روايتي درباره تازه ترین اسناد آزاد شده درباره ایران و جهان در آرشیو ملی بریتانیا

پیش درآمد:

آرشیو ملی بریتانیا در آخرین روزهای سال 2006 نیز همانند سال های گذشته پرونده های محرمانه در آستانه بازگشایی خود را در اختیار شمار بسیار محدودی از محققان و روزنامه نگاران داخلی و خارجی قرار داد. نگارنده امسال نیز موفق شد تا برای هفتمین سال متوالی به عنوان تنها ایرانی در این مراسم حضور داشته باشد. امسال برخلاف سال های قبل امکان تهیه فتوکپی به شیوه معمول در اختیار محققان قرار نداشت و در عوض به آنان اجازه داده شده بود که با دوربین از اسناد عکس برداری کنند. امری که تا سه سال پیش در آرشیو ملی بریتانیا به کلی ممنوع بود و اخیرا در پرتو نوگرایی آرشیوی در این کشور مجاز شمرده شده است.

در مجموع حدود 40 پرونده و در حدود 16000 صفحه طی دو روز مورد بررسی سریع نگارنده مورد بررسی قرار گرفتند و در قالب 1700 فریم عکس برداری و سپس پرینت شد و بقیه که شامل حدود 1300 صفحه بودند به صورت دیجیتالی سفارش داده شد و توسط کارکنان آرشیو اسکن و روی سی.دی ضبط شدند.

دوره اسناد مورد مطالعه عمدتا از اول ژانویه تا 31 دسامبر 1976 مطابق با 11 دی 1354 تا 10 دی 1355 هستند، ولی در موارد خاصی اسناد قبل و بعد از این تاریخ نیز مورد بررسی قرار گرفته اند.

برای آماده سازی این مجموعه آقای رضا مسعودی نژاد زحمت تهیه اکثر تصاویر اسناد مجموعه حاضر و حدود 1700 فریم استفاده نشده در این مجموعه را کشیدند که صمیمانه از ایشان متشکرم. همچنین مایلم تشکر و سپاس ویژه خود را خدمت خانم مریم تهرانی ابراز کنم که از جهات مختلف برای آماده سازی این مجموعه با نگارنده همراهی و مساعدت کردند.

مهمترین رویداد خارجی ایران از منظر روابط با آمریکا تغییر رییس جمهوری آن کشور و روی کار آمدن "جیمی کارتر" به جای "جرالد فورد" بود که این تغییر و شکست جمهوری خواهان و پیروزی دمکراتها برای ایران نیز سرنوشت ساز شد.

در عرصه سیاست در بریتانیا نیز مهم ترین حادثه کناره گیری مصلحتی هارولد ویلسون از نخست وزیری و روی کار آمدن جیمز کالاهان به جای وی بود که به منظور کسب اطمینان از افزایش محبوبیت حزبی و پیروزی در انتخابات صورت گرفت.

نیازی به این توضیح نیست که این گزارشهای دیپلماتیک و اسناد تاریخی حاوی اطلاعات مهمی از تاریخ معاصر ایران و روابط خارجی آن هستند که در بسیاری موارد نظیر و جایگزین آنها در منابع و آرشیوهای داخلی وجود ندارند. با همه اهمیت این اسناد و تلاش برای تدوین بدون پیش داوری و غرض ورزی آن ها، باید دانست که این مدارک منابع تاریخ نگاری و نقطه نظرات دیپلماتهای بریتانیایی محسوب می شوند و مثل هر گزارش  دیگری فی نفسه نمی توانند خالی از حب و بغض یا پیش داوری باشند. از این رو به هیچ وجه نباید به این اسناد به چشم تاریخ خالص و محض نگریست.

تلاش نگارنده بر ارایه و تدوین این مجموعه در جهت تاریخ نگاری دقیق، منصفانه و در عین حال بی رحمانه است. از نظر نگارنده این مجموعه اسناد باید و می توانند در بهبود کیفیت تاریخ نگاری ایرانی به کار بیایند و نباید از آنها به عنوان حربه ای برای آبروبری برای جمعی و آبروخری برای عده ای دیگر استفاده کرد.

لازم به ذکر است که این مجموعه برای اولین بار در سایت همشهری آنلاین و ماهنامه همشهری دیپلماتیک منتشر شده است که متاسفانه و بر خلاف قول و قرار قطعی قبلی دچار سانسور و حذف سلیقه ای شده و تلاش های نگارنده برای جلوگیری از این اقدام غیرحرفه ای و غیرتخلاقی نیز به جایی نرسید. 

تحولات داخلی:

مطابق سنتِ همه سالۀ آرشیو ملی بریتانیا اسناد سال جدید درباره ایران با گزارش کلی سفیر وقت لندن در تهران درباره تحولات سال قبل آغاز می‌شود.

این موارد البته در گزارش‌های دیگر به صورت تفصیلی مورد بررسی قرار گرفته است. در گزارش محرمانه 15 دسامبر 1975 (24 آذر 1354) سر «آنتونی پارسونز» سفیر بریتانیا در تهران تأکید شده که در سال 1975، در مقایسه با سال 1974، به طرز قابل ملاحظه‌ای از شدت رشد اقتصادی ایران که در اصل ناشی از چهار برابر شدن ناگهانی بهای جهانی نفت بود کاسته شد.

پارسونز این مسأله را عمدتاً به دلیل «کمبود نیروی کار»، «تنگناهای زیرساختی» و «کنترل رشد ارزش برابری ریال با ارزهای خارجی» می‌داند. تنگناهایی که منجر به کاهش جدی مازاد درآمد ارزی ایران و در نتیجه تنزل سرمایه گذاری‌های بین‌المللی و برنامه کمک‌های خارجی آن کشور به کشورهای فقیر شد. براساس این گزارش، در زمینه کمبود نیروی انسانی در ایران که منجر به تأخیر و اختلال در شماری از پروژه‌های عمرانی و صنعتی شد، کارگران وارداتی از فیلیپین، کره جنوبی و پاکستان نیز نتوانستند چندان مشکل گشا باشند. مشکلات و موانع زیرساختی از قبیل ناکارآمدی مبادی ورودی دریایی، زمینی و هوایی ایران برای پذیرش کالاهای وارداتی نیز مشکل آفرین بودند.

سفیر بریتانیا در ایران در ادامه این گزارش می‌نویسد: «زمان توقف و انتظار کشتی‌ها [برای تخلیه کالاهای خود] در خرمشهر هم اکنون 120 روز و در بندر عباس و بندر شاهپور [سابق] 60 تا 70 روز است. این در حالی است که مراکز گمرکی در تهران به طرز باورنکردنی افتضاح‌اند.

 شاه اخیراً به من گفت که دولت او سالانه باید یک میلیارد دلار به عنوان خسارت [دیرکرد در ترخیص کالا] به مؤسسات حمل و انتقال کالاهای وارداتی بپردازد.» در این بین، تلاش‌های اضطراری مختلفی به خصوص از طریق اجرای برخی از مفاد برنامه بازنگری شدۀ پنجم توسعه از سوی دوایر مختلف دولتی برای حل و فصل مشکل نقل و انتقال کالاهای وارداتی در مبادی ورودی صورت گرفت که نهایتاً به اعتقاد پارسونز تأثیرات محدودی داشتند و منجر به حل زیربنایی مشکل نشدند.

براساس این گزارش، در زمینه درآمد ارزی، ایران در سال 1975 همانند دو سال قبل از آن روند فزاینده و چندان چشمگیری نداشت. علت اصلی این امر، کنترل رشد و افزایش شدید بهای بین‌المللی نفت خام بود که برخلاف پیش‌بینی‌های کشورهای عضو سازمان کشورهای صادر کننده نفت (اوپک) در سال 1975 تنها 10 درصد افزایش یافت. این درحالی بود که بهای استخراج و صادرات نفت خام نیز به نسبت سال‌های گذشته افزایش قابل توجهی یافته بود. این مسائل باعث شد که به مرور به قول پارسونز: «با وجود داشتن مازاد ارزی 17 میلیارد دلاری، ایران از فهرست کشورهای دارای مزیت دلارهای نفتی خارج شود.»

            
در این گزارش، سفیر بریتانیا همچنین به تزریق شدید پول از سوی دولت ایران به سیستم اقتصاد داخلی در جهت کاهش نارضایتی عمومی و همچنین افزایش هشدار دهنده نرخ تورم طی یک سال و نیم اخیر اشاره کرده و ضمن بالای 30 درصد اعلام کردن آن، از افزایش نرخ اجاره بها و قیمت کالاها و افزایش نارضایتی در بین شهرنشینان به دلیل کاهش قدرت خرید و توقف افزایش حقوقشان خبر داده است. پارسونز می‌افزاید: «دولت تاکتیک‌های شوک برانگیز و اجباری از قبیل کنترل و کاهش اجباری قیمت‌ها، برنامه‌های ضد فساد و محدودیت اجباری میزان سود برقرار کرده است. گروهی از دانشجویان استخدام شده‌اند تا به عنوان مأموران داوطلب علیه مغازه داران و تجار اقدام کنند. مجازات زندان و تبعید برقرار شده است. به بهای [تضعیف] فعالیت‌های اقتصادی تورم به سرعت پایین آمد. اکنون سرها به امید آن که طوفان گذر خواهد کرد پایین گرفته شده‌اند و هم اکنون نشانه‌هایی وجود دارد که دولت شروع به آرام گرفتن کرده است.»

بخش‌های دیگری از این گزارش به تأثیرات فرمان واگذاری 49 درصد از سهام کارخانه‌ها به کارگران به عنوان اقدامی سیاسی از سوی محمدرضا شاه و تأثیرات آن بر سرمایه گذاری‌های خارجی در ایران، فعالیت‌های سیاسی و نظامی مخالفان و عملکرد حزب رستاخیز اختصاص دارد که جداگانه و در جای خود به تفصیل از آن‌ها سخن گفته خواهد شد.

در زمینه سیاست خارجی و دفاعی منطقه‌ای، پارسونز معتقد است که سال 1975 سال خوبی برای ایران بوده و شاه موفق شده تا در زمینه ارتباط و تعامل با کشورهای عربی به خصوص عراق موفق عمل کند. براساس این گزارش، هر دو کشور ایران و عراق به این نتیجه رسیده‌اند که در صورت عدم حل و فصل سریع مشکلات مرزی و مسأله کردهای عراقی، یکدیگر را به سوی یک جنگ جدی سوق خواهند داد.

سفیر بریتانیا روابط کشورش با ایران در سال 1975 را در زمینه‌های دفاعی و سیاسی شکوفا و مناسبات شاه و مردانش با لندن را بهتر و نزدیک‌تر از همیشه ارزیابی کرده و معتقد است که سوای مسأله مناسبات کلی ایران با جامعه اقتصادی اروپا مشکل جدی در روابط تهران و لندن وجود ندارد و بریتانیا تقریباً با حداکثر توان خود در بازارهای ایران حضور دارد. پارسونز با بلندپروازی خوش بینانه‌ای پیش‌بینی کرد که در سال 1976 صادرات بریتانیا به ایران دو برابر شده و از نظر ارزش مادی به 500 میلیون پوند رسیده و این رقم طی دو یا سه سال پس از آن به مرز یک میلیارد پوند بالغ خواهد شد؛ امری که با وقوع انقلاب اسلامی در ایران هرگز تحقق نیافت.

با این همه پارسونز معترف است که بریتانیا در نیمه دهه 70 میلادی با وجود افزایش سهم مادی خود، از نظر درصد مشارکت در حال افزایش حضور خود در بازارهای ایران پیشرفتی نکرده بود و تنها افزایش بهای محصولات صادراتی بود که به افزایش مبادلات تجاری آن کشور با ایران منجر شده بود. به طور کلی پارسونز در مقایسه با سفیر قبلی لندن در تهران (سر پیتر رمزباتوم) نسبت به اوضاع ایران و آینده حکومت شاه خوش‌بین‌تر بود: «من اطمینان دارم که در سال 1978 و پایان دوره این برنامه اقتصادی، ایران در مقایسه با دیگر کشورها، با موفقیت به گذشته پنج ساله خود خواهد نگریست.» برخلاف پیش بینی پارسونز، این برنامه پنجم توسعه هرگز به انجام نرسید.

در دو گزارش تکمیلی پس از گزارش سالانه پارسونز كه توسط مأموران سفارت در تهران و همچنین اداره خاورمیانه وزارت خارجه بریتانیا تهیه شده، تأکید شده است که به دلیل آن که گزارش پارسونز حدود دو هفته قبل از پایان سال میلادی مذکور تهیه و ارسال شده، شامل کاهش ناگهانی درآمدهای ایران به دلیل تنزل بهای نفت در روزهای پایانی سال 1975 نبوده و احتمالاً باید خوش‌بینی آقای سفیر نسبت به دورنمای اقتصادی ایران را با احتیاط ارزیابی کرد.

یکی دیگر از نکات مشترک مطرح شده در مکاتبات پیرو این گزارش توسط کارشناسان بخش خاورمیانه وزارت خارجه بریتانیا، ابراز بدبینی نسبت به موفقیت حزب رستاخیز در جلب نظرِ افکار عمومی برای مشارکت سیاسی در ایران بود. «ای‌هیث» یکی از این کارشناسان در گزارش هفتم ژانویه 1976 (17 دی 1354) خود چنین نوشت: «پس از 9 ماه فعالیت پراحساس رسمی و تبلیغات گسترده، حزب رستاخیز حقیقتاً به موفقیت آشکاری در جلب نظر حتی مردم عادی نیز دست نیافته است.» در بخش‌های بعدی این مجموعه مجدداً به حزب رستاخیز پرداخته خواهد شد.

یکی از گزارش‌هایی که در اسناد آزاد شده سال جاری آرشیو ملی بریتانیا از طبقه‌بندی خارج نشده و هنوز در اختیار محققان قرار نگرفته، گزارش مشروحی با عنوان «ایران: ثبات و دورنمای جایگزینی صلح آمیز» است. اطلاع ما از این گزارش از سند پنج صفحه‌ای بدون تاریخ دیگری است که به عنوان اصلاحیه بخش‌هایی از گزارش اولیه تهیه شده و با توجه به طبقه‌بندی «سری و فقط برای رؤیت بریتانیایی‌ها» ‌که بالاترین رده حفاظتی اسناد دولتی در بریتانیا است، می‌توان به اهمیت گزارش اصلی پی برد.

در بخشی از این اصلاحیه با اشاره به تمرکز عمده فعالیت‌های مسلحانه در تهران و بعضاً در مشهد، اصفهان و خوزستان، تخمین سفارت آمریکا از فعالان مسلح ضد حکومت پهلوی چند صد نفر ذکر شده و ابراز شده که برخی از این گروه‌ها از جمله سازمان‌های مجاهدین خلق و چریک‌های فدایی خلق از نظر ایدئولوژیک، سیاسی، نظامی و مالی با گروه‌ها و دولت‌هایی خارج از ایران ارتباط داشته‌اند.

جالب اینجا است که به گفته پارسونز، هم شاه و هم وزیر دربار وی امیر اسدالله علم برخلاف نظر سفیر بریتانیا اصرار داشتند که دولت شوروی در پس ترورهای مستشاران نظامی و کارکنان غیرنظامی آمریکایی در ایران بوده که سازمان مجاهدین خلق، مسؤولیت آن‌ها را برعهده گرفته بود. شاه بر این باور بود که چون روس‌ها مستقیماً نمی‌توانستند در امور ایران دخالت کنند، از طریق ترور آمریکایی‌ها سعی در ایجاد ناامنی در ایران داشتند.

در قسمت دیگری از متن اصلاحیه این گزارش در مورد گزینه‌های مختلف آینده حکومت ایران آمده است: «گروه‌های مخالف به جلب حمایت هر دو گروه مذهبی – محافظه‌کار راست و جوانان سرخورده طبقه متوسط ادامه خواهند داد ... حمایت از گروه‌های مخالف تقریبا خطری برای ثبات رژیم محسوب نمی‌شود. اگر حکومت در برآوردن رضایت توقعات به شدت رو به افزایش اقتصادی ناتوان بماند، این وضعیت می‌تواند تغییر کند. وضعیتی که تعمدانه از اکتبر 1973 (به دلیل افزایش ناگهانی بهای جهانی نفت خام) به دلیل بروز مخالفت در بین گروه‌های کلیدی اجتماعی مختلفی از قبیل شبکه‌ای از افراد درگیر در امر تجارت و صنعت پیش آمده است. افرادی که در بین عموم به عنوان اهل بازار شناخته شده‌اند.»

در بخش دیگری از موارد تصحیحی این گزارش خارج از دسترس، احتمال بروز یک کودتا از سوی نیروهای مسلح ارتش ایران به دلیل نظارت و کنترل عوامل امنیتی و به خصوص «سازمان اطلاعات و امنیت کشور» (ساواک) بسیار بعید ارزیابی شده است.

در گزارش دیگری به تاریخ 12 فوریه 1975 (23 بهمن 1353) نوشته «پی‌کی‌ویلیامز» از بخش خاورمیانه وزارت خارجه بریتانیا ضمن بررسی مسأله ترمیم کابینه امیرعباس هویدا به مسأله اختلاس در معاملات شکر با یک شرکت بریتانیایی و تعقیب دو مقام ارشد وزارت بازرگانی اشاره شده و درباره نقش برخی از نزدیکان شاه در این ماجرا چنین ذکر شده است: «گفت‌وگوها و شایعه‌هایی درباب دخالت همسر شاهزاده اشرف [مهدی بوشهری] در معاملات شکر وزارت بازرگانی در جامائیکا وجود دارد. دخالت‌های وی این اطمینان را ایجاد می‌کند که مسأله در سطح عمومی آشکار نخواهد شد.

نام خانواده شاهزاده اشرف حتی با معیارهای ایرانی بیش از حد در این گونه حوادث ذکر می‌شود. شاهزاده شهرام [پهلوی نیا پسر ارشد اشرف پهلوی از همسر اولش علی قوام] کناره‌گیری خود از نیروی دریایی را به دلیل گزارش کمیسیون چرچ درباره دخالت‌های پرمنفعت وی در قراردادهای دفاعی تمدید کرده است.»

پارسونز روز ششم دسامبر 1975 (15 آذر 1354) گزارش مبسوط محرمانه‌ای را با عنوان «ایران: صحنه سیاسی» به لندن ارسال و طی آن وضعیت حکومت پهلوی و سیاست‌های شاه را تشریح کرد. این گزارش به مناسبت برگزاری نخستین کنگره حزب رستاخیز و همچنین انتشار رئوس ششمین برنامه پنج ساله توسعه ایران مربوط به سال‌های 1978 تا 1983 تهیه شده بود. برنامه‌ای که به دلیل ناتمام ماندن برنامه قبلی توسعه هرگز آغاز نشد.

در بخشی از این گزارش در مورد عملکرد شاه و انگیزه‌های وی آمده است: «شاه یک مدرن‌گرای عجول است. او در شتاب است، چرا که احتمالاً به درستی اعتقاد دارد که وضع کنونی برای انتقال ایران به یک کشور صنعتی مدرن، فرصتی یگانه است. در مقایسه با عربستان سعودی، منابع نفتی ایران محدود است. پیش‌بینی کنونی این است که منابع نفتی [ایران] طی ده سال آینده رو به تقلیل خواهند رفت. در پایان قرن [بیستم]، کسب درآمدهای ایران در حال توسعه ممکن است از نفت به دیگر مواد اولیه که رها شده‌اند و یا تولیدات صنعتی منتقل شوند. «نیازی به توضیح نیست که این پیش‌بینی شاه و پارسونز البته تاکنون و پس از سه دهه از ابراز آن هنوز به وقوع نپیوسته است.»

به عقیده پارسونز، سه خاطره مشخص از تاریخ اخیر ایران به شدت بر تصمیم گیری شاه در مورد اداره کشور با سیاست‌های اقتدارگرایانه و تأسیس یک حزب فراگیر تأثیر گذارده است: اول عقب ماندگی کشور پیش از کودتای 1299 توسط پدر شاه، و تحقیر ملی ایران در خلال قرن نوزدهم، دوم تحولات دو جنگ جهانی و بحران آذربایجان و سوم تجربه درگیری‌های اجتماعی در دوازده سال نخست حکومت شاه و فعالیت‌های تخریبی حزب کمونیست (حزب توده) و دولت محمد مصدق: «ذهن شاه کاملاً در این مورد شفافیت دارد که تنها یک حکومت مرکزی قوی می‌تواند مانع تکرار یا بازآفرینی وضعیتی شود که منجر به اتلاف انرژی کشورش در یک جنگ قدرت گسترده سیاسی و مانع تحقق برنامه‌های توسعه شود.»

پارسونز درباره شاه ادامه می دهد: «وضعیت وی شبیه به یک مدیر عامل است. ... مدیر عاملی وی از نوع رؤسای قدیمی و خودکامه شرکت‌ها است. او از بسیاری کانال‌های رسمی و غیررسمی راهنمایی و مشورت می‌گیرد، ولی او به تنهایی تصمیم گرفته و اوضاع را کنترل می‌کند. او مردم را همانند سهام داران کمپانی خود تلقی می کند، از این نظر همه اقدامات وی توجیه پذیر تلقی می‌شوند و او تحت تأثیر دیدگاه‌ها و علایق هیچ واسطه‌ای قرار نمی گیرد.»

پارسونز می‌افزاید: «وی به گروه‌های واسطه ارتباطش با مردم [مسؤولان کشور] نیز همانند مجریان حقوق بگیری نگاه می‌کند که در هر زمان که لازم دانسته شود، توسط وی استخدام، یا عزل می شوند. هیچ کس اجازه اتکا به هیچ منبع قدرت دیگری را ندارد. نقش نهادهایی مانند مجلس و حزب رستاخیز، محدود و منحصر به برگردان تصمیمات وی به ابزارهای قانونی و اداری و ارائه آن‌ها به عموم است. ... برای مردم وی یک حاکم دوران اولیه استعمار با عطوفت است. شاه خود را بهترین داور منافع مردم می داند و توقع دارد که آنان هم تصمیم گیری‌های او را در قالب آزادی و دموکراسی بپذیرند. ... از نظر وی کسانی که در پذیرش این امر تردید داشته باشند لایق آن هستند که به زور، تن به این مسأله بدهند.»

سفیر بریتانیا در مورد وضع کارمندان و تحصیل کردگان ایرانی که اعتقاد و وفاداری به حکومت پهلوی ندارند ولی مجبور به کار با آن هستند، می‌نویسد: «با وجود نظام گسترده دیوان سالاری که مردان زیادی با قابلیت‌های حرفه‌ای بالا در آن به کار مشغول‌اند، تصمیم گیری‌ها در همه مقاطع، مستبدانه و غیرقابل پیش‌بینی است. همه کسانی که در ادارات دولتی هستند، کاملاً دچار ناامنی هستند. آن‌ها ممکن است همین فردا بدون هیچ دلیل کافی تنها به دلیل یک تصمیم غلط، یا گام کوچکی را به غلط برداشته و یا چون کارشان قرار است به دیگری داده شود، منتقل یا برکنار شوند.»

آنتونی پارسونز درباره وضعیت رسانه‌ها و آزادی در ایران چنین گفته است: «رسانه‌ها نوعی سیستم خود سانسوری همه جانبه را اجرا می‌کنند و آن‌هایی که [با حکومت] همکاری نکنند، تعطیل خواهند شد. بیشترین مطالب رسانه‌ها به شیوه‌ای تکراری و متملقانه در جهت تحکیم رشته بین شاه و مردم است. ... کسانی که شجاعت آن را دارند که مستقیماً با مبانی رژیم مخالفت کنند احتمالاً توسط ساواک شناسایی می‌شوند و بدون محاکمه به زندان می‌افتند و احتمالاً به سرنوشتی بدتر از آن دچار می‌شوند.»

در ادامه این گزارش آمده است: «شاه در تنگنای انتخاب بین استراتژی سیاسی که احتمال رسیدن به اهداف اجتماعی و اقتصادی وی را به حداکثر برساند از یک سو و راهی دیگر قرار دارد. اگر او سیاست راهبردی خود را تغییر دهد و با درجه واقعاً بیشتری اجازه مشارکت در تصمیم گیری‌های سیاسی و اداری بدهد، هنوز تضمینی برای این که مشوق لازم برای ایجاد تغییرات واقعی در شیوه برخورد‌ها فراهم کند وجود نخواهد داشت.»

پارسونز در ادامۀ نوشتۀ خود به مشکل دیگر شاه در ادامه همکاری نخبگان و تحصیل کردگان ایرانی توجه می‌کند: «بسیاری از ایرانیان بسیار تحصیل کرده و نیروهای با ارزش به عنوان حس اولویت بخشی به منافع شخصی و حفاظت از خود، راه فراری را از طریق انتقال سرمایه‌های خود و سرمایه‌گذاری، و مهم‌تر از همه خرید املاک، در اروپا و آمریکا باز گذارده و یا عملی می‌کنند. این بدان معنا است که گروه قابل توجهی از افراد متمول این آلترناتیو را دارند که به مخالف فعال رژیم تبدیل شوند.»

با توجه به همه جنبه‌های مثبت و منفی که سفیر بریتانیا در گزارش مفصل خود به آن‌ها اشاره کرده، وی نیز همانند بسیاری دیگر از جمله خود شاه در پایان سال 1976 هنوز صدای پای دگرگونی در ایران را نشنیده بود: «من در کوتاه مدت پیش‌بینی یک وضعیت انقلابی و به دنبال آن سرنگونی ثبات کنونی [در ایران] ولو با معیارهای جهان سومی را نمی‌کنم.»

این نگاه خوش‌بینانه در مصاحبه شاه با «دیوید دیمبلبی» (David Dimbelby) گزارشگر مشهور بریتانیایی که در روز 13 دسامبر 1976 (22 آذر 1354) در برنامه پربیننده و جنجالی پانوراما از شبکه تلویزیونی بی‌بی‌سی پخش شد و متن گفتار آن در مجموعه اسناد وزارت خارجه بریتانیا وجود دارد نیز به چشم می‌خورد. دیمبلبی از شاه در مورد نگرانی از خطر تغییر رژیم و سرنگونی سلطنت سؤال کرد. شاه در پاسخ گفت: «سرنگونی؟ نه. شما نمی‌توانید یک سلسله سلطنتی را سرنگون کنید، مگر آن‌که سلسله دیگری را جایگزین آن کنید. پدر من تلاش کرد تا جمهوری برقرار کند، ولی موفق نشد.»

شاه همچنین در واکنش به اظهار دیمبلبی درباره وجود بیست تا سی هزار زندانی سیاسی به استناد گزارش‌های سازمان‌های بین‌المللی حقوق بشر از قبیل عفو بین‌المللی اظهار داشت که در ایران تنها 3300 زندانی سیاسی وجود دارد که همه آن‌ها هم مارکسیست هستند.

یکی از نکات جالب توجه در مصاحبه شاه با بی‌بی‌سی که مورد توجه دیپلمات‌های لندن نیز واقع شده بود، تأکید وی بر فعالیت مأموران ساواک در بریتانیا در جهت شناسایی و سرکوب افراد و گروه‌های مخالف حکومت ایران بود. اطلاع از فعالیت گسترده مأموران ساواک در بریتانیا از طریق افشاگری‌های دانشجویان ایرانی براساس اسناد به دست آمده از سفارت ایران در لندن حاصل شده بود. شاه در این مصاحبه اعلام کرد که این فعالیت‌های مخفی عملیاتی به صورت جداگانه از سرویس‌های امنیتی بریتانیا در حال انجام بوده و تبادل اطلاعات امنیتی با بریتانیا تنها در لایه‌های بالاتری صورت می‌گیرد.

در همین مصاحبه شاه ضمن رد علاقه ایران به دستیابی به جنگ افزار هسته‌ای، در پاسخ به سؤالی درباره خطرات اتحاد جماهیر شوروی برای ایران با غرور مثال زدنی درباره موقعیت و ثبات سیاسی خود می‌گوید: «ایران بخشی از جهان غیرکمونیست است و من بیشتر از وضعیت خودمان نگران ضعف غرب هستم. ... حتی امروز هم شما می‌توانید ببینید که تسلیحات غرب کاملاً ضعیف هستند.»

ادامه دارد...