت تا با تخصيص اعتبار و كمك هاى مالى در برنامه هاى مختلف در كشورهاى غربى و به خصوص بريتانيا سرمايه گذارى كند. اين نظر نخستين بار توسط شخص شاه مطرح شد و سپس با پيگيرى «تونى بن» وزير تجارت و صنعت در كابينه هارالد ويلسون، گفت وگوهاى گسترده اى در زمينه اعطاى وام و مشاركت در صنايع آب، بخش كشاورزى، صنايع نظامى، صنايع فولاد، نفت و گاز و پتروشيمى انجام گرفت. لندن پيش بينى كرده بود كه ايران طى سال مالى ۱۹۷۵- ۱۹۷۴ حدود ۲۰ ميليارد دلار درآمد نفتى خواهد داشت و حتى اگر بهاى نفت هيچ تغييرى نمى كرد درآمد نفتى ايران طى برنامه پنج ساله بالغ بر ۱۰۰ ميليارد دلار مى شد.

بر اين اساس سرانجام در تاريخ ۲۲ جولاى يادداشت تفاهمى در تهران بين «دكتر منوچهر آگاه» معاون وزارت اقتصاد ايران و «سر درك ميچل» معاون ثابت وزارت خزانه دارى بريتانيا امضا شد كه بر اساس آن ايران طى سه سال با مبلغ سالانه ۴۰۰ ميليون دلار و جمعاً به مبلغ ۲/۱ ميليارد دلار در پروژه هاى مختلف بريتانيا سرمايه گذارى مى كرد. قسمت اول اين پول به مبلغ ۴۰۰ ميليون دلار به عنوان وام و بر مبناى نيم درصد بيشتر از نرخ رسمى بهره بانكى رايج در بريتانيا در اختيار برنامه هاى مختلف عمرانى اين كشور قرار گرفت.

 

خريدهاى نظامى ايران از بريتانيا

افزايش بهاى جهانى نفت صرفنظر از تاثيرات سياسى و اقتصادى، موجب جهش معاملات تسليحاتى ايران با غرب نيز شد. اولويت سياست شاه در اين مورد البته خريد هرچه بيشتر از امريكا و بريتانيا بود، ولى در اين راه آلمان، فرانسه و حتى شوروى نيز از اين خوان نعمت بى بهره نماندند.

در مورد بريتانيا در سال ۱۹۷۴ خريد تانك هاى سبك و سنگين توسط ايران همانند سال گذشته ادامه يافت. ولى در اين سال بيشتر توجه ايران خريدهاى عمده براى نيروى دريايى بود. بر مبناى يك گزارش ديپلماتيك، شاه از دو سال پيش در انديشه تحول نيروى دريايى خود بود. پيشنهادهاى گسترده خريدهاى نظامى ايران براى گسترش نيروى دريايى با آن كه بسيار وسوسه انگيز و سودآور بودند، ولى تا حدى موجب نگرانى لندن شد، تا جايى كه هيات دولت بريتانيا طى چند نوبت براى رسيدگى به اين مسئله نشست اختصاصى تشكيل داد. دولت ويلسون نگران اين بود كه عطش سيرى ناپذير شاه براى خريدهاى نظامى دير يا زود عواقبى ناخوشايند خواهد داشت.

ايران خواستار خريد يك يا دو رزمناو دريايى مدرن و چندين فروند جنگنده بمب افكن هارير از بريتانيا بود. فروش اين رزمناوها به تهران كه تا آن زمان صرفاً در نيروى دريايى بريتانيا مورد استفاده قرار مى گرفتند از نظر مالى براى لندن يك توفيق جدى در زمينه اقتصادى و اشتغال زايى بود، ولى از نظر نظامى و امنيتى اقدامى داراى ريسك به شمار مى رفت. سفير بريتانيا در گزارش ۱۱ جولاى خود آشكارا از هراس تبديل شدن ايران به يك «غول نظامى» در خاورميانه سخن گفت. يكى از دغدغه هاى ماموران نظامى بريتانيا سوءمديريت حاكم در پايگاه هاى نظامى ايران بود.

براى نمونه در گزارش مفصل و محرمانه و مخصوص رويت بريتانيايى ها «كلنل نوربرى» كه در تاريخ ۱۵ اكتبر از پايگاه موشكى و توپخانه اصفهان بازديد كرده بود، كيفيت عمومى افسران ايرانى اين پايگاه ضعيف و وضع مديريتى آن بسيار ضعيف اعلام شده است. اين در حالى بود كه اين پايگاه در آن زمان يكى از مراكز راهبردى نظامى ايران به شمار مى رفت.

 

ادامه دارد...