اقتصاد و برنامه پنجم توسعه در ایران:

چنان که امیر عباس هویدا نخست وزیر وقت در دیداری با آنتونی پارسونز سفیر بریتانیا گفته بود، پس از یک دوره یک سال و چند ماهه شوک ناشی از انفجار بهای نفت و ریخت و پاش و اشتباه در برنامه ریزی اقتصادی، دولت به این نتیجه رسیده بود که بدون برنامه ریزی دقیق حتی چهار برابر شدن یک باره درآمدهای نفتی کشور نیز می‌تواند مشکل آفرین باشد و از این نظر تصمیم گرفته شد تا به عمد از میزان رشد اقتصادی کاسته شود تا بتوان برنامه‌های اجرایی و زیرساختی را مدیریت و مهار کرد. در این راستا، یکی از مواردی که حکومت شاه به سرعت درباره آن تجدید نظر کرد، سیاست اعطای وام‌های کم بهره، کمک‌های بلا عوض و سرمایه‌گذاری‌های فاقد توجیه اقتصادی در دیگر کشورها از محل مازاد درآمدهای نفتی بود که شماری از آن‌ها پس از مدتی تعدیل یا تعطیل شدند.

براساس آمارهای موجود در اسناد وزارت خارجه بریتانیا در طول سال‌های 1974 تا 1977 دولت ایران برای کمک مالی به ده‌ها کشور و مؤسسه بین‌المللی برنامه‌ریزی کرده بود. البته مرحله نهایی این برنامه با شروع نخستین مراحل انقلاب عملا منتفی شد. اسناد موجود نشان می‌دهد که در یک دوره سه ساله بیشتر این کمک‌ها چه به شکل سرمایه‌گذاری، یا وام کم بهره (با نرخ بهره متفاوت) یا کمک بلاعوض به ترتیب به فرانسه (یک میلیارد و 600 میلیون دلار)، صندوق جهانی پول (یک میلیارد و 184 میلیون دلار)، انگلستان (800 میلیون دلار)، پاکستان (761 میلیون دلار)، هند (660 میلیون دلار)، رومانی (420 میلیون دلار) و مصر (354 میلیون دلار) تعلق داشت.

این آمار نشان می‌دهد که در یک دوره سه ساله جمع سرمایه‌گذاری و ارائه وام‌های کم بهره ایران در کشورهای دیگر 7 میلیارد و 127 میلیون و 350 هزار دلار، جمع کمک‌های بلاعوض ایران به کشورهای نیازمند 135 میلیون و 870 میلیون دلار، و کل هزینه‌هاي از این دست بین‌المللی ایران 7 میلیارد و 263 میلیون و 220 هزار دلار بوده است.

گزارش‌های اقتصادی موجود نشان می‌دهد که در شرایطی که دولت ایران در ابتدا با اعتماد به نفس، سرمایه‌گذاری و هزینه کردن در کشورهای مختلف جهان را آغاز کرده بود، به دلایل مختلفی از جمله عدم برنامه‌ریزی دقیق و پیش بینی‌های غیر واقع بینانه از وضع بازار جهانی نفت در اجرای این تعهدات دچار مشکل جدی شد.
به جهت حجم بسیار بالای مبادلات تجاری تهران و لندن، تحولات اقتصادی و همچنین پیشرفت‌های برنامه پنجم توسعه ایران از نظر مقامات بریتانیایی بسیار مهم و حساس بود. آنتونی پارسونز در تاریخ 17 ژوئن 1976 (26 خرداد 1355) گزارش تفصیلی محرمانه‌ای را با عنوان «برنامه پنجم توسعه ایران: سه سال نخست» منتشر کرد و طی آن ارزیابی از اقتصاد و برنامه‌های توسعه ایران در مدتی که از چهار برابر شدن ناگهانی بهای جهانی نفت می‌گذشت به عمل آورد.

براساس این گزارش، در سه سال بین 1973 تا 1976 هیجانات ناشی از افزایش شدید بهای بین‌المللی نفت، رشد انفجاری در اقتصاد ایران ایجاد کرد که توأم با اشتباهات و توهماتی نیز بود. با این همه پس از سه سال، حکومت شاه دریافت که باید در مسائل و برنامه‌های مختلف اقتصادی رویه محتاطانه و واقع بینانه‌ای را در پیش بگیرد.

به نوشته پارسونز، شاه بر این باور بود که پیشرفت‌های اقتصادی ایران، مرهون موفقیت ده سال نخست «انقلاب شاه و ملت» از 1963 تا 1973 و الغای نظام فئودالی در کشور بوده است، حال آن‌که در واقع این چهار برابر شدن ناگهانی بهای نفت در سه سال اخیر بود که روند برنامه‌های اقتصادی ایران را سرعت جدی بخشیده بود.

گزارش پارسونز حاکی از آن است که این افزایش درآمد ناگهانی به شاه اعتماد به نفس کافی داد تا برنامه‌های گام به گام اقتصادی را کنار گذاشته و «برای رسیدن سریع به تمدن بزرگ» به برنامه‌های رادیکال و تند روی آورد و درآمد سرانه را از زیر 260 دلار به بالای 1500 دلار برساند.

در این گزارش نیز همانند دیگر گزارش‌های سفارت بریتانیا در تهران، از کمبودها و ناکارآمدی‌های زیرساخت‌هایی مانند راه‌ها، حمل و نقل و بنادر به عنوان عوامل کاهش سرعت رشد اقتصادی یاد شده و برای نمونه اعلام شده بود که ظرفیت پذیرش بنادر ایران در طول حدود 20 سال از سال 1957 تغییر چندانی نکرده بود و به همین دلیل، کشور ماهانه 630 هزار دلار خسارت توقف بیش از حد کشتی‌های باربری برای آماده ترخیص را می‌داد.

این گزارش از میزان 22 درصدی رشد اقتصادی ایران یاد کرده که هدف دولت، رساندن آن به 27 درصد بوده است. با این همه پارسونز معتقد بود: «ایرانیان به دلیل گرایش خود به ادعاهای مبالغه‌آمیز درباره رشد اقتصادی و رسیدن به اهداف خود موجب می‌شوند که ناظران خارجی پیشرفت‌های واقعی را نیز با دیده تردید بنگرند.»

تامین اجتماعی در ایران:

در میان اوراق و مکاتبات به تازگی آزاد شده وزارت خارجه بریتانیا مربوط به تحولات ایران در سال 1976، گزارش تفصیلی درباره تحولات نظام تأمین اجتماعی و بهداشتی در ایران وجود دارد.

 براساس این گزارش که در تاریخ 21 اکتبر 1976 (29 مهر 1355) توسط سفیر بریتانیا در تهران تهیه و ارسال شده، دولت ایران مصمم بود تا در این زمینه‌ها تا سال 1983 پیشرفت‌های جدی ایجاد کند و برنامه‌ها و اقداماتی مختلفی نیز در این باره صورت گرفته بود، ولی میزان این پیشرفت‌ها کمتر از ادعاها و آرزوهای مقامات دولتی و شخص شاه بود.

پارسونز ضمن تأکید بر توفیقات زیادی که در امور بهداشتی و تأمین اجتماعی در ایران صورت گرفته بود، مشکلاتی از قبیل کمبود نیروی کار ماهر و متخصص، اتلاف انرژی سازمان‌های موازی با اهداف مشابه، سنت اقدام شخصی و خانوادگی در حل مشکلات بهداشتی و رسیدگی به امور تأمین اجتماعی و عدم اتکا و اعتماد سنتی به منابع و امکانات دولتی (به خصوص در بین اقشار مرفه شهرنشین) را از جمله موانع تحقق این آرزوها می‌داند.

در گزارش پارسونز به درستی پیش‌بینی شده بود که در سال‌های پس از 1976 با توجه به شتاب گرفتن میزان رشد اقتصادی و افزایش مداوم تورم در ایران، به خصوص در مناطق شهری و مراکز صنعتی توقع روزافزونی در بین مردم برای بهبود وضعیت رفاهی و بهداشتی و اموری از قبیل مسکن، درمان، بیمه عمومی و تأمین اجتماعی وجود خواهد داشت، ولی کاستی‌ها، مشکلات بوروکراتیک و برنامه‌ریزی و پیچیدگی‌های دیگر عوامل تأثیرگذار در مسأله موجب خواهد شد که در مرحله اجرایی امکان برآوردن کامل این توقعات وجود نداشته باشد.

مساله کپی رایت در ایران:

در سال 1976 نیز همانند سال‌های گذشته مسأله حقوق ناشران و مؤلفان و عدم پایبندی ایران به پیمان بین‌المللی کپی‌رایت یکی از موضوعات مورد اختلاف ایران و بریتانیا بود. در سال‌های گذشته مسؤولان ایرانی و به خصوص شخص امیرعباس‌هویدا نخست وزیر با دفع الوقت و وعده‌های عملی نشده سعی داشتند خارجی‌ها و به خصوص بریتانیایی‌های نگران از انتشار بدون مجوز آثارشان در ایران را آرام و امیدوار به پیوستن به پیمان کپی‌رایت کنند. ولی در سال 1976 لحن مسؤولان ایرانی به مرور عوض شد و صریحاً و یا از طریق انتشار مقالاتی در نشریات ابراز کردند که ملحق شدن به کپی‌رایت به سود ایران، صنعت نشر و مصرف‌کنندگان آن کشور نیست.

این تغییر لحن را می‌توان از گزارش 24 مارس (4 فروردین) دیدار پارسونز با «امیر اسدالله علم» وزیر دربار دریافت: «من از علم پرسیدم که آیا امیدی به تصویب قانونی در این باره (کپی‌رایت) هست، چون که ما بیشتر از این نمی‌توانیم ناشران بریتانیایی را در انتظار بگذاریم. علم با صراحت گفت که این قانون آماده است، ولی تصمیم گرفته شده تا به مجلس ارائه نشود. از یک‌سو این دیدگاه وجود دارد که ایران باید مانند یک کشور متمدن رفتار کند و از سوی دیگر، این قانون منافع کوتاه مدت ایران را ضایع خواهد کرد. او هیچ تلاشی برای تکذیب این نکته نکرد که سرمقاله روزنامه‌ها توسط وزارت اطلاعات نوشته شده است.»

اشاره پارسونز عمدتاً به مقالات روزنامه‌های انگلیسی زبان چاپ تهران از قبیل مقاله مورخ 11 فوریه 1976 (22 بهمن 1354) «تهران ژورنال» (متعلق به مؤسسه اطلاعات) و مقالات 25 و 26 فوریه (6 و 7 اسفند) «کیهان اینترنشنال» (متعلق به مؤسسه کیهان) علیه پیوستن ایران به پیمان کپی‌رایت بود که مسؤولان ایرانی را از پذیرش درخواست‌های خارجی‌ها در تصویب این معاهده برحذر می‌داشتند.

در این دیدار وزیر دربار ایران تأکید کرد که شاه نیز به طور اصولی با پیوستن ایران به معاهده جهانی کپی‌رایت موافق است، ولی مخالفت افکار عمومی و خسارت‌های ناشی از این اقدام، مانع از اجرای چنین تصمیمی شده است.

پارسونز به علم گفته بود که دولت ایران نباید توقع داشته باشد که ناشران انگلیسی بیش از این ساکت بمانند و دست به اقدام نزنند. در نامه دیگری خطاب به بخش خاورمیانه وزارت خارجه کشورش توصیه کرد که در صورت عدم ارجاع لایحه کپی‌رایت توسط دولت هویدا به مجلس ایران باید گام بعدی و اقدام دیگری را در این باره آغاز کرد.

نکته جالب مسأله این جا بود که فردی که به شدت پیگیر حقوقی مسأله انتشار غیر قانونی و بدون قرارداد آثار ناشران و نویسندگان بریتانیایی در ایران و ضرورت پیوستن این کشور به معاهده جهانی کپی‌رایت بود، «سر راجر استیونس» دیپلمات بازنشسته، سفیر سابق لندن در سال‌های جنگ جهانی دوم در تهران و رئیس وقت «اتحادیه ناشران» و یکی از اعضای هیأت رئیسه «شورای توسعه کتاب» بریتانیا بود و در این راه حتی چندین بار نیز با مقامات ایرانی چه در لندن و چه در تهران مذاکره کرد.

استیونس در 14 سپتامبر (23 شهریور) نامه مفصلی به «پرویز راجی» رئیس دفتر سابق نخست وزیر و سفیر جدید ایران در لندن نوشت و طی آن با دلایل حقوقی و سیاسی بر ضرورت تمکین ایران به پیمان بین‌المللی کپی‌رایت تأکید کرد.

 استیونس در این نامه عنوان کرد که زیبنده نیست حکومت کشوری چون ایران که در مسیر توسعه فرهنگی و اقتصادی گام برمی‌دارد نسبت به تضییع حقوق ناشران و نویسندگان خارجی بی‌تفاوت باقی بماند.

دیپلمات سابق بریتانیایی در این نامه تلاش کرد تا نشان دهد پیوستن ایران به پیمان جهانی کپی‌رایت لزوماً خسارت بار نیست و از طریق صادرات کتاب، فروش حق انتشار آثار و همکاری‌ها و سرمایه گذاری‌های بین‌المللی می‌توان این مشکل را به یک فرصت اقتصادی تبدیل کرد.

در یک سند غیر رسمی به تاریخ 17 سپتامبر (26 شهریور) از قول راجی اعلام شده که در ایران یک لابی قدرتمند برای پیوستن کشور به کپی‌رایت ایجاد شده و تلاش‌های بین‌المللی می‌تواند موضع این گروه را تقویت کند.

سفیر ایران در لندن همچنین اعلام کرد که از آن جایی که شاه معمولا در مواردی از این دست، نظر کارشناسان را جویا می‌شود، بهتر است هیأت کوچکی از متخصصان و دست‌اندرکاران صنعت نشر کتاب در بریتانیا به ایران سفر کرده و با آن دسته از مسؤولان ایرانی که مستقیماً درگیر با بحث کپی‌رایت هستند، رایزنی و تبادل آرا کنند.

این پیشنهاد مورد موافقت بریتانیایی‌ها قرار گرفت و در هفته آخر نوامبر، یک هیأت از شورای توسعه کتاب آن کشور برای مذاکره با مقامات مسؤول ایرانی راهی تهران شدند. با همه این تمهیدات، مسأله پیوستن ایران به پیمان کپی‌رایت نه در آن زمان و نه سال‌های بعد حل نشد. به گفته پارسونز، مشکل اصلی در این جا بود که بیشتر کارشناسان و دست‌اندرکاران صنعت نشر، مخالف این امر بودند و در بین مسؤولان و حتی هیأت دولت در این باره دودستگی جدی حاکم بود. این معضل و دودستگی درباره پیوستن یا جدایی از کپی‌رایت جهانی، امروز نیز پس از گذشت بیش از سه دهه همچنان در بین مسؤولان، نویسندگان، ناشران و جامعه فرهنگی ایران مطرح و زنده است.

روابط خارجی ایران:

 

روابط سیاسی ایران و اتحاد جماهیر شوروی:

از ابتدای انقلاب اکتبر روسیه در سال 1917، روابط تهران و مسکو همواره زیر ذره بین قدرت‌های غربی از جمله بریتانیا قرار داشته است. علاوه بر میراث «بازی بزرگ» روس و انگلیس در خاورمیانه و جنوب غرب آسیا، جنگ سرد و رقابت بلوک‌های شرق و غرب و اهمیت راهبردی و ژئوپلتیکی ایران در این راه نیز بر حساسیت این روابط می‌افزود.

هنگامی که جیمز کالاهان وزیر خارجه وقت و نخست وزیر بعدی بریتانیا برای یک دیدار رسمی عازم تهران بود «چالمرز» کاردار سفارت آن کشور در تهران در تاریخ 24 فوریه 1976 (4 بهمن 1354) گزارش مختصر محرمانه‌ای درباره خلاصه و طبقه‌بندی دیدگاه‌های شاه درباره حکومت شوروی و روابطش با ایران در سه محور تهیه و به لندن ارسال کرد:

یک: «شاه باور ندارد که روسیه کمونیست هنوز از اهداف دراز مدت خود برای تضعیف سلطنت در ایران و یا تلاش برای دستیابی به نفوذ سیاسی در ایران و خلیج [فارس] دست کشیده باشد.»

دو: «شاه باور ندارد که حمله مستقیم روس‌ها به ایران محتمل باشد، چرا که ممکن است منجر به شلیک ماشه یک جنگ هسته‌ای شود. با این همه وی معتقد است که ایران به فن‌آوری نظامی کارآمد نیاز دارد تا در صورت بروز چنین حادثه‌ای قبل از دخالت آمریکا بتواند از خود در برابر شوروی دفاع کند.»

سه: «با وجود شکست‌های یکی دو سال اخیر در عراق، ظفار، و در ابعاد کمتری در افغانستان، شاه معتقد است که روس‌ها آماده کسب موقعیت و استفاده از هرگونه نشانه ضعف ایران در منطقه برای دسترسی به خلیج [فارس] و یا اقیانوس هند هستند.»

در ادامه این گزارش چالمرز با طرح این سؤال که شوروی تا چه حد حاضر است برای تحقق این اهداف پیش رود در مورد توانایی‌های واقعی ایران در برابر این اهداف آمده است: «من می‌پذیرم که اقتدار و کنترل سیاسی شاه بیش از همیشه است. ساختار نظامی و قوت روز افزون اقتصادی ایران از جمله عوامل مؤثر در شکست کوتاه مدت اهداف دیپلماتیک شوروی در منطقه هستند. ولی من در کارآمدی نیروهای مسلح ایران و مشکلات سیاسی و اجتماعی به جا مانده در دهه آینده برای انتقال آرام قدرت از شاه به پسرش [رضا پهلوی] تردید دارم و این مسأله می‌تواند در دراز مدت منشأ نگرانی‌هایی درباره نیات و قابلیت‌های شاه شود.»

با این همه چالمرز تأکید دارد که تا زمان بی‌ثبات شدن احتمالی حکومت شاه در آینده و افزایش بخت مداخله سیاسی مسکو در امور ایران، حکومت شوروی قصد دارد تا فعلاً با بهره‌وری از بازار گسترده ایران با عقد قراردادهای مختلف تجاری و صنعتی، منافع خود را تأمین کند.

چنان‌که پیشتر گفته شد، شاه و اطرافیانش تأکید داشتند که حکومت شوروی در پس اقدامات خشونت بار و خرابکارانه در ایران است. دیپلمات‌های بریتانیایی اگرچه به این مسأله کاملاً معتقد نبودند، ولی آن را کاملاً جدی گرفتند و چه در لندن و چه در تهران درباره آن تحقیق کردند. وزارت خارجه بریتانیا در یک گزارش محرمانه به تاریخ 15 سپتامبر (24 شهریور) ضمن برشمردن گروه‌های سیاسی مخفی و رادیوهای مخالف مرتبط با شوروی اعلام کرد که ترور خارجی‌ها در ایران عمدتاً توسط سازمان مجاهدین خلق صورت گرفته که قائل به «آشتی بین مارکسیسم و اسلام در یک شکل انقلابی است.»

ادامه دارد...