"تونی بلر" نخست وزیر بریتانیا در شرایطی طی هفته های آینده (روز ۲۷ ژوئن) صندلی صدارت را به سود "گوردون براون" وزیر خزانه داری خود ترک خواهد کرد که یکی از پرسش های جدی در این تغییر، گزینه های مطرح در مورد تغییرات احتمالی سیاست خارجی این کشور است.

از زمانی که در سپتامبر 2004 بلر رسما اعلام کرد که قصد دارد به زودی از قدرت کناره گیرد، همواره به کنایه و صراحت نام گوردون براون به عنوان جانشین تقریبا قطعی وی مطرح بوده و این مساله تلویحا به تایید خود بلر نیز رسیده است.

مقوله سیاست خارجی از زمینه هایی است که براون تاکنون به ندرت درباره آن اظهار نظر کرده است. به اعتقاد "مارک لئونارد" مدیر سیاست خارجی "مرکز اصلاح اروپایی"، سکوت نسبی براون در مساله سیاست خارجی بریتانیا بخشی از پروتکل شفاهی و پنهانی است که بین او و بلر منعقد و تاکنون نیز تقریبا رعایت شده است.

"مارک رایس اوکسلی" گزارشگر بریتانیایی روزنامه آمریکایی "کریستین ساینس مانیتور" در لندن معتقد است که سیاستمداران و کارشناسانی که براون را از نزدیک می شناسند به خوبی می دانند که در زمینه سیاست خارجی اختلاف نظرات بسیاری بین او و بلر وجود دارد.

برای نمونه به نظر می رسد که براون برخلاف بلر، به جای مسایل پیچیده خاورمیانه همواره مشتاق توجه به حل و فصل مشکلات اقتصادی و اجتماعی آفریقا بوده و از ابتدا نیز توجه چندانی به مساله عراق نداشته است.

این نوشته نیم نگاهی گذارا خواهد داشت به گزینه های فراروی گوردون براون در سمت نخست وزیر، در موضوع تغییرات احتمالی در سیاست خارجی بریتانیا به ویژه در سه جبهه مختلف و در عین حال مرتبط اتحادیه اروپا، آمریکا و خاورمیانه.

الف: اتحادیه اروپا:

با یک نگاه گذرا و اجمالی می توان پذیرفت که در دوره ده ساله نخست وزیری بلر و حزب کارگر -با همه فراز و نشیب های آن- از ابتدای پیوستن بریتانیا به بازار مشترک اروپا و به خصوص در مقایسه با دوره هیجده ساله حکومت محافظه کاران در فاصله 1979 تا 1997 به رهبری "مارگارت تاچر" و "جان میجر" روابط بهتر و دوستانه تری بین بریتانیا و اتحادیه اروپا وجود داشته است.

در این دوره بریتانیا پس از یک دوره سرد و بدون تحرک، نه تنها از یک عضو دایمی و ناگزیر اتحادیه اروپا به عضوی نسبتا فعال و تاثیرگذار تبدیل شد، بلکه توانست خود را در کنار آلمان و فرانسه به یکی از سه قطب رهبری این اتحادیه ارتقاء دهد.

با این همه بلر تاکنون موفق به انجام کامل هدف دیرین خود برای قرار دادن کشورش در قلب تحولات و برنامه ریزی های محوری و راهبردی اتحادیه اروپا نشده است.

باید توجه داشت که از ابتدای به قدرت رسیدن حزب کارگر در سال 1997 تاکنون، براون بیش از اکثر همکاران گذشته و کنونی خود در کابینه، و حتی شخص بلر، به سیاست های همگرایی با اتحادیه اروپا تمایل داشته است.

با این همه، از زمانی که جانشینی براون در راس هرم قدرت سیاسی بریتانیا تقریبا تثبیت شده، وی کمتر مجال یافته تا درباره برنامه های خاص خود درباره اتحادیه اروپا سخن بگوید. با این همه با توجه به مقام کنونی وی به عنوان وزیر خزانه داری کشورش، طی یک دهه اخیر بارها در برخی موارد از جمله روابط اقتصادی بریتانیا و اتحادیه اروپا به تفصیل سخن گفته است.

به نظر می رسد که در دوران نخست وزیری براون نیز همانند حکومت ده ساله بلر چالش بریتانیا با اتحادیه اروپا برای انتخاب یکی از سه گزینه احتمالی زیر کماکان ادامه یابد: 1. بریتانیا به عنوان همکار دایمی و در عین حال ناگزیر اروپا (همانند سال های قبل از 1997)، 2.بریتانیا بازیگری عمل گرا در اتحادیه اروپا (همانند دوره حکومت بلر) و 3. بریتانیا به عنوان قلب و محور اتحادیه اروپا (مطابق و حتی بالاتر از هدف دست نیافته دولت بلر).

با وجود دلبستگی براون به اتحادیه اروپا و همگرایی هر چه بیشتر بریتانیا با آن، به نظر می رسد که او نیز همانند پیشینیان خود در داونینگ استریت مخالف ساختار کنونی اداری، اجرایی و اقتصادی این اتحادیه بوده و مصرانه در پی ایجاد تغییراتی در آن است.

اگرچه لندن همواره از این پیشنهاد تغییرات با عنوان ضرورت های ارتقای کیفی اتحادیه اروپا یاد کرده، ولی برخی منتقدان سیاست های بریتانیا این انتقادها را دارای انگیزه هایی ورای خیرخواهی محض دانسته و آن را با تلاش بریتانیا برای محور شدن در اروپا و یا کاهش استقلال و افزایش وابستگی و مشارکت آن با آمریکا مرتبط دانسته اند.

براساس بیانیه رسمی ارایه شده در جولای سال 2005 از سوی براون به پارلمان اروپا، مهمترین محورهای پیشنهادی وی برای ایجاد تغییرات در اتحادیه اروپا عبارتند از: 1. تغییرات ساختاری، 2. تغییرات در تنظیمات و یکنواخت سازی های اقتصادی، 3. اصلاح سیاست های تجاری و 4. تغییر در سیاست های بودجه بندی اتحادیه اروپا.

در زمینه تغییرات ساختاری، براون ضمن تاکید بر گسترش و عمیق کردن مفهوم بازار مشترک در اروپا مخالف سیاست نظام مالیاتی واحد در این قاره بوده و معتقد است که نظام مالیاتی واحد برای همه کشورهای عضو اتحادیه اروپا با اقتصاد شناور و انعطاف پذیر نوین جهانی مغایرت دارد.

در زمینه تغییرات در تنظیمات و یکنواخت سازی های اقتصادی براون برخلاف شماری از اقتصاد دانان و سیاستمداران اروپای شمالی معتقد است که نه تنها هیچ الگوی اجتماعی واحد و مشترک اروپایی بلکه یک الگوی واحد اقتصادی برای پیشبرد اهداف توسعه در اروپا وجود ندارد و هر کشوری باید با تعامل و همکاری با دیگر کشورها از تجربه و دانش کارشناسان خود برای اجرای برنامه های اقتصادی هماهنگ با سیاست های اروپایی بهره گیرد.

در زمینه تجاری براون به شدت موافق آزاد سازی بیش از پیش سیاست های تجاری و گسترش هر چه بیشتر مناسبات تجاری اروپا با بقیه جهان در راستای سیاست های سازما تجارت جهانی و نشست دوحه به خصوص با آسیا و کشورهای چین و هند است.

وزیر دارایی کنونی بریتانیا یکی از مشکلات عمده تجارت جهانی را وجود سدهای آشکار و نهان بین اروپا و آمریکا در مبادلات تجاری با یکدیگر می داند که در عمل منجر به رشد سریع اقتصادی کشورهای غیر اروپایی و آمریکایی چون هند و چین شده است.

با وجود انتقادهای زیادی که براون به سیاست ها و برنامه های اتحادیه اروپا دارد، در مجموع و به طور نسبی می توان او را یک سیاستمدار طرفدار وحدت اروپا دانست که کلیت اتحادیه اروپا را به منزله هویت تاریخی و به قول خود او "دی.ان.ای کشورهای اروپایی" می داند که قصد دارد به نقش واقع بینانه کشورش در اروپا ادامه دهد.

با این وجود موانعی از فبیل اتحاد راهبردی با آمریکا و حساسیت ها و مخالفت های داخلی در بریتانیا با اتحادیه اروپا احتمالا و کماکان همچنان مانع نیت براون به تبدیل لندن به قلب این اتحادیه و مهمتر از آن پیوستن بریتانیا به پول واحد اروپایی خواهد شد.

براون در زمینه سیاست بزرگ سازی اتحادیه اروپا و پذیرش اعضای جدید به خصوص از منطقه بالکان و اروپای شرقی هنوز موضع قاطعی نگرفته و احتمالا سیاست موافقت مشروط کنونی دولت بلر را ادامه خواهد داد.

ب: آمریکا:

در یک نگاه کلی و اولیه چنین به نظر می رسد که براون چندان علایق و دلبستگی های مشترکی با آمریکا و "جورج بوش" رییس جمهور کنونی آن کشور به خصوص در مورد سیاست های جنگ طلبانه وی نداشته و طبیعتا بیشتر خواهان وجود یک رییس جمهور دمکرات در کاخ سفید باشد.

با این همه "استیون توییگ" نماینده سابق پارلمان و رییس کنونی موسسه اتاق فکر "مرکز سیاست خارجی" برخلاف برخی دیدگاه ها به طور کلی معتقد است: "گوردون به شدت طرفدار آمریکا (آمریکافیل) است و در برخی زمینه ها در این مورد از بلر هم شدیدتر است. از این جهت تعجبی ندارد که براون همیشه تعطیلاتش را در آمریکا می گذراند و بلر در اروپا".

به نظر می رسد که براون قصد داشته باشد در دوران صدرات خود، به مراتب بیشتر از بلر، احتیاط را کنار گذارده و در زمینه های دارای اختلاف نظر، از ارتباط ویژه و راهبردی کشورش برای تاثیرگذاری بر تصمیمات و برنامه ها و تصمیمات رهبران واشنگتن استفاده کند.

به گفته مارک لئونارد، عادت دیرین بلر در قبال سیاست های آمریکا این بود که در خفا از سیاست های واشنگتن انتقاد کرده و در آشکار از آن حمایت کند. حال آن که براون احتمالا این ملاحظه را کنار خواهد گذارد و انتقادات خود علیه واشنگتن را آشکارا نیز مطرح خواهد کرد.

از این نظر "ایان گیبسون" نماینده پارلمان و متحد قدیمی براون بر این باور است که: "براون در برخی زمینه ها برابر آمریکا سخت تر از بلر عمل خواهد کرد. ولی این به معنای دشمنی و حتی کاهش دامنه و عمق مناسبات راهبردی لندن و واشنگتن در دوره حکومت براون نخواهد بود. ولی در مجموع براون بیش از آن که هوادار وحدت با اروپا باشد، طرفدار اتحاد با آمریکا است."

ج: خاورمیانه:

در مساله جنگ عراق بسیاری معتقدند که با توجه به مواضع حدود چهار سال اخیر براون، وی قصد پایان دادن به مداخله بریتانیا در اشغال نظامی عراق را دارد. ولی به نظر نمی رسد که این تصمیم وی به سرعت عملی شود.

پروفسور "جان کرتیس" استاد علوم سیاسی دانشگاه استراکلاید" در اسکاتلند با توجه به عدم اشاره گوردون براون به ارتباط جنگ عراق با نبرد جهانی علیه تروریسم و مساله تروریسم در بریتانیا در سخنان سالیان اخیر وی گفت: "براون تا جایی که ممکن است درباره عراق سخن نمی گوید و هدف او احتمالا خروج از عراق در کوتاه ترین زمان ممکن است."

با این همه این کوتاه ترین زمان ممکن برای خروج بریتانیا از عراق لزوما ممکن است کوتاه نباشد. چرا که حتی اگر همین امروز هم چنین تصمیمی در مورد آن گرفته شود، رهایی از چنبره کنونی عراق کاری زمان بر و پردامنه و تبعات است.

با وجود این به نظر می رسد که برای براون مساله افغانستان متفاوت از عراق باشد. براون پایان جنگ و ادامه بازسازی عراق را کمک مهمی به اقتصاد و ثبات آسیا و همچنین مبارزه بین المللی با مواد مخدر می داند و در سال های اخیر برخلاف عراق در مورد اختصاص بودجه نظامی، امدادی و تدارکاتی به افغانستان سخاوتمندانه عمل کرده است.

با این همه به نظر می رسد که در مساله حساس برقراری تعادل بین نبرد بین المللی علیه تروریسم و توجه و احترام به مبانی حقوق بشر تفاوت جدی بین مواضع کنونی دولت بلر و مواضع آینده دولت براون مشاهده نشود.

در روزهای اخیر گمانه زنی هایی از سوی "جان اسنو" گزارشگر ارشد کانال 4 تلویزیون سراسری بریتانیا در نوشته ای در هفته نامه "میل آن ساندی" و "کالین براون" معاون سردبیر روزنامه ایندیپندنت درباره تصمیم احتمالی براون برای تعامل بیش از دوران بلر با ایران انتشار یافته است.

در گزارش ایندیپندنت تاکید شده که براون مصمم است تا با گسترش باب گفتگو با ایران و ترغیب آن کشور به حل مشکلات از طریق مذاکره، از تبدیل مناقشه هسته ای تهران به یک فاجعه منطقه ای و بین المللی جلوگیری کند.

مساله دیگر مهم و کلیدی خاورمیانه که براون خواه ناخواه با آن مواجه خواهد بود مناقشه فلسطین و اسراییل است. براون ممکن است شخصا علاقه چندانی به مساله اعراب و اسراییل نداشته باشد، ولی به خوبی می داند و قبلا نیز اعلام کرده که کلید حل بسیاری از بحران های کنونی در جهان در حل عادلانه مشکل فلسطین از طریق تاسیس یک دولت کاملا مستقل برای فلسطینی ها است و تا زمان حل دایمی آن نهفته است.

در ماه های اخیر که کناره گیری بلر از قدرت و جانشینی براون به جای وی به طور جدی مطرح شده، گروه های ضد جنگ در دو جبهه مختلف به بیان دیدگاه های خود در زمینه سیاست خارجی در برابر نخست وزیر جدید پرداخته اند.

برخی از جناح های تندروی این گروه ها معتقدند که تفاوت بنیادی بین بلر و براون به عنوان دو همکار موسس حزب کارگر نوین وجود ندارد و چه بسا در مسایل بین المللی و همگامی با آمریکا مواضع براون بدتر از بلر باشد.

با این وجود دسته ای از گروه ها و چهره های ضد جنگ از قبیل "کریس مارسدن" معتقدند که برای ناامیدی و بدبینی همیشه وقت هست و باید با دادن وقت کافی براون را تشویق کرد تا از سیاست های بین المللی ده ساله اخیر بلر دست بکشد.

مارسدن که از رهبران "ائتلاف توقف جنگ" است در مقاله ای طی سه محور اصلی از براون خواسته تا سیاست خارجی دوره بلر را تغییر داده و به آن پایان دهد: 1. خروج کامل از عراق تا اکتبر سال 2007، 2. اعلام آشکار درباره عدم مخاصمه و تعرض نظامی به ایران و 3. اتخاذ سیاست خارجی مستقل و غیروابسته به واشنگتن.

برخی معتقدند که ایده آل گوردون براون در سیاست خارجی پیروی از روش "اولاف پالمه" نخست وزیر مقتول سوئد است. پالمه ضمن احترام و پافشاری به ارزش های اروپایی و لیبرالیسم و حفظ ارتباطاتش با آمریکا تلاش داشت تا از رفتار استعماری و غیرعادلانه با جهان سوم نیز پرهیز کند.

برخلاف این دیدگاه عده ای از قبیل "استیو ریچارد" نویسنده ایندیپندنت معتقدند که اساسا براون نمی خواهد و نباید سیاست خارجی مدون و از پیش تعیین شده داشته باشد. چرا که وی دو تجربه تاچر و بلر را پیش روی خود دارد که دارا بودن سیاست خارجی غیرقابل انعطاف موجب تسریع روند سقوط دولتهای آن دو نخست وزیر شد.

روزگاری بلر در اندیشه ایجاد عدالت اجتماعی و گسترش سوسیالیسم در جهان به حزب کارگر وارد شد ولی نهایتا سر از همکاری استراتژیک با نومحافظه کاران جنگ طلب آمریکایی درآورد. اکنون باید تامل کرد و دید آیا براون تا چه می تواند بین آرمان ها و خواسته هایش از یک سو و واقعیات رهبری بریتانیای کنونی شهره به استعمار و مداخله در امور دیگر کشورها پل زده و ارتباط برقرار کند.

سیاست خارجی براون هر چه باشد، پس از پنج سال همراهی و همگامی بریتانیا با آمریکا، وی ناگزیر به ارایه چهره ای بهتر و انسانی تر از کشورش در جهان است.

دستگاه های فرهنگی و تبلیغاتی بریتانیا از مدت ها پیش مجددا مساله "دیپلماسی عمومی" را که پس از پایان جنگ سرد مدت ها نادیده و دست کم گرفته شده بود را جدی گرفته اند. با این همه واقعیت این است که وجود بلر در راس هرم قدرت سیاسی در لندن تا حد زیادی مانع پیشرفت این برنامه ها برای تغییر تصویر جهانی بریتانیا بوده و هست.

انتخاب براون به مقام نخست وزیری بریتانیا فرصت مهمی را برای این کشور فراهم خواهد کرد تا با به دست فراموشی سپردن میراث بین المللی یک دهه اخیر بلر، بتواند چهره مخدوش جهانی خود را به مرور ترمیم بخشد.