روایط سیاسی ایران و عراق:

روابط سیاسی ایران و عراق از میانه سال 1975 با امضای پیمان صلح الجزایر در مسیر جدیدی قرار گرفت. در سال 1976 تلاش برای حل و فصل حقوقی اختلافات ادامه یافت. در ابتدای این سال (4 تا 6 ژانویه 14 تا 16 دی 1354) امیرعباس‌هویدا نخست وزیر ایران برای دومین بار پس از امضای معاهده الجزایر از بغداد دیدن کرد. بنا به گزارش سفارت بریتانیا در بغداد، پس از دیدار هویدا و «صدام حسین»، نخست وزیر و معاون رئیس‌جمهور عراق در یک کنفرانس مشترک مطبوعاتی شرکت کردند. در این کنفرانس، هویدا از ضرورت ادامه همکاری‌های اقتصادی سخن گفت و صدام حسین نیز از تعمیق روابط و مناسبات دوجانبه سخن به ميان آورد. با این همه، گزارش سفارت بریتانیا حاکی از آن بود که تلاش طرفین مذاکره بیشتر بر حل و فصل اختلافات موجود استوار بود. در گفت‌وگوهای نخست وزیران ایران و عراق، هویدا از صدام برای سفر مجدد به تهران دعوت کرد و صدام نیز از شاه برای سفر به بغداد دعوت به عمل آورد.

علی‌رغم این تعارفات، روابط تهران و بغداد همچنان شکننده و حساس بود. «محمد فاضل جمالی» نخست وزیر سابق و نویسنده و سیاستمدار عراقی که در دوران حکومت بعثی‌ها خانه نشین و تحت نظر بود، در دیدار با یک دیپلمات بلژیکی درباره روابط نوین ایران و عراق پس از قرارداد الجزایر گفته بود: «ما روابط خوبی با یکدیگر داریم، ولی دوست هم نیستیم.»

به دنبال صلح ایران و عراق پس از سال‌ها ایرانیان موفق به سفر به عتبات عالیات شدند. نخستین و دومین دسته از زائران ایرانی از روز 20 آوریل (31 فروردین) در دو گروه 160 و 350 نفری به سرپرستی «محمد حسین احمدی» معاون نخست وزیر و رئیس سازمان اوقاف ایران وارد عراق شدند. براساس توافق دو کشور مدت زمان زیارت زوار ایرانی 8 روز تعیین شده بود و در مرحله اول تعداد زایران ایرانی در عراق برای هر سال به 1200 نفر مي‌رسيد.

یکی از مسائل حل نشده و همچنان مشکل آفرین در مناسبات ایران و عراق مسأله کردهای دو کشور بود. به دنبال قرارداد 1975 رژیم عراق وعده‌هایی را به کردهای آن کشور در جهت اعطای خودمختاری داخلی داد. با این همه، تنش بین بغداد و کردها همچنان ادامه یافت. به عقیده کارشناسان سفارت بریتانیا در بغداد، مسأله اصلی در مسأله کردهای عراق، مشکل ایدئولوژی بعث و ‌اندیشه ناسیونالیسم عربی در برآوردن مطالبات اقلیت‌های غیرعرب کشورهای تحت سلطه بعثی‌ها بود که اساساً توجهی به خواسته‌های آنان در آموزه‌های بعثی‌گرایی پیش‌بینی نشده است.

دکتر «زید حیدر» یکی از سران حزب بعث عراق در گفت‌وگو با جی‌گراهام دیپلمات بریتانیایی درباره این معضل گفت که درباره حقوق اقلیت‌های غیر عرب به خصوص کردها از نگاه بعثی‌ها در درون این حزب علناً بحث شده است. به اعتقاد حیدر وجه سوسیالیستی حزب بعث موجب می‌شد تا به حقوق اقلیت‌های قومی توجه شود. با این همه تجربه تاریخی نشان داد که دست‌کم در این مورد، نظر دیپلمات بریتانیایی نه بر روی کاغذ که در عمل درست تر از برنامه نظری بعثی‌ها بوده و اقلیت‌های قومی و دینی در چهارچوب فکری بعث‌گرایی و ناسیونالیسم عربی جای برابری با اکثریت عرب سنی یا لائیک نداشته‌اند.

یکی از موارد همچنان مورد اختلاف ایران و عراق، مسأله وجود ده‌ها هزار کرد پناهنده عراقی در ایران بود. بسیاری از کردهای مهاجر عراقی از جمله خانواده «ملا مصطفی بارزانی» به دلیل تجربه تاریخی و شناختی که از سران حزب بعث عراق داشتند توجه چندانی به دو عفو عمومی پیاپی توسط صدام حسین نکردند و به زندگی در ایران و دیگر کشورها و فعالیت علیه حاکمیت عراق ادامه می‌دادند.

در یک گزارش دیپلماتیک به تاریخ 21 آوریل (اول اردیبهشت) عنوان شده که ملا مصطفی رهبر حزب دموکرات کردستان عراق که به همراه 50 تا 60 خانواده از بستگان خود در ایران اقامت دارد با وجود حفظ نفوذ عمده خود در بین کردها، به مرور احساس پیری می‌کند. به‌ویژه آن‌که احساس می‌کند که پس از امضای معاهده اخیر بین سران ایران و عراق توجه کمتری به وی می‌شود و دسترسی او به مقامات ارشد ایرانی محدود شده است.

در ادامه این گزارش تأکید شده که اکثریت کردهای عراقی پناهنده در ایران با بارزانی هم عقیده‌اند که بدون تداوم حمایت آمریکا و ایران از فعالیت‌های آنان، راه به جایی نخواهند برد و قادر به تداوم مبارزه با حکومت مرکزی عراق نخواهند بود. ولی برخی نیز با پیروی از دیدگاه «جلال طالبانی» قصد دارند تا با استقرار در مرز عراق و سوریه به مبارزه خود با حکومت بغداد ادامه دهند.

در یک گزارش تحقیقاتی که توسط یک گروه هلندی کارشناس مسایل کردستان تهیه شده و توسط وزارت خارجه بریتانیا بین نمایندگی‌های خاورمیانه‌ای آن کشور توزیع شد چند نکته مهم عنوان شده بود:

1.                  مقامات مسؤول عراقی مرتبا به اردوگاه‌های پناهندگی کردها در ایران سرکشی می‌کردند و از ساکنان آن می‌خواستند تا به عراق بازگردند.

2.                  وضعیت زندگی در اردوگاه پناهندگان عراقی در قصر شیرین که 30 هزار چادر در آن قرار دارد بدترین وضع ممکن از نظر بهداشتی است.

3.                  همه کمیته‌های مدیریت کرد در اردوگاه‌های پناهندگی منحل شده و ساواک مستقیماً کنترل این مناطق را برعهده گرفته است. در این گزارش از یک حادثه تیراندازی بین مأموران مسلح ساواک و پناهجویان کرد عراقی در اکتبر 1975 در اردوگاه انزلی بر سر موضوعی پیش پا افتاده یاد شده که منجر به کشته شدن 9 کرد و زخمی شدن 27 نفر دیگر شد.

4.                  براساس بند سری از پیمان الجزایر در تابستان 1975 حدود 263 کرد پناهنده عراقی از سوی ایران به مقامات عراقی تحویل داده شده و قرار است حدود 80 هزار کرد پناهجو در ایران تا اول دسامبر 1976 (دهم آذر 1355) خواسته یا ناخواسته به عراق بازگردانده شوند. این در حالی است که بلافاصله پس از امضای قرارداد الجزایر، شاه به کردهای عراقی پناهنده در ایران قول داده بود که تا هر زمانی که بخواهند می‌توانند در ایران به عنوان میهمان اقامت داشته باشند.

5.                  حدود 10 هزار کرد عراقی که به دلایل مختلف جذب جامعه ایرانی شده بودند اجازه یافته‌اند که در ایران اقامت کنند.

روابط سیاسی ایران و عمان:

روابط نوین سیاسی ایران و عمان در اوایل دهه هفتاد عمدتا تحت‌الشعاع حمایت همه جانبه ارتش ایران از حکومت عمان در برابر شورشیان مسلح مارکسیست «جبهه خلق برای آزادی ظفار» قرار داشت. این روابط خاص مثلثی بود که ضلع سوم آن نیروهای بریتانیایی بودند. براساس اسنادی که در سال‌های گذشته منتشر شده و اذعان سلطان «قابوس بن سعید» پادشاه عمان تردیدی نیست که بدون حمایت نیروهای ایرانی و بریتانیایی، حکومت مسقط قادر به پیروزی بر شورشیان تحت حمایت شوروی نبود. در واقع در آن هنگام نیروهای مسلح عمان به طور کامل تحت فرماندهی افسران بریتانیایی بودند و سرتیپ انگلیسی «پرکینز» فرمانده کل نیروهای مسلح عمان بود.
با آن که سلطان قابوس در روز 12 دسامبر 1975 (21 آذر 1354) رسماً پیروزی قطعی خود بر شورشیان ظفار را اعلام کرد، ولی نیاز وی به حضور نیروهای نظامی خارجی در کشورش برای مدتی بیشتر را اعلام کرد.

از نظر شاه، حضور نیروهای نظامی ایران در منطقه ظفار در عمان علاوه بر کمک به ثبات و امنیت یک حکومت دوست و کل منطقه خلیج فارس و تنگه هرمز، تلاشی جدی برای اثبات حضور خود به عنوان قدرت برتر راهبردی و نظامی منطقه‌ای در خط مقدم جبهه مقابله متحدان غرب با گسترش طلبی‌های شوروی به شمار می رفت. در واقع به قولی نبرد ظفار به نوعی جنگ با واسطه و غیرمستقیم آمریکا و شوروی در خاورمیانه از طریق متحدان آن دو قدرت به شمار می رفت.

این در شرایطی بود که به گفته «علی خردمه» سفیر ایران در عمان (در دیدار با ترادول دیپلمات بریتانیایی در مسقط)، حضور و دخالت دراز مدت نیروهای نظامی ایرانی در منطقه ظفار برای کمک به حکومت عمان فشار مالی زیاد و پیش بینی نشده‌ای را به اقتصاد ایران وارد کرده بود که تنها دلایل استراتژیک، موجب ادامه این دخالت شده و احتمالاً پس از پایان ماجرا این دخالت نظامی ایران نیز به پایان خواهد رسید. به گفته خردمه، شاه به سلطان قابوس اطمینان داده بود که خروج نیروهای نظامی ایران از ظفار در نهایت به سود دولت عمان نیز هست.

در همین ارتباط «شمس الدین رحیم‌اف» تحلیلگر حزبی رادیو مسکو روز نهم ژوئن (19 خرداد) در برنامه ویژه‌ای به مناسبت «یازدهمین سالگرد مبارزه مسلحانه علیه فشار خارجی‌ها و مرتجعان»، از نیروهای حامی دولت عمان علیه شورشیان ظفار به عنوان «نیروهای آمریکایی - انگلیسی ضد ملی حامی رژیم دست نشانده عمان» یاد کرد.

در این تحلیل تبلیغاتی با آن که شورش ظفار تقریباً به پایان رسیده و سرکوب شده بود و به جز چند مورد ناآرامی کوچک و غیر مهم اثر چندانی از آن به جا نمانده بود، از این شورش به عنوان حرکتی پویا و همچنان برقرار یاد شده بود.

شاه نیز در دیداری با نماینده امنیتی و نظامی بریتانیا که در گزارش محرمانه سفارت از وی تنها با عنوان «سی‌دی‌اس» یاد شده، تأیید کرد که شورش ظفار سرکوب شده، ولی خطر احیا و بازگشت آن همچنان وجود دارد. در این دیدار، شاه ابراز نگرانی کرد که تداوم سرکوب منطقه‌ای در ظفار موجب افزایش خشم و نفرت محلی علیه قابوس شود. شاه همچنین عنوان کرد که به سلطان عمان توصیه کرده که پس از پایان جنگ برنامه‌های عمرانی و توسعه منطقه‌ای در ظفار را جدی‌تر بگیرد.

در همین زمان بود که سلطان قابوس برای ابراز تشکر شخصی از حمایت‌های سرنوشت ساز شاه در سرکوب شورش ظفار به تهران سفر کرد. نیروهای ناسیونالیست افراطی عرب و رسانه‌های تبلیغاتی آن از قبیل رادیوی ضد ایرانی و عرب زبان «صلح و دوستی»، حمایت ایران از عمان را در چهارچوب رقابت تسلیحاتی منطقه‌ای ایران و تلاش شاه برای تفوق بر منطقه خلیج فارس ارزیابی می‌کردند.

حضور نظامی ایران علاوه بر دوران جنگ ظفار در زمانی که نیروهای ایرانی در آستانه خروج از منطقه بودند و تنها وظیفه آموزش نیروهای عمانی را برعهده داشتند نیز دردسر آفرین شد. روز 24 نوامبر (3 آذر) نیروهای مرزی یمن یک جنگنده اف-4 ایران را برفراز خاک عمان و در مرز آن کشور با یمن سرنگون کرده و خلبان آن را نیز اسیر کردند. براساس اسناد بریتانیایی، این خلبان نهایتا با وساطت مقامات کویتی آزاد شد. این مسأله به سادگی می‌توانست به یک دردسر و تنش جدی منطقه‌ای تبدیل شود، ولی طرفین ماجرا ترجیح دادند تا خویشتنداری به خرج داده و بر سر آن جنجال به پا نکنند.

روابط سیاسی ایران و افغانستان:

از زمان کودتای «ژنرال محمد داوود» علیه نظام سلطنتی و «محمد ظاهر شاه» در افغانستان در سال 1973، یکی از نگرانی‌های مداوم حکومت ایران و شخص محمدرضا شاه (از طریق گزارش‌های منابع امنیتی و دیپلماتیک خود) خطر نفوذ چپ‌گرایان و کمونیست‌ها در دولت داوود و احتمال وقوع یک کودتای کمونیستی در آن کشور بود. این در حالی بود که سیاستمداران و دیپلمات‌های غربی اهمیت چندانی به این نگرانی شاه نمی‌دادند و معتقد بودند که شاه دچار سوء‌ظن شدید ضدکمونیستی است و در مورد خطر کودتا توسط چپ‌گرایان اغراق می‌کند.

بریتانیایی‌ها معتقد بودند که مشکل شاه این است که اغلب قضاوت‌های خود را بر مبنای گزارش‌های اغراق آمیز ساواک بنا می‌کند و از این جهت درباره وضع افغانستان و نفوذ کمونیست‌ها نیز بیش از حد نگران است. این دیدگاه در مورد شاه که در نامه محرمانه 22 دسامبر (اول دی) «کروک» سفیر بریتانیا در کابل نیز منعکس است احتمالاً در موارد متعددی صحت دارد، ولی اتفاقاً در مورد افغانستان به‌جا نیست و گذشت زمان و کودتای کمونیست‌ها در افغانستان درست بودن نگرانی‌های شاه را تأیید کرد.

شاه در دیداری با پارسونز در تاریخ اول دسامبر (10 آذر) مجدداً از وضع افغانستان ابراز نگرانی کرد: «شاه گفت که او همچنان معتقد است که اگر داوود و نعیم (برادر داوود) راهی برای انجام تغییرات اساسی در جهت سازمان دهی مردم در حمایت از خود نیابند، تنها گزینه احتمالی موجود برای جانشینی [داوود]، کمونیست‌ها خواهند بود.»

این در حالی بود که در یک سند ارزیابی که در 19 آگوست (28 مرداد) توسط سفارت بریتانیا در کابل تهیه شده، نسبت به آینده حکومت داوود ابراز اطمینان شده و تنها توصیه شده که افغانستان باید روابط اقتصادی خود را با دیگر کشورهای همسایه خود به جز شوروی نیز گسترش دهد. در گزارش دیگری نیز چنین آمده بود: «به ما (بریتانیایی‌ها) ارتباطی ندارد که به شاه بگوییم اصلاً جای نگرانی نیست و مشکلی وجود ندارد. سؤال در مورد جانشین احتمالی داوود همچنان پابرجا است. با این وجود، دست‌کم نسبت به سال گذشته یا شش ماه قبل، دلایلی برای پیش‌بینی آینده‌ای امیدوار کننده‌تر در افغانستان وجود دارد.

همچنین در گزارش دیگری به تاریخ ششم دسامبر (15 آذر) «آر.جی.اونیل» از مسؤولان بخش جنوب آسیای وزارت خارجه بریتانیا خواسته‌های شاه از قبیل اصلاحات بیشتر و تدوین قانون اساسی جدید در افغانستان را درخواست‌هایی زیاد از حد ارزیابی کرد و اعلام کرد که با توجه به عدم سابقه حضور شوروی پس از جنگ جهانی دوم در یک کشور اسلامی، خطر نفوذ شوروی و تشکیل یک دولت کمونیستی در افغانستان بسیار بعید به نظر می‌رسد.

همین نگرانی‌ها بود که دولت ایران را مجبور می‌کرد تا کمک‌های خود به حکومت تازه کار داوود را افزایش دهد. از سوی دیگر در آن زمان هم موج عده زیادی از کارگران افغانی در ایران حضور داشتند که به دلیل نیاز به نیروی کار ارزان، مزاحمت چندانی برای حضور آن‌ها صورت نمی‌گرفت. دبیر اقتصادی سفارت بریتانیا در کابل در گزارش محرمانه مورخ 20 نوامبر (29 آبان) خود از حضور نیم میلیون مهاجر غیرقانونی افغان در ایران خبر داده که حدود 200 تا 300 هزار نفر از آن‌ها اهل منطقه هرات هستند.

روابط سیاسی ایران و مصر:

به دنبال درگذشت «جمال عبدالناصر» و روی کار آمدن «محمد انور سادات» در جمهوری عربی مصر در سال 1970، روابط سیاسی این کشور با ایران پس از سال‌ها جدایی و دشمنی، به خصوص در دوره سیاست‌های افراطی چپ‌گرایانه و حامی شوروی ناصر و سیاست‌های راست و غرب‌گرایانه شاه در سال‌های 1963 تا 1967، به مرور رو به بهبودی و عادی سازی رفت، تا جایی که در جریان جنگ 1973 اعراب و اسرائیل حکومت شاه به نوعی تعامل خفیف و پنهانی با مصر پرداخت.

در همین راستا بود که از 16 تا 21 ژوئن (26 تا 31 خرداد) سادات دیدار رسمی پنج روزه‌ای را از تهران به عمل آورد. براساس اسناد بریتانیایی، علاوه بر تحکیم روابط دوستانه، سفر سادات به تهران برای قطعی کردن تداوم کمک‌های مالی انجام شد که ایران به مصر می‌کرد. یک گزارش محرمانه سفارت بریتانیا کمک‌های ایران به مصر را که در سال 1974 در قالب برنامه‌های عمرانی و مواد اولیه ارائه شد، حدود یک میلیارد دلار ارزیابی کرده است. در واقع ادامه کمک‌های مالی ایران به مصر توسط شاه و سادات – به گفته «محمود حمدی» دیپلمات مصری مستقر در تهران به همتای بریتانیایی- خود تحت عنوان «تداوم برنامه‌های مشترک قبلی دو کشور» مورد تأیید قرار گرفت.

روابط ایران و بریتانیا:

ایران و رسانه های خبری بریتانیا:

یکی از موارد مورد اختلاف حکومت‌های ایران و بریتانیا مقالات انتقادی بود که هر از چند گاهی در نشریات بریتانیایی منتشر و یا در بخش فارسی سرویس جهانی بی‌بی‌سی علیه حکومت ایران ارائه می‌شد. توقع حکومت شاه، این بود که به دلیل دوستی راهبردی بین دو کشور، دولت بریتانیا باید مانع انتشار هرگونه مطلب انتقادی علیه هیأت حاکمه ایران شود. این اعتراض، نسبت به نشریات آمریکایی و فرانسوی هم بود، ولی ظاهراً برخورد با رسانه‌های بریتانیایی شدیدتر بود.

اعتراض ایران به این موضوع، بارها به اطلاع مقامات سفارت بریتانیا رسیده بود. برای نمونه، روز دوم سپتامبر (11 شهریور) «کریم پاشا بهادری» معاون وزارت دربار با احضار آنتونی پارسونز سفیر بریتانیا مراتب انتقاد شدید و اعتراض دولت متبوع خود را نسبت به مندرجات چند نشریه انگلیسی از جمله مقاله اخیر «دیوید هوسه گو» روزنامه نگار مشهور در هفته نامه اکونومیست چاپ لندن در مورد آینده سلطنت در ایران پس از شاه ابراز داشت.

به نوشته پارسونز، وی سعی کرد تا ضمن تأکید بر سنت دیرینه استقلال رویه روزنامه‌ها و نشریات خبری کشورش، با ذکر نمونه‌هایی نشان دهد که همه نوشته‌های آن‌ها درباره ایران منفی نیستند، ولی معاون وزیر دربار ایران تأکید داشت که برخی روزنامه‌نگاران از جمله تعدادی از نویسندگان روزنامه تایمز لندن با حکومت ایران عناد دارند.

پارسونز در یک گزارش دیگر عنوان کرد که هویدا به او گفته که از مدت‌ها قبل در تلاش است تا به شاه و علم بقبولاند تا از موضع‌گیری منفی در برابر مطالب انتقادی روزنامه‌های خارجی دست بکشند. چرا که این برخورد، نتیجه معکوس خواهد داد و نشان می‌دهد که حکومت ایران تاب انتقاد از خود را ندارد. هویدا به پارسونز گفته بود که در این مورد هنوز نتوانسته شاه را نسبت به پذیرش نظر خود متقاعد سازد، ولی واقعیت این است که حساسیت مقامات ایرانی نسبت به انتقادات رسانه‌های غربی، کمتر از گذشته شده است.

پارسونز در گزارش خود تأکید کرده بود که به دلیل آن که سالانه بیش از 30 درصد از جنگ افزارهای بریتانیا به ایران صادر می‌شود و دولت بریتانیا حدود یک میلیارد و 200 میلیون دلار از ایران وام گرفته، بهتر است در جهت حفظ منافع ملی بریتانیا راهی برای کاهش انتقادهای رسانه‌های آن کشور علیه حکومت ایران اندیشیده شود.

پارسونز در این گزارش توصیه کرد که با تدارک سفرهای ویژه وی‌آی‌پی برای روزنامه‌نگاران بریتانیایی برای بازدید از تهران و پذیرایی شایان، دیدگاه آنان نسبت به حکومت شاه را تعدیل کنند.

سوای روزنامه‌های بریتانیایی، برخی گزارش‌ها و اخبار بخش فارسی سرویس جهانی بی‌بی‌سی نیز مورد اعتراض مقامات ایرانی قرار داشتند.

شاه در یکی از دیدارهای معمول خود با پارسونز، در واکنشی توأم با تعجب و ناراحتی نسبت به اخبار و گزارش‌های بخش فارسی بی‌بی‌سی گفت: «از نظر مردم، جهان نسبت به دوره جنگ جلو رفته است.» شاه در ادامه پرسید: «هدف پخش برنامه رادیویی برای کشورهای دوست چیست؟ این رادیو باید به بهبود روابط کمک کند نه اين‌كه آن را بر هم بزند.»

پارسونز در گزارشی محرمانه به تاریخ اول آگوست (10 مرداد) به لندن درباره بخش فارسی بی‌بی‌سی در نقطه نظری نامعمول ضمن اعلام این که افراد کمی به بخش فارسی بی‌بی‌سی توجه دارند چنین نوشت:

«من سی سال است که درگیر مسائل خاورمیانه‌ام و می‌توانم صادقانه بگویم که نه پیش‌داوری علیه بی‌بی‌سی دارم و نه ضد اطلاع رسانی هستم. ... من از موضع فوری مصلحت‌اندیشی سیاسی به موضوع نگاه نمی‌کنم. ... بگذارید 25 سال به عقب برگردیم و به آینده بنگریم، می‌توانیم قسم بخوریم که در یک دوره 25 ساله، سرویس عربی و فارسی بی‌بی‌سی کسانی را که در این دوره دولت‌های آلترناتیو طرفدار غرب در خاورمیانه تشکیل داده و یا بخشی از آن حاکمیت شده‌اند، تحت تأثیر خود قرار داده است ... واقعیت این است که در این دوره، رژیم‌های پوشالی و چینش کنونی خاورمیانه در دوره پس از جنگ جهانی دوم خودکامه‌تر و مستبدتر [از رژیم‌های قبلی] هستند.»

پاسخ لندن به دیدگاه نامعمول سرآنتونی پارسونز نیز تا حدی نامعمول بود. «نیکلاس برینگنتون» دیپلمات جوان و 23 ساله «بخش ارشاد و سیاست اطلاعاتی» وزارت خارجه بریتانیا در پاسخ خود به پارسونز کهنه‌کار، نظرات وی درباره سرویس جهانی بی‌بی‌سی را «تند و یک‌ سویه» خطاب کرد. برینگتون ضمن دفاع از سرویس جهانی بی‌بی‌سی از پارسونز پرسید: اگر بی‌بی‌سی محبوبیت ندارد چرا شاه این قدر نسبت به مطالب آن حساسیت نشان می‌دهد؟»
گفتنی است که برینگتون بعدها در سلسله مراتب دیپلماتیک کشورش مقام‌های بالایی یافت و ضمن خدمت در تهران و دریافت لقب شوالیه (سر)، در سال 1987 به سفارت (کمیساریای عالی) کشورش در پاکستان نیز منصوب شد و دو سال در این سمت باقی ماند. وی یک بار نیز در سال‌های پس از پیروزی انقلاب اسلامی برای تصدی سفارت بریتانیا در تهران معرفی شد که اعتبارنامه وی از سوی جمهوری اسلامی ایران مورد تأیید قرار نگرفت و از عزیمت به تهران بازماند.

یکی از مواردی كه رسانه‌های خبری بریتانیا به خصوص بخش فارسی بی‌بی‌سی به شدت مورد انتقاد شاه و وزیر دربار واقع شدند، مربوط به سفر جنجالی اشرف پهلوی خواهر توأمان شاه به بریتانیا بود که با مخالفت شدید گروه‌های اپوزیسیون و برخی فعالان سیاسی داخل بریتانیا مواجه شد.

ادامه دارد...