"توني بلر" نحست وزير بریتانیا، روز سه‌شنبه در مصاحبه‌اي به مناسبت دهمين سالگرد پيروزي حزب كارگر و رسيدن وي به مقام نخست وزيري بريتانيا، اعلام كرد كه هفته آينده زمان دقيق كناره‌گيري خود را از قدرت، اعلام خواهد كرد.

اين گزارش، تلاشي براي بررسي ده سال فراز و فرود حكومت حزب كارگر به رهبري بلر و واكاوي جنبه‌هاي مثبت و منفي اين دهه از سياست و حكومت در بريتانيا است.

خام دستانه است كه اگر دستاوردها و موفقيتهاي حزب كارگر بریتانیا در نزديك به دو دهه اخير را به بلر و همكاران او منحصر دانست.

در طول نزديك به ‪ ۱۹‬سال يكه‌تازي محافظه‌كاران در قدرت به رهبري "مارگارت تاچر" و "جان ميجر"، چهره‌هايي چون "مايكل فوت" و "نيل كناك" در رهبري حزب كارگر موفق به ايجاد تغييرات مهمي در ساختار و برنامه های راهبردی اين حزب چپ سنتي شدند.

ولي از ابتداي دهه نود ميلادي اين "جان اسميت" بود كه به عنوان رهبر حزب کارگر توانست پايه‌هاي يك چهره كاملا جديد و نوسازي شده‌اي از حزب كارگر را بر خرابه‌هاي چند شكست پياپي از محافظه‌كاران بنا كند.

با اين همه، بازي سرنوشت موجب شد كه با مرگ ناگهاني و غافلگيركننده اسميت در تابستان سال ‪ ،۱۹۹۴‬پس از يك دوره كوتاه سرپرستي موقت "مارگارت بكت" و نبردي خفيف بر سر كسب قدرت ميان "جان پرسكات" و بكت، "آنتوني چارلز لينتون بلر" ‪ ۴۱‬ساله كه تا حد زیادی دست پرورده اسميت محسوب مي‌شد، در ژوئيه همان سال به عنوان رهبر حزب كارگر و اپوزيسيون اصلي در برابر دولت محافظه‌كار برگزيده شود.

در آن هنگام نزديكترين رقيب حزبي بلر، "گوردون براون" بود كه ظاهرا با اين تضمين شخصي كه در صورت پيروزي حزب كارگر در انتخابات دومين مقام مهم دولتي (وزارت دارايي) را برعهده گرفته و پس از يك دوره مشخص (به قولي هشت ساله) جانشين بلر شود، حاضر شد تا از گردونه رقابت با بلر جوان كناره‌گيري كند.

این در حالی است که خود بلر همواره وجود چنين توافق و تضمين پنهاني با براون را تكذيب كرده است.

انتخاب بلر جوان و كم تجربه به جاي اسميت پر توان و كار كشته ريسكي جدي از سوي رهبري حزب كارگر بود، اقدامي كه احتمالا در كوتاه مدت به زيان حزب تمام مي‌شد، ولي ممكن بود بر روي موفقيت بلند مدت آن سرمايه‌گذاري كرد.

با اين وجود كمتر كسي بود كه فكر كند بلر در مدتي كمتر از سه سال (دو سال و ‪ ۱۰‬ماه) جان ميجر و محافظه‌كاران را از سرير قدرت به پايين كشيده و نام خود را به عنوان يكي از جوانترين نخست وزيران تاريخ بريتانيا و تنها كسي كه توانسته حزب كارگر را سه بار متوالي در انتخابات سراسري به پبروزي برساند در تاريخ ثبت كند.

پيروزي تاريخي حزب كارگر در انتخابات سراسري در دوم ماه مه سال ‪۱۹۹۷‬ حاصل تركيبي از اقتدار نسل جوان رهبري حزب كارگر نوين و تداوم انحطاط و ضعف محافظه‌كاران و نبرد قدرت بين سران آن حزب در دوره رهبري ميجر به شمار مي‌رفت.

چهار سال اول نخست وزيري بلر بيش و كم به دوره هر نخست وزير سنتي از حزب كارگر شبيه بود.

در اين دوره بلر ضمن آن كه توانست با حفظ محبوبيت خود در زمينه‌هاي مختلف آموزشي، اجتماعي و اقتصادي محبوبيت خود را حفظ كند، توانست يك بار ديگر در هفتم ژوئن سال ‪ ۲۰۰۱‬نه تنها شكست سختي بر رقيب زخم خورده محافظه‌كار خود وارد كند، بلكه موجب سرنگوني "ويليام هيگ" از رهبري آن حزب شود.

محافظه‌كاران هيگ را به رهبري انتخاب كرده بودند كه تابوي سنت گرايي و روي آوردن به افراد مسن را شكسته و با پيروي از الگوي حزب كارگر براي كسب پيروزي به جوانان بها بدهد.

پس از اين شكست تاكنون حزب محافظه كار با يك شكست ديگر در سال ‪،۲۰۰۵‬ سه رهبر ديگر به نام‌هاي "ايان دانكن اسميت"، "مايكل هاوارد" و "ديويد كامرون" را تجربه كرده و هنوز اميدوار است كه با اين تغيير رهبري مقدمات شكست حزب كارگر در انتخابات سراسري بعدی را فراهم كند.

دومين دوره نخست وزيري بلر كه از تابستان ‪ ۲۰۰۱‬آغاز شد، با وقوع حوادث ‪ ۱۱‬سپتامبر و آغاز به اصطلاح جنگ آمريكا با تروريسم توام شد. اين حوادث نه تنها مسير حكومت حزب كارگر و بلر كه مسير جهان را به كلي تغيير داد.

حزب كارگر قبلا طي دهه‌هاي هشتاد و نود قرن بيستم تحت تاثير شكستهاي پياپي انتخاباتي و فروپاشي اردوگاه سوسياليستي اروپاي شرقي و اتحاد جماهير شوروي، در هنجارها و آموزه‌هاي چپ گرايانه اقتصادي، اجتماعي و سياسي خود تجديد نظر كرده بود، ولي ‪ ۱۱‬سپتامبر و لشكركشي‌هاي جهاني آمريكا به رهبري "جورج بوش" پسر٬  يك بزنگاه تاريخي مهم براي بلر و حزب كارگر ايجاد كرد.

بلر و متحدانش در يك تصميم‌گيري سرنوشت ساز منافع خود را با منافع راهبردي آمريكا گره زدند و تصميم گرفتند تا با پشت كردن به ارزش‌هاي گذشته خود يا تلاش كنند که یا اتحاديه اروپا را نيز متحد آمريكا كرده و يا از اروپا نيز به سود آمريكا دل بكنند.

از اين زمان بود كه به قول "كن ليوينگستون" شهردار منتخب لندن، دولت چپ گرا و كارگري بلر به راست گرا و محافظه‌كارترين دولت تاريخ بريتانيا مبدل شد.

تا اين زمان در عرصه سياست و حكومت داخلي، بلر به توفيقات زيادي دست يافته بود و سواي شكست خفت بار در برابر ابتكار شخصي ليوينگستون در انتخابات شهرداري لندن در اغلب موارد با موفقيت از كارزارهاي مختلف بيرون آمده بود.

در نگاهي كلي و اجمالي مي‌توان گفت كه سياست داخلي بلر در زمينه‌هاي مختلفي از قبيل اشتغال، آموزش، فرهنگ و بهداشت با وجود نقايص جدي از قبيل مشكلات مالي و اجرايي نظام بهداشت ملي، آغاز اخذ شهريه از دانشجويان داخلي و افزايش فاصله طبقاتي بين اقشار دارا و ندار، مثبت بوده و بريتانيا در دهه گذشته كارنامه نسبتا قابل دفاعي از اين جهات داشته است.

از ديگر جنبه‌هاي مثبت و قابل دفاع سياست دولت بلر در يك دهه گذشته، دغدغه هميشگي و تلاش جدي وي براي حل مسالمت آميز مساله صلح و تقسيم قدرت بين جناح‌هاي مختلف در ايرلند شمالي از معاهده "گودفرايدي" است كه با وجود فراز و نشيب‌هاي فراوان، اكنون به مراحل جدي و پاياني خود نزديك شده است.

ولي آن چه كه موجب قضاوت تلخ و زشت تاريخ نسبت به دولت بلر خواهد شد، مساله سياست خارجي وي خواهد بود.

مخالفان داخلي و خارجي سياستهاي بلر، معتقدند كه از آغاز دوره دوم نخست وزيري وي در سال ‪ ۲۰۰۱‬تاكنون، وي بطور كامل پيرو كامل سياستهاي خاورميانه‌اي آمريكا شده و در حوادث افغانستان، عراق، فلسطين و لبنان، از مواضع سنتي و مستقل كارگري فاصله گرفته و كاملا خود و كشورش را در اختيار نو محافظه‌كاران جنگ طلب آمريكايي قرار داده است.

گفتني است كه بلر از ابتداي انتخاب به عنوان رهبر حزب كارگر به عضويت انجمن پارلماني دوستان اسراييل درآمد و از اين طريق ناقض چهره حزب كارگر به عنوان واسطه بي‌طرف صلح خاورميانه شد.

در همين ارتباط، انتخاب "لرد مايكل ليوي" چهره سرشناس حامي اسراييل در حزب كارگر به عنوان فرستاده مخصوص بلر در مساله صلح خاورميانه بيش از پيش ناقض بي‌طرفي ابتكار صلح بريتانيا در اين منطقه شد.

ليوي بارها در سخنان خود از بلر به خاطر "حمايت قوي و متعهدانه وي از دولت اسراييل" تجليل كرده است.

بلر و حاميان وي معتقدند كه آمريكا تحت هر شرايطي متحد اصلي و طبيعي بريتانيا در جهان است و دوري گزيدن لندن از سياست‌هاي واشنگتن به معنماي خودكشي سياسي و تدريجي است.

با اين همه، يكي از انتقادات جدي كه در همين خصوص به بلر و دولت او وارد مي‌شود، دوستي عميقتر وي با بوش جمهوري‌خواه در مقايسه با "بيل كلينتون" دمكرات آمریکا است كه قاعدتا و بر اساس آموزه‌ها و رفتار سياسي سنتی پیشین حزب کارگر بايد نزديكي بيشتري با مواضع حزب دمکرات داشته باشد.

جالب اين جاست كه در دوره اول نخست وزيري بلر كه عمدتا با رياست جمهوري كلينتون همزمان بود، سياست خارجي و دخالت‌هاي بين‌المللي بريتانيا از كوزوو گرفته تا سيرالئون و تيمور شرقي با حمايت جهاني مواجه شد و وجهه نسبتا مثبتي براي لندن به ارمغان آورد.

بلر كسي كه بود كه در نخستين ماه‌هاي روي كار آمدنش در سال ‪ ۱۹۹۷‬در يك سخنراني صريحا عنوان كرد كه مي‌خواهد رهبر نخستين نسل از سياستمداراني باشد كه فرزندانش را به جنگ نمي‌فرستد.

با اين پس زمينه و شعارهاي اوليه و همچنين سابقه تاريخي ضد جنگ حزب كارگر، طبيعي است كه سياست خارجي جنگ‌طلبانه و حامي آمريكاي بلر به "چشم اسفنديار" وي تبديل شده و ضمن قرباني كردن دو وزير خارجه منتقد وي (رابين كوك و جك استرا) به مرور تعداد زيادي از همگامان و همفكران ديگر حزبي بلر نيز از وي و حزب كارگر روگردان شوند.

گفته مي‌شود كه رابين كوك به دليل سياست آمريكا - محور بلر بركنار و استرا به دليل مخالفت با سياست خشن آمريكا و بريتانيا در برابر ايران كنار گذارده شد.

در يك سال اخير مساله اخذ كمك مالي يا وام از سرمايه‌داران سرشناس از طرف حزب كارگر در ازاي اعطاي القاب سلطنتي و كرسي مجلس لردها نيز بر مشكلات خارجي و داخلي بلر افزوده شده است.

اين مساله علاوه بر آن كه از محبوبيت حزب كارگر بشدت كاسته، خطر پيگيري قضايي و تحت تعقيب قرار گرفتن جدي از سوي پليس را براي بلر و ياران نزديكش مطرح كرده است.

جنگ متحدان آمريكا عليه تروريسم و به خصوص مناقشه‌هاي افغانستان و عراق در پنج تا شش سال اخير كل قضاوت عمومي درباره بلر را تحت الشعاع قرار داده و تاريك كرده است.

بايد منتظر بود و ديد كه آيا تاريخ و تاريخ نگاران نيز با همين صراحت نسبت به ميراث "خوب، بد، و زشت" رهبر حزب كارگر قضاوت مي‌كنند يا با چشم پوشي و اغماض بيشتري كارنامه ده ساله توني بلر را ارزيابي خواهند كرد.