این نوشته نخست در پایگاه اینترنتی بی بی سی انلاین به آدرس زیر منتشر شده است:

http://www.bbc.co.uk/persian/iran/story/2006/11/061128_a_alavi_school.shtml

مجيد تفرشی
پژوهشگر تاريخ و فرهنگ معاصر

01

موسسه علوی؛ ديرپاترين مدرسه مدرن اسلامی در ايران

پنجشنبه دوم آذر ماه امسال، همايشی يک روزه با عنوان "بزرگداشت پنجاهمين سال تاسيس مدرسه علوی" در سالن کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان در تهران برگزار شد. در اين مراسم سه نسل از مسئولان، دانش آموزان و حاميان اين مدرسه شرکت داشتند و چند تن از بلند پايگان آنها نيز سخنرانی کردند.

در چشم مردم عادی و يا ناظران و دلبستگان انقلاب اسلامی در ايران، مدرسه علوی بيشتر به دليل اقامت يک ماهه آيت الله خمينی بنيانگذار جمهوری اسلامی در آن در فاصله بهمن تا اسفند ۱۳۵۷و پس از بازگشت از تبعيد شهرت دارد.

ولی اهميت تاريخی اين مدرسه تنها به اين اقامت موقت گره نخورده و دلايل ديگری نيز برای مهم شمرده شدن اين مدرسه وجود دارد. اگرچه پيش از تاسيس و شکل گيری موسسه علوی مدارس مذهبی ديگری نيز در نظام آموزش و پرورش ايران وجود داشت، ولی اين موسسه توانست با تطبيق دادن برنامه های علمی و آموزشی خود، به تدريج عنوان "نخستين مدرسه مدرن اسلامی" را به خود اختصاص دهد.

اين مدرسه اگرچه در زمان خود بنيانگذار مجموعه ای تلفيقی از آموزشهای مرسوم نظام تعليم و تربيت نوين و آموزه های مذهبی بود، ولی در سالهای قبل و بعد از انقلاب توانست شيوه خود را با اندک اختلافاتی در ديگر مدارس مذهبی تهران از قبيل کمال، نيکان، رفاه، روشنگر و فخريه گسترش دهد.

خشت اول

سرنگونی حکومت محمد مصدق و آغاز دومين دوره سلطنت محمدرضا پهلوی برای گروهها و اقشار مختلف دستاوردها و نتايج گوناگونی داشت. جامعه مذهبی ايران در سالهای پس از شهريور ۱۳۲۰ تا مرداد ۱۳۳۲ به چند جهت متفاوت کشيده شده بود.

عده ای با حمايت از حرکتهای خشونت آميز و مسلحانه فداييان اسلام و سيد مجتبی نواب صفوی، راه پيشرفت مذهبيها را بيشتر از طريق لوله تفنگ و ترور کردن دشمنان واقعی يا فرضی خود می ديدند و در نهايت اختفا، زندان و يا اعدام نصيبشان شد.

عده ای به طرفداری از آيت الله ابوالقاسم کاشانی، فعالانه وارد صحنه سياست شدند، ولی اختلاف و جدايی از دکتر مصدق و يارانش و سپس انزوا و انفعال ناشی از مخالفت با دولت مصدق و پس از آن حکومت کودتا، آنان را سرخورده، منفعل و منزوی کرد.

برخی نيز از ابتدا راه احتياط را در پيش گرفتند و اساسا نسبت به سياست و تحولات ناشی از آن بی اعتنا ماندند و حتی در موقع لزوم از حکومت محمدرضا پهلوی به عنوان تنها پادشاه شيعه در جهان حمايت می کردند.

با اين همه، سرخوردگی و سرگشتگی از سياست و اجتماع نصيب اکثر مذهبيهای ايران بود. آنهايی که به دليل عقب ماندگی از قافله علم و دانش و جا نداشتن در هرم قدرت اقتصادی و اجتماعی، آينده چندان روشنی برای خود و فرزندانشان نمی ديدند.

در چنين شرايطی بود که برخی گروهها و چهره های مذهبی در پی راه حل برای رفع مشکل متدينان و پايان دادن به اين عقب ماندگی و کنار ماندن از عرصه های بالای اجتماع برآمدند.

متدين متخصص

يکی از اين برنامه ها، تاسيس موسسه فرهنگی علوی به منظور تربيت نخبگان متدين بود. موسسين مدرسه علوی به اين نتيجه رسيده بودند که کار سياسی و دنباله روی از سياستگران مشکل گشای جامعه دينی نيست و به جای آن بايد انسانهای متدين متخصص و تحصيل کرده را با کمک بهترين متخصصان دانشگاهی تربيت کرد.

مدرسه علوی در سال ۱۳۳۵ و نخست فقط در سطح سال اول دبيرستان تاسيس شد. بعدها سطوح اين مدرسه به کل دبيرستان و دبستان گسترش يافت و پس از تغيير نظام آموزشی ايران، مدرسه راهنمايی (با نام نيک پرور) نيز به آن افزوده شد.

هدف اين موسسه از ابتدا بسيار آشکار بود: رقابت با نسل تحصيل کرده سکولار، تربيت تحصيل کردگان متدين در بيشتر رشته های مورد نياز دانشگاهی، به خصوص رشته های فنی و پزشکی و اثبات اين نکته که دين و دانش با هم تنافری ندارند و می توان هم تحصيلکرده بود و هم متدين باقی ماند.

دو شيخ و يک فيزيکدان

تاسيس موسسه فرهنگی علوی بر اساس پيوند سه رکن اصلی و با همکاری يک نماينده از هر رکن صورت گرفت: شيخ علی اصغر کرباسچيان (معروف به علامه) به نمايندگی از حوزه علميه قم و مرجع تقليد وقت، آيت الله سيد حسين بروجردی، مطلع از کمبودها و نيازهای جامعه دينی و متکی به نفوذ مادی و معنوی روحانيت، شيخ هادی تهرانی (معروف به حاج مقدس) واعظ و منبری سرشناس و معتمد متدينان جنوب و مرکز تهران به نمايندگی از طرف بازار و کسبه و رابطه انتقال تواناييها و امکانات مالی و تدارکاتی آنان و رضا روزبه کارشناس فيزيک و علوم تربيتی به نمايندگی از سوی متدينان تحصيل کرده مطلع از کارکرد نظام آموزش و پرورش نوين ايران و مديريت مدرسه.

مسئولان مدرسه علوی از ابتدا تکليف خود را با علم و دين و آموزش آن مشخص کرده بودند: حد اعلای آموزش دينی و علمی بدون فدا کردن يکی در پای ديگری. اين مدرسه در شرايطی وارد کارزار رقابت علمی با مدارس مشهوری چون البرز، خوارزمی و هدف شد که تا قبل از آن هيچ کس به اميد موفقيت و درخشش علمی و ورود به مدارج بالای دانشگاهی فرزندان خود را روانه مدارس مذهبی نمی کرد.

دهه نخست: به دور از جنجال

مدرسه علوی در ده سال نخست فعاليت خود (۱۳۳۵ تا ۱۳۴۵) اگرچه با زحمت و کند، ولی نسبتا بدون سر و صدا و به دور از جنجالهای تبليغاتی سياسی و اجتماعی به پرورش نسل نخست دست پروردگان خود مشغول بود. در اين دوره اگرچه حادثه مهمی همچون ماجرای پانزدهم خرداد ۱۳۴۲ رخ داد، ولی مسئولان مدرسه ترجيح دادند که به مشی مرجع متوفی خود، آيت الله بروجردی وفادار بمانند و وارد کشمکشهای سياسی نشوند.

در آن زمان يکی از معدود فعاليتهای اجتماعی که برخی از مسئولان و دانش آموزان مدرسه علوی در آن شرکت داشتند "انجمن حجتيه مهدويه" يا به قول مشهور آن زمان "انجمن ضدبهاييت" بود. اين گونه فعاليتها اگرچه با فراز و نشيب در مدرسه علوی وجود داشت، ولی به زحمت می توان ارتباط سيستماتيک و سازمان يافته ای را بين اين دو موسسه يافت و برعکس، نمونه هايی وجود دارد که نشان می دهد دو طرف گاه از سايه افکندن فعاليتهای طرف مقابل بر خود نگران و ناراضی بوده اند.

در اين دهه موسسه علوی توانست پايه های خود را به عنوان يک موسسه نسبتا مطلوب نوين آموزشی و يک نهاد مدرن دينی در چشم جامعه دينی و همچنين نظام رسمی آموزشی ايران تثبيت کند. عبدالکريم سروش که يکی از فارغ التحصيلان نخستين دوره دبيرستان علوی است در يادمانده های دوران کودکی و نوجوانی خود به ياد می آورد که چگونه رضا روزبه مدير فيزيک دان مدرسه به شدت در کلاسهای خود تلاش می کرده که بين علم روز و دين سنتی آشتی برقرار کند و هر پديده علمی را با مفاهيم دينی توجيه و تفسير کند.

دهه دوم: ورود به عرصه سياست

در اين دوره (۱۳۴۵ تا ۱۳۵۵) تلاشهای فراوان مسئولان غيرسياسی علوی از کنار ماندن دانش آموزان و معلمان از جنجالهای سياسی تا حدی ضربه پذير شد. علت اين امر را می توان اوج گيری فعاليتهای سياسی و مسلحانه عليه حکومت پهلوی، شکل گيری فعاليتهای دانشجويان مذهبی و نهايتا تاسيس و گسترش نفوذ سازمان مجاهدين خلق ايران برشمرد که در آن زمان (عمدتا تا قبل از جريان تغيير ايدئولوژی در سال ۱۳۵۴) جزو سازمانهای مذهبی طبقه بندی می شد و در بين جوانان متدين سياسی جذابيت داشت.

مسئولان مدرسه علوی اگرچه سعی داشتند تا مانع رسوخ و نفوذ چنين جريانهايی در مدرسه شوند، ولی با وجود معلمانی چون علی اصغر منتظرحقيقی و شاگردانی چون محمود شامخی (هر دو از اعضای مرکزی مجاهدين خلق) چنين تلاشهايی به موفقيت کامل نرسيد.

مخالفان انقلابی تفکرات طيف مدرسه علوی معتقد بودند که انديشه تربيت فردی دينداران متخصص پيش از آن که به بار بنشيند شکست خواهد خورد، چرا که از ديد آنها، اگر مدرسه علوی يکی يکی و آرام آرام جوانان مستعد مسلمان را از فساد و تباهی نجات می دهد اما دشمنان دين گروه گروه آنان را به فساد و تباهی می کشانند. از اين رو، آنها معتقد بودند بايد به طور انقلابی و يک باره مفاسد اجتماعی و ريشه های آن را از ميان برداشت.

مسئولان مدرسه علوی به شدت نگران بودند که مبادا بهانه ای به دست حکومت پهلوی بدهند و با افتادن در چنبره فعاليتهای سياسی به سرنوشت مدارسی چون کمال و رفاه دچار شوند و نتوانند در مسير دراز مدت و برنامه از پيش تعيين شده خود برای ساختن افراد متدين به جای ايجاد تغييرات ناگهانی و انقلابی ادامه دهند.

مدرسه کمال به دليل فعاليتهای سياسی برخی از مسئولان و معلمان آن، از قبيل خانواده سحابی و محمدعلی رجايی توسط دولت وقت به کلی تعطيل شد و مدرسه دخترانه رفاه نيز با يورش ساواک و دستگيری و فرار چند تن از مسئولان آن که به مجاهدين خلق پيوسته بودند تعطيل شد.

مسئولان وقت مدرسه علوی عنوان می کردند که فعاليتهای مدرسه، مسئولان و دانش آموزان آن به طور مرتب تحت نظر ماموران مخفی حکومت پهلوی، به خصوص نيروهای ساواک قرار دارد.

در اواخر همين دوره بود که مدرسه علوی برای نخستين بار توانست در زمينه فردگرايی و تربيت نخبگان به موفقيتی مهم دست يابد و از يک سو رتبه نخست در رشته های فنی و مهندسی و سپس رشته پزشکی در کنکور سراسری دانشگاههای کشور را کسب کند و از سوی ديگر به قبولی صد درصد دانش آموزانش در کنکوردست يابد. اموری که پيش از اين در انحصار فارغ التحصيلان البرز و خوارزمی و هدف بود.

نگرانی از صدای تحول

در اين دوره اگرچه همچنان کرباسچيان فرمانده و کارگردان بلامنازع مدرسه علوی و منادی تربيت افراد متخصص، با اصرار بر حفظ آموزه های اخلاقی و سنتی دينی بود، ولی روحانيان نوانديش ديگری نيز بودند که دقيقا پيرو خط مشی تربيتی و آموزشی وی نبودند. از ميان اين عده می توان از يک سو به علی گلزاده غفوری و سيدمحمد حسينی بهشتی اشاره کرد که منادی اسلام اجتماعی و گسترش حضور مسلمانان در عرصه های مختلف بودند و از سوی ديگر می توان به احمد توانا اشاره کرد که مبلغ موشکافی، دقت نظر و بررسی شکاکانه و انتقادی در آموزه های اسلامی و همچنين گفت و شنود آزادانه با پيروان ديگر مذاهب و اديان بود.

با وجود اختلاف ديدگاههای روحانيان همکار با مدرسه علوی، می توان يک خصوصيت واحد و مشترک را دربين همه آنان يافت و آن تاکيد و توافق بر سر ناپسند بودن کسب معيشت روحانيان از لباس روحانی بدون کار کردن مانند بقيه مردم جامعه بود.

در اين دوره بود که با اوج گيری آنچه از ديد مسئولان مدرسه علوی مفاسد اجتماعی توصيف می شد، دانش آموزان به شدت از برخی تفريحات اجتماعی از قبيل رفتن به سينما و يا تماشای برنامه های تلويزيونی -به عنوان مهمترين مظاهر مفاسد اجتماعی- منع می شدند و خودداری کنندگان از پيروی از اين فرمان در خطر اخراج از مدرسه قرار می گرفتند. در همين راستا بود که دانش آموزان اين مدرسه مجبور می شدند موهای سر خود را بسيار کوتاه نگاه دارند و لباسهای ساده به پوشند تا در کوچه و خيابان جلب نظر جنس مخالف را نکنند.

دهه سوم: در راه انقلاب

دهه سوم فعاليت مدرسه علوی (۱۳۵۵ تا ۱۳۶۵) با اوج گيری و پيروزی انقلاب و فراز و نشيبهای سالهای آغازين نظام جمهوری اسلامی همراه بود. در دوره اوج گيری انقلاب بيشتر مسئولان مدرسه آشکارا معلمان و دانش آموزان را از دخالت در فعاليتهای سياسی و انقلابی برحذر می داشتند و هرگونه فعاليت مخالف حکومت و حتی حمايت از آيت الله خمينی و پيروان وی را مغاير با اهداف فردسازی و پرورش بدون سر و صدای نسل متخصص متدين می دانستند.

با اين همه به مرور با گسترش و شتاب انقلاب، مدرسه علوی و مسئولان آن نيز خواسته يا ناخواسته با موج انقلاب همراه شدند و حتی در اوان پيروزی انقلاب نيز ناگهان شماری از مسئولان و يا فارغ التحصيلان آن به سرعت در سمتهای خالی شده و بلامنصب مسئولان حکومت سابق پهلوی صاحب منصب شدند.

در سالهای نخست انقلاب برخی از اين مسئولان يا فارغ التحصيلان از قبيل کمال خرازی (در مقام رييس خبرگزاری جمهوری اسلامی) و يا غلامعلی حداد عادل، فارغ التحصيل نخستين دوره مدرسه (در سمت مديرکلی در آموزش و پرورش) با وجود جا گرفتن در مناصب دولتی بيش و کم نسبت به اهداف اوليه مدرسه وفادار ماندند و برخی ديگر همانند سيدعلی اکبر موسوی حسينی مدير پيشين دبستان علوی (مجری برنامه تلويزيونی اخلاق در خانواده و نماينده سابق مجلس، در مقام مديرکل آموزش و پرورش استان تهران) در پی ايجاد محدوديت برای فعاليت مدرسه و به زير کنترل دولت کشاندن آن بودند. اين البته سوای آن دسته از معلمان يا فارغ التحصيلان است که به فعاليتهای سياسی و مسلحانه عليه جمهوری اسلامی به خصوص هواداری و عضويت در سازمان مجاهدين خلق روی آوردند.

اقامت آيت الله خمينی در مدرسه علوی

در همين دوره بود که آيت الله خمينی پس از بازگشت از تبعيد در زمستان ۱۳۵۷ برای اقامت موقت به دبستان علوی وارد شد. اين انتخاب به دليل ريشه دار بودن اختلاف ديدگاه مدرسه علوی با طرفداران انقلاب بسيار سوال برانگيز است. البته صرف نظر از امکانات تدارکاتی اين مدرسه و موقعيت جغرافيايی خاص آن، تاکنون دلايل زيادی برای ريشه يابی اين اقدام بيان شده، از آن جمله گفته شده که انتخاب اين محل برای سکونت موقت آيت الله خمينی به پيشنهاد و اصرار آيت الله مرتضی مطهری و با هدف نزديکتر کردن و آشتی دو جناح انقلابی و غيرانقلابی مذهبی به يکديگر صورت گرفته بود.

دهه چهارم: رونق پس از فترت

پيروزی انقلاب آن هم از نوع اسلامی آن اگرچه در ابتدا و در ظاهر شکستی برای انديشه تربيت و پرورش تدريجی نسل متدين و متخصص توسط مدرسه علوی و پيروزی رقبای انقلابی و تندروی اين ديدگاه بود، ولی به مرور و در درازمدت با فروکش کردن جو انقلابی و توجه دوباره مردم و حتی حکومتگران به اهميت پرورش فرزندان خود در فضايی آرام و با کيفيتی مطلوب، پس از يک فترت نسبتا کوتاه بار ديگر نه تنها بازار مدرسه علوی بلکه شماری ديگر از نمونه های تازه تاسيس بعد از انقلاب آن را رونق داد.

در همين دوره انقلاب بود که به دليل نافرمانيهای بی سابقه و عصيانگرانه دانش آموزان و همچنين کوچ شماری از معلمان برای اشتغال در سمتهای قبلا ناخواستنی دولتی، چهار پنج دوره تحصيلی مدرسه از رده های سنی و تحصيلی پايينتر منحل شد.

در واقع شايد بتوان ادعا کرد که انحلال کامل چند دوره دبيرستان علوی که دانش آموزان متاثر از جو انقلابی و نا آرام جامعه در آن به تحصيل مشغول بودند پاسخ انفعالی اين مدرسه به فرآيند دگرگونيهای سياسی و انقلاب اسلامی بود.

در سالهای نخستين انقلاب و جنگ، دولت ميرحسين موسوی که به شدت هوادار دولتی کردن بی چون و چرای همه مدارس خصوصی بود، تلاش بسياری کرد تا مدرسه علوی را نيز به تملک دولت درآورد، ولی حمايتهای پنهان و آشکار شماری ديگر از مسئولان رده بالا و ميانی نظام مانع عملی شدن اين امر شد تا آنکه نهايتا مشکلات آموزش و پرورش دولتی منجر به قانونی کردن مدارس خصوصی (موسوم به غيرانتفاعی) و نيمه خصوصی (موسوم به نمونه مردمی) و رها شدن مدرسه علوی و مدارس مشابه آن از خطر مديريت دولتی شد.

نگرانی از اسلام غير انقلابی

به نظر می رسد که جناح چپ حاکم بر ايران در آن زمان تا حد زيادی نگران افزايش و گسترش نفوذ ديدگاههای حامی اسلام غير سياسی و غير انقلابی از طريق گردانندگان مدرسه علوی و موسسات نظير آن بودند. به همين جهت در بين سالهای ۱۳۵۸ تا حدود سال ۱۳۶۵ مبارزه آشکار و پنهانی در سطح کلان کشور عليه مدرسه علوی و تفکرات نزديک به آن وجود داشت. مبارزه ای که نهايتا بی سر و صدا به شکست تندروان و چپ گرايان مسلمان هوادار تعطيلی فعاليتهای موسسات شبيه علوی منجر شد. موسساتی که در سالهای پس از انقلاب با کيفيتهای آموزشی و دينی مختلف به تدريج در سراسر کشور گسترده شده بود.

دهه پنجم: رهايی از اسلام حکومتی

موسسه علوی در دهه پنجم فعاليت خود در سالهای ۱۳۷۵ به بعد توانسته تا حد زيادی از دست مشکلات ناشی از اسلام حکومتی رها شود. کنار رفتن طيف مخالفان موسسات آموزشی خصوصی دينی، از قبيل مدرسه علوی، از قدرت سياسی کشور شرايط را تا حد زيادی برای اين نوع مدارس عادی کرده است.

در سالهای اخير با توجه به عدم توفيق انديشه و سياست اصلاح کل جامعه از طريق تغييرات ناگهانی و کوتاه مدت، ديدگاه مدرسه علوی درباره تربيت موردی و فردی همچنان پرطرفدار است.

در اين شرايط طرفداران علوی (چه در درون حاکميت سياسی و چه در بيرون از آن) ديگر نيازی به پنهان کاری و "تقيه" در حمايت از اهداف و عملکرد اين مدرسه و تجربيات مشابه آن نداشتند.

مدرسه علوی امروز همچنان پرمشتری است و همانند دهه های چهل و پنجاه با برگزاری کنکور و رقابتی آموزشی و عقيدتی از بين صدها داوطلب حضور در اين مدرسه دانش آموز جذب می کند و همچنان تلاش می کند تا نسل نخبه دينی را وارد اجتماع کند.

با وجود گسترش مدارس مشابه علوی در ايران، اين مدرسه هنوز توانسته در عرصه رقابت با ديگران، از طريق موفقيت علمی و ترويج اسلام سنتی و اخلاقی شهرت پيشين خود را حفظ کند.

سوای طرفداريهايی که از اين شيوه آموزشی می شود، بسياری بر اين گمانند که جذب دانش آموزان تيزهوش از طبقات متوسط و مرفه متدين و آماده کردن آنان برای ورود به آموزش عالی کار مهمی نيست و به جای آن بايد به ساختن دانش آموزان دارای مشکلات آموزشی و از طبقات پايين اجتماع همت کرد.

در مقابل، مسئولان مدرسه علوی معتقدند که با بضاعت و امکانات محدود آنان بايد اولويت را به کسانی داد که با کمترين دردسر می توان نسبت موفقيت آنها مطمئن بود و ديگر موسسات آموزشی بايد تربيت بقيه را برعهده گيرند.

برخی ديگر از مخالفان، معتقدند که تجربه پرورش محصلان متدين به شيوه "گلخانه ای" و به دور از خطرات و انحرافات احتمالی اجتماعی ممکن است در مورد شماری از دانش آموزان به نتيجه مطلوب برسد، ولی تجربه نشان داده که بسياری از اين دانش آموزان مدت کوتاهی پس از رهايی از اين شرايط مصنوعی و غيرطبيعی، به سرعت جذب اکثريت جامعه با همه خوبيها و بديهای آن شده و به راه خود می روند.