"سرکوب در ایران":

این عنوانی است که رسماً به دو پرونده متعلق به وزارت خارجه بریتانیا منتقل شده به آرشیو ملی آن کشور داده شده است. براساس این اسناد، سرکوب آزادی‌های سیاسی در ایران در سال 1976 نیز همانند سال‌های قبل در ابعاد گسترده‌ای در جریان بود.

وجود روابط گسترده اقتصادی، سیاسی و راهبردی بین ایران و بریتانیا موجب شده بود تا لندن در مجموع روشی توجیه گرانه نسبت به سیاست «سرکوب در ایران» اتخاذ کند. در یک سند محرمانه به تاریخ هشتم فوریه 1976 (19 بهمن 1354) راهکارهای توجیهی سیاست‌های داخلی حکومت ایران مورد بررسی قرار گرفته است. این گزارش برای آماده ساختن مسؤولان وزارت خارجه بریتانیا برای پاسخ گویی به «استن نیونز» (استنلی نیونز Stanley Newens) یکی از نمایندگان مجلس عوام از حزب کارگر بود که سال‌ها «مخالف حکومت شاه و پیگیر یک کارزار بین المللی در دفاع از زندانیان سیاسی در ایران» بود.

در این نامه خصوصی در توجیه ضرورت خویشتن داری درباره وضعیت زندانیان سیاسی در ایران تأکید شده بود: «هیچ اطلاعات رسمی درباره زندانیان سیاسی در ایران وجود ندارد. با وجود گزارش‌های مطبوعات [خارجی] درباره بدرفتاری با زندانیان سیاسی، مسؤولان ایرانی حساسیت زیادی در مورد هرگونه اظهار نظر و دخالت‌های دیگران در این باره دارند.»

تلاش‌های نیونز در بریتانیا علیه حکومت تهران همگام با کوشش‌های تعدادی دیگر از سیاستمداران و افکار عمومی آن کشور و همچنین دانشجویان و دیگر فعالان سیاسی چپ، مذهبی و ملی‌گرای ایرانی خارج از کشور بود. در این ارتباط، فعالان سیاسی و حقوق بشری در بریتانیا هر از چند گاه به وسایل مختلف از دولت کشورشان درباره علت حمایت از سیاست‌های شاه پرسش می‌کردند. یکی از این موارد، نامه 6 صفحه‌ای «کنت مکینتایر»(Kenneth MacInyre) از ادینبورو اسکاتلند خطاب به «هارولد ویلسون» نخست وزیر بریتانیا بود که این گونه آغاز می‌شد:

«آقای ویلسون عزیز، من این نامه را به شما می‌نویسم تا بپرسم چرا حکومت کارگری به شدت درگیر حمایت فعالانه از یکی از وحشی ترین دیکتاتوری‌های جهان است؟ اشاره من به ایرانِ تحت حکومت شاه است که اخیراً از سوی سازمان معتبر جهانی عفو بین‌الملل به دلیل بدترین سابقه شکنجه‌گری در جهان، به عنوان «دیکتاتوری به شیوه موسولینی» توصیف شده است. هرگونه مخالفت سیاسی ممنوع و اتحادیه‌های کارگری، غیرقانونی اعلام شده‌اند. فعالان سیاسی و مسؤولان اتحادیه‌های کارگری، زندانی و تحت شکنجه قرار داشته یا به قتل می‌رسند.»
نویسنده این نامه اعتراض آمیز ضمن اعتراض به فعالیت آزادانه جاسوسی مأموران ساواک در بریتانیا و همچنین محاکمه دانشجویان ایرانی در لندن به اتهام ورود غیرقانونی به سفارت ایران در منطقه کنزینگتون لندن، به مناسبات نزدیک و دوستانه بریتانیا با ایران و همچنین امضای قراردادهای مختلف اقتصادی دو کشور اعتراض کرده، از این گونه اقدامات به خصوص دریافت وام توسط حکومت بریتانیا از دولت ایران به عنوان عوامل تحکیم و استمرار دیکتاتوری ایران یاد نموده و خواستار اعمال فشار به ایران جهت برقراری آزادی‌های سیاسی شده بود.

پاسخ کوتاه به نامه مفصل آقای مکینتایر یک ماه و‌اندی بعد، در روز 16 مارس (25 اسفند) نه توسط دفتر نخست وزیر که توسط بخش خاورمیانه وزارت خارجه بریتانیا ارسال شد. براساس این نامه، با وجود آن که ایران و دیگر کشورها از مواضع لندن در مخالفت با اعمال شکنجه و دیگر مسائل مربوط به حقوق‌بشر آگاه‌اند، دولت بریتانیا امکان مداخله در امور داخلی ایران را ندارد. در این نامه همه اتهامات مطرح شده از سوی مکینتایر علیه حکومت سلطنتی ایران از جمله دستگیری، شکنجه و اعدام مخالفان سیاسی را مردود و فاقد مدارک تأیید کننده شناخته و ضمناً اعلام كرده که دانشجویان ایرانی حمله کننده به سفارت ایران در لندن، اخیرا در دادگاهی در پایتخت بریتانیا تبرئه شده‌اند.

موارد بیش و کم شبیه چنین مکاتباتی در موارد دیگر نیز وجود داشته‌اند که در اکثر موارد، پاسخ دولت بریتانیا به معترضان سیاست‌های مخالف حقوق بشر حکومت تهران و همگامی لندن با آن، همین موارد بوده که از آن میان می‌توان به مکاتبات «آرتور لیتام» (Arthur Latham) نماینده منطقه پدینگتون لندن از حزب کارگر در پارلمان و پاسخ آن اشاره کرد.

در مارس 1976 یک گزارش مبسوط هشتاد صفحه‌ای توسط «کمیسیون بین‌المللی قضات» (International Commission of Jurists)، که مقر آن در شهر ژنو در سوئیس است، با عنوان «حقوق بشر و نظام حقوقی در ایران» منتشر شد و تأثیر نسبتاً گسترده و عمیقی در محافل بین‌المللی در توجه بیشتر به مسائل سیاسی و حقوق بشر در ایران گذارد. در این گزارش که نوشته دو قاضی مشهور آمریکایی و فرانسوی به نام‌های «ویلیام باتلر» (William J. Butler) و «جورج لوواسوو» (Georges Levasseur) بود این موارد کلی طی چند فصل مورد بررسی قرار گرفته شده بود: «مقدمه تاریخی»، «سرکوب مخالفان سیاسی» و «حقوق بشر و آزادی‌های بنیادین».

در این گزارش که فهرست مبسوطی از موارد نقض حقوق بشر در ایران در آن ذکر شده، سیاهه نسبتا طولانی از افراد دستگیر شده، محکوم شده، اعدام شده و یا کشته شده در درگیری، تحت بازجویی و شکنجه در سال‌های بین کودتای 1332 تا 1975 ارائه شده است.

پرونده صادق زیبا کلام مفرد، دانشجوی ایرانی دانشگاه برادفورد:

در مجموعه اسناد آزاد شده سال گذشته آرشیو ملی بریتانیا مربوط به سال 1975 اشاراتی به دستگیری یک دانشجوی ایرانی دانشگاه برادفورد در حین سفر به تهران شده بود. با این وجود، پرونده بررسی های مسئولان برای پیگیری دستگیری "صادق زیبا کلام مفرد" (در همه اسناد رسمی بریتانیایی نام وی به اشتباه مفرد صادق زیبا کلام ذکر شده است) به دلایل نامعلومی سال گذشته آزاد نشد و جزو اسناد از طبقه بندی خارج شده در سال 2007 قرار گرفته است.

 زیبا کلام در سال 1971 برای تحصیل در رشته مهندسی شیمی در مقطع فوق لیسانس و سپس دکترا وارد دانشگاه برادفورد و سه سال بعد در تابستان 1974 در حین سفری به تهران ناپدید شده بود.

در ضمن یکی از اسناد بریتانیایی آزاد شده در سال 2006 (مربوط به تحولات سال 1976) و به عنوان مساله ای فرعی، «ایور لوکاس» (Ivor Lucas) رییس بخش خاورمیانه وزارت خارجه بریتانیا ضمن اشاره به مشکلات و تبعات دخالتهای سیاستمداران کشورش در سفر به ایران و پیگیری وضع زندانیان سیاسی و حقوق بشر در آن کشور نوشت:"چنان که وزیر خارجه (بریتانیا) آگاه است ما قبلا پیگیری محتاطانه ای از مقامات ایرانی در مورد مفرد یکی از این دانشجویان ناپدید شده و دانشجوی سابق دانشگاه برادفورد کرده ایم. به ما گفته شده که وی پس از یک محاکمه بر اساس قوانین ایران به سه سال زندان محکوم شده است. من گمان می کنم که پاسخ به بیشتر موارد دیگر نیز به همین منوال است. ولی بر اساس تجربه ما در اين مورد، این مساله تایید می شود که حساسیتهای شدید (مقامات) ایرانی با این قبيل پیگیری ها شدیدتر خواهد شد."

روز 9 اکتبر 1974 (17 مهر 1353) "تد ادواردز" معاون و مسئول اجرایی دانشگاه برادفورد در نامه‌‌ای خطاب به مسئول امور فرهنگی و دانشجویی سفارت ایران در لندن خواستار پیگیری و پاسخ‌گویی در مورد سرنوشت یکی از دانشجویان آن دانشگاه شد که برای مدتی به ایران عزیمت کرده و ظاهرا توسط نیروهای ساواک دستگیر شده و خبری از وی در دست نیست. مدیریت دانشگاه برادفورد به دلیل عدم پاسخ گویی به این نامه دو ماه بعد در تاریخ 19 دسامبر 1974 (28 آذر 1353) نامه مشابهی خطاب به در نامه ای خطاب به "امیر خسرو افشار" سفیر کبیر ایران در لندن ارسال و خواستار اعلام وضعیت دانشجوي 26 ساله شد. در این دو نامه عنوان شده بود که پروفسور ویلیام ویلکینسون استاد راهنمای زیبا کلام با توجه به غیبت بیش از حد و غیربرنامه ریزی شده دانشجوی خود به مساله مشکوک شده و تلاش کرده بود تا مستقیما با وی در ایران تماس بگیرد. ولی ظاهرا به وی گفته شده بود که زیبا کلام ناپدید شده است.

ظاهرا توجه خاص، جدی و کم سابقه محافل دانشگاهی در بریتانیا به وضعیت این دانشجوی ایرانی به چهار دلیل مشخص صورت گرفت. یک: هم‌زمانی انتشار گزارشهای مربوط به فعالیت های ماموران مخفی ساواک در بریتانیا با اعلام خبر دستگیری اين دانشجوي ايراني، دو: کم سابقه یا بی سابقه بودن دستگیری یک دانشجوی شاغل به تحصیل در بریتانیا در کشور خود (این مساله بعضا در مورد دانشجویان سابق پس از بازگشت به کشورشان رخ داده بود، ولی دستگیری آنها در حین تحصیل در بریتانیا امری نادر بود)، سه: پافشاری ها و پیگیری های جدی مسئولان دانشگاه برادفورد برای یافتن حقیقت ماجرا، چهار: ریاست افتخاری هارولد ویلسون نخست وزیر و رهبر وقت حزب کارگر بریتانیا در دانشگاه برادفورد و دسترسی آسان تر مسئولان دانشگاه به وی، و پنج: فعالیتهای زیبا کلام به عنوان یکی از مسئولان انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه و ارتباطات گسترده وی با ایرانیان و مسلمانان این شهر مسلمان نشین شمال انگلیس.

وقتی این پی گیری ها پس از پنج ماه مکاتبه و رایزنی نتیجه نداد، ادواردز در تاریخ دهم مارس (19 اسفند) نامه ای "به کلی محرمانه" خطاب به هارولد ویلسون نه لزوما به عنوان نخست وزیر، بلکه به عنوان رییس افتخاری دانشگاه برادفورد نوشت و با متذکر شدن مقام ویلسون در دانشگاه به وی هشدار داد که بیش از این نمی تواند مانع کسانی شود که خواهان علنی کردن ماجرا و اعمال فشار بر دولتهای ایران و بریتانیا برای روشن شدن سرنوشت زیبا کلام هستند.

از این زمان به بعد، مسئولان نخست وزیری و وزارت خارجه بریتانیا تا حدی به تکاپو افتادند تا از طریق تماسهای جدی تر با مسئولان ایرانی، خبری از سرنوشت زیبا کلام به دست آورند. بر اساس نامه 25 آوریل 1975 (5 اردیبهشت 1354) دفتر ویلسون، یکی از مسئولان سفارت ایران در لندن در تماسی با ارتشبد "نعمت الله نصیری" رییس ساواک، جویای وضعیت دانشجوي ايراني شده بودند و نصیری نیز قول داده بود که وضعیت او را روشن کند، ولی خبری از وی نشده بود. البته در این فاصله گزارشهای مختلف تایید نشده، از دستگیری اين دانشجو خبر داده بودند.

تعلل یا خودداری طولانی مقامات ایرانی از اعلام وضعیت دانشجوی ناپدید شده نهایتا منجر به لبریز شدن کاسه صبر ناظران، ورود اتحادیه دانشجویان برادفورد به صحنه و همچنین افشاگری روزنامه های محلی شمال انگلیس درباره سرنوشت زیبا کلام شد.

در همان روز 25 آوریل، "روبن گلدبرگ" رییس اتحادیه دانشجویان با ارسال تلگرافی خطاب به محمد رضا شاه که نسخه ای از آن نیز برای هارولد ویلسون ارسال شد هشدار داد که دستگیری بدون دلیل اين دانشجو یک جرم سیاسی است و از راه های مختلف توسط دانشجویان بریتانیایی نسبت به آن عکس العمل منفی نشان داده خواهد شد.

از سوی دیگر در همان روز 25 آوریل، روزنامه محلی "تلگراف اند آرگوس" چاپ برادفورد در گزارشی تحت عنوان "دانشجو در زندان شکنجه" به بررسی وضعیت و سرنوشت زیبا کلام پرداخت. در این گزارش که نوشته "ایان هارگریوز" (خبرنگار محلی و جوان آن هنگام، عضو بعدی تحریریه روزنامه فایننشال تایمز و استاد کنونی روزنامه نگاری و رسانه ها در دانشگاه کاردیف در ولز) بود اعلام شد که زیبا کلام عضو انجمن اسلامی دانشگاه بوده و توسط ماموران ساواک در بریتانیا به دلیل توزیع گروههای مخالف رژیم ایران شناسایی شده بود.

این گزارش و گزارشهای مشابه درباره زیبا کلام موجب شدند تا "کریم پاشا بهادری" معاون وزیر دربار ایران به نیابت از سوی "امیر اسدالله علم" وزیر دربار با احضار سفیر بریتانیا نسبت به مندرجات روزنامه های آن کشور درباره ناپدید شدن و دستگیری این دانشجوی ایرانی دانشگاه برادفورد اعتراض کند.

نهایتا در روز پنجم مي 1975 (15 اردیبهشت 1354)، بیش از هشت ماه پس از ناپدید شدن دانشجوي ايراني، مسئولان امنیتی ایران به سفارت بریتانیا در تهران اطلاع دادند که این دانشجو در تاریخ 19 آگوست 1974 (28 مرداد 1353) به هنگام بازگشت به تهران دستگیر، در دادگاه نظامی "به اتهام فعالیت های خرابکارانه علیه رژیم ایران از جمله توزیع مواد تبلیغاتی مربوط به سازمان شناخته شده مسلح مارکسیست اسلامی مجاهدین خلق" محاکمه و با اعتراف به این اتهامات "مطابق قانون" به سه سال زندان محکوم شده است. این موارد در همان تاریخ به طور تلگرافی توسط آنتونی پارسونز سفیر بریتانیا به لندن گزارش شد.

مکاتبات بعدی مقامات وزارت خارجه بریتانیا و مسئولان دانشگاه برادفورد در این باره نشان می دهد که از این مرحله به بعد دغدغه اصلی آنان عدم لطمه زدن مساله دستگیری زیبا کلام به روابط با ایران و همچنین تکدر مقامات ایرانی و خودداری آنان از اعزام دانشجو به برادفورد بوده است. با این همه شواهدی وجود دارد که ویلسون قصد داشته که در سفر خود به تهران از شاه و نخست وزیر ایران بخواهد تا در مجازات اين دانشجو تخفیفی قائل شوند، ولی بعدا به دلیل حساسیتهای ناشی از اشغال سفارت ایران توسط دانشجویان مخالف حکومت و فشار حکومت شاه برای محاکمه دانشجویان و محکومیت شدید آنان از این اقدام صرف نظر کرد.

از سوی دیگر دانشجویان دانشگاه برادفورد با حمایت دیگر دانشجویان سراسر بریتانیا با تهیه طوماری ضمن اشاره به فعالیتهای ساواکی ها در دانشگاههای این کشور و نقش آنان در شناسایی و دستگیری دانشجوي ياد شده خواستار رسیدگی ویلسون به این وضع و تلاش برای آزادی او شدند.

مجموع این مسائل منجر به آن شد که بر اساس گزارش هشتم آگوست 1975 (17 مرداد 1354) و تقریبا در سالگرد دستگیری زیبا کلام، ویلسون تصمیم گرفت تا به شیوه ای بسیار محتاطانه و از طریق کانالهای غیر رسمی از جمله ارتباط شخصی "لرد ویکتور راتچایلد" با شاه و هویدا و به عنوان ابتکاری شخصی در یکی از سفرهای متعددش به تهران در راه آزادی دانشجوی زندانی دانشگاه برادفورد تلاش کند. اما این نگرانی وجود داشت که دخالت دولت بریتانیا و شخص ویلسون به جای تاثیرگذاری مثبت در ماجرا، برای اين دانشجو گران نیز تمام شود.

یک ماه و اندی بعد، نخست وزیر بریتانیا در نامه مورخ 19 سپتامبر (28 شهریور) خود به عنوان رییس افتخاری دانشگاه برادفورد به لرد راتچایلد خواستار استفاده از ارتباط شخصی و دوستانه راتچایلد و کمک وی به عفو و آزادی زیبا کلام به عنوان "یک دانشجوی خوش آتیه دوره دکترا" و رفع نگرانی از دانشجویان دانشگاهها در این باره شد. به نوشته ویلسون قرار بوده که در اول سپتامبر (18 روز قبل از نگارش این نامه) 241 زندانی سیاسی مورد عفو قرار گیرند، ولی مشخص نیست که آیا او جزو این عده است یا نه.

راتچایلد در نامه 23 سپتامبر (اول مهر) خود در پاسخ به درخواست ویلسون اعلام کرد که بهتر است نخست شخص دیگری به نام سر "دیک وایت" (رییس وقت MI6 و رییس سابق MI5) که او نیز با شخص شاه دوستی دارد مذاکره را آغاز کند. راتچایلد همچنین افزود: «اگر اتهامات وارده به دانشجو در جهت خرابکاری علیه رژیم جدی نباشد، تلاش برای آزادی وی ساده تر است. ولی تجربه نشان داده که اگر دلایل قوی علیه وی وجود داشته باشد ممکن است شاه توجهی به این وساطت نکند.»

ویلسون بعدها در یک تماس تلفنی با راتچایلد به وی گفت که موافق دخالت رایت در ماجرا نیست. چرا که اولا این میانجیگری ممکن است به معنای مداخله رسمی دولت بریتانیا تلقی شود و دوم این که با توجه به سوابق رایت ممکن است این شبهه ایجاد شود که زیبا کلام با دوایر امنیتی بریتانیا همکاری داشته و کارش را بدتر بکند.

گفتنی است که در پرونده منتقل شده به آرشیو ملی بریتانیا، بخشهایی از مکاتبات راتچایلد با ویلسون که حاوی نام افراد مشخصی بوده سانسور شده است.

یکی از آخرین اوراق موجود و آزاد شده در پرونده زیبا کلام در آرشیو ملی بریتانیا مربوط به نامه 25 مارس 1976 (5 فروردین 1355 و یک سال و هفت ماه پس از دستگیری وی) راتچایلد به هارولد ویلسون است. راتچایلد در این نامه متذکر شده که بارها با مقامات ایرانی درباره دانشجوي ايراني صحبت کرده ولی تنها تضمینی که به دست آورده این بوده که با وی بد رفتاری نشود. شاید به همین دلیل بود که در طول دوران بازداشت و بازجویی، او مورد شکنجه فیزیکی واقع نشد.

گفتنی است که صادق زیبا کلام مفرد پس از گذراندن حدود دو سال و یک ماه زندان نهایتا نه لزوما به دلیل فشارهای بین المللی پس از روی کار آمدن "جیمی کارتر" به عنوان سی و نهمین رییس جمهور آمریکا و به دلیل آغاز دوره موسوم به فضای باز سیاسی در شهریور 1355 از زندان آزاد شد.

حزب رستاخیز:

در گزارش‌های مربوط به سال 1975 وزارت خارجه بریتانیا که مربوط به ماه‌های ابتدایی انحلال احزاب مختلف عمده و کوچک و تأسیس حزب فراگیر رستاخیز بود، مطالب زیادی در این باره وجود داشته است. این گزارش‌ها در سال 1976 نیز ادامه یافتند. در یک گزارش محرمانه به تاریخ هشتم فوریه 1976 (19 بهمن 1354)، سفارت انگلیس در تهران با وجود آن که از یک میلیون و 600 هزار عضو معمولی و 100 هزار عضو فعال حزب رستاخیز خبر داد، اعلام کرد که فعالیت این حزب در ماه‌های اولیه تأسیس آن چندان امیدوار کننده نبوده است.

بسیاری از گزارش‌های سفارت بریتانیا در تهران درباره وضعیت حزب رستاخیز نوشته «پیتر وستماکوت» (Peter Westmacott) دیپلمات جوان و تازه کار ولی نکته بین و باهوش بود که نخستین مأموریت دیپلماتیک خارج از کشور خود را به عنوان دبیر دوم سفارت بریتانیا در تهران سپری می‌کرد. وستماکوت که دارای همسری ایرانی و هم اکنون 56 ساله است، بعدها نردبان ترقی را پیمود و پس از تصدی سمت‌های مختلف اداری و دیپلماتیکی در کمیسیون اروپایی، لندن آنکارا و پاریس مدتی معاون منشی مخصوص «پرنس چارلز»  ولیعهد کشورش بود. او در سال‌های 2002 تا 2006 سفیر در ترکیه بود و هم اکنون منتظر است تا در مارس سال 2007 پست سفارت بریتانیا در پاریس را تحویل بگیرد.

وستماکوت بخش اصلی گزارش شش صفحه‌ای سفر ماه اکتبر 1976 خود به بوشهر، شیراز و جهرم را به تأثیر و ضریب نفوذ حزب رستاخیز در برخی قسمت‌های استان فارس اختصاص داده بود.

در این سفر دکتر «فرهنگ مهر» رئیس دانشگاه پهلوی شیراز در پاسخ به وستماکوت و در واکنش به گزارش‌های روزنامه‌های محلی در مورد این که نیمی از دانشجویان در حزب رستاخیز فعالیت دارند، درباره میزان موفقیت این حزب در بین دانشگاهیان در شیراز گفت که برخلاف احزاب قبلی، فعالیت حزب رستاخیز در دانشگاه شیراز چندان جدی نبوده است و از این جهت در رأی‌گیری برای انتخاب اعضای هیأت اعزامی به کنگره سراسری حزب در تهران از بین 500 عضو حزب در دانشگاه شیراز کمیته مرکزی این حزب تنها یک سیاستمدار بدنام محلی و شخص وی خود را نامزد کرده بودند.

فرهنگ مهر افزود: «بی‌علاقگی عمومی در دانشگاه شیراز نسبت به حزب واحد رستاخیز بیشتر از دوران گذشته احزاب مردم و ایران نوین می‌باشد.»

دکتر مهر در ادامه ضمن اعلام این که تأسیس حزب رستاخیز، نتیجه عملکرد غلط سیاستمداران حزبی در گذشته بوده، تأکید کرد که حزب رستاخیز هم به راه غلطی هدایت شده و با دربرداشتن کمیسیون‌های انتصابی، خود را از معرض انتخاب عمومی مصون نگاه داشته و هیچ یک از رهبران آن از چهره‌های محترم در بین افکار عمومی نیستند. از این نظر هیچ کس خود را آماده دفاع از نامزدهای حزبی نمی‌کند که فاقد نفوذ و تأثیرگذاری لازم هستند.

رئیس دانشگاه شیراز در انتقاد به شعارهای حزب رستاخیز و دولت مرکزی افزود: «25 سال پیش احتمالاً توجیهی در تدارک دادن بیانیه‌های تبلیغاتی درباره سلطنت، پیشرفت اجتماعی و دفاع از حکومت در جهت ایجاد اعتقاد مردم به آنان وجود داشت، ولی این یک خطای تاریخی بود و اجرای آن اکنون به افزایش مخالفان منجر خواهد شد. این سیاست توسط آن دسته از سیاستمداران جدای از متن جامعه مطرح می‌شد که فکر می‌کنند حکومت نیازی به توضیح دادن درباره عملکرد خود ندارد و دولت تنها در برابر نخست‌وزیر و شخص شاه مسؤول است.»

وستماکوت در همین سفر، نظر «تامس» کنسول جدید آمریکا در شیراز را درباره حزب رستاخیز جویا شده بود که چند هفته‌ای بیشتر از آغاز مأموریتش در منطقه نمی‌گذشت: «از نظر او (کنسول آمریکا) شواهد ‌اندکی در این باره وجود دارد که از حزب رستاخیز به عنوان نهادی برای طرح گسترده نظرات مردم حتی در زمینه درخواست ساخت راه و جوی جدید و یا سیستم مناسب تلفن استفاده ‌شود. مردم هنوز دلیلی برای فراموش کردن بی‌علاقگی سنتی و یا در مواردی ترس خود نسبت به احزاب سیاسی مشاهده نمی‌کنند.

 ادامه دارد