1977 آرامش قبل از توفان؛

روزهای آینده هنوز در حال ظهور هستند

هنوز هیچ خطری رژیم شاه را تهدید نمی‌کند. او کنترل همه چیز را در دست دارد. باید تصور کرد که نیروهای مسلح او، مانند همیشه، به او وفادارند و نیروهای اپوزیسیون از هم جدا هستند. مشکل پیش روی شاه و حکومت وی، بیش از آن که خطر باشد، دردسر آفرینی است

به دنبال حدود چهار سال رشد و جهش ناگهانی سیاسی و اقتصادی برای شاه و حکومت پهلوی که عمدتا به مدد چهار برابر شدن بهای جهانی نفت در سال‌های 1973 تا 1977 حاصل شد و یک سال رکود و افول تدریجی در سال 1977 به دلیل مشکلات سیاسی، عدم تعادل میان کاهش رشد اقتصادی و مطالبات سیاسی و اجتماعی عمومی و ناکارآمدی طرح ایجاد مشارکت سیاسی تدریجی و گلخانه‌ای از طریق حزب رستاخیز، با آغاز سال 1978 (نیمه دی ماه 1356) شرایط تغییر جدی کرد. آغاز سال جدید میلادی مصادف بود با انتشار مقاله توهین‌آمیز و بدفرجام «استعمار سرخ و سیاه» که به دستور شخص شاه و سفارش وزارت دربار نوشته و به دستور وزیر اطلاعات و جهانگردی وقت در روزنامه اطلاعات منتشر شد و به دنبال آن خیزش عمومی در شهر قم و گسترش شراره‌های انقلاب ایران به سراسر ایران.
همانند سنت سال‌های گذشته مرور مقدماتی شرایط سال 1978 ایران و پیش زمینه‌های رخدادهای مربوط به آن سال را با بررسی گزارش‌های مختلف ادواری دیپلمات‌های بریتانیایی در مرور تحولات ایران در پایان سال 1977 آغاز می‌کنم:
گزارش تفصیلی 10 صفحه‌ای و محرمانه به تاریخ چهارم ژانویه 1978 (14 دی 1356) نوشته سر آنتونی پارسونز سفیر بریتانیا در تهران، درباره مرور تحولات ایران در سال 1977 این گونه آغاز می‌شود: «[1977 برای ایران] سالی پیروزمند نبود و بر خوش بینی و اعتماد به نفس سال‌های 1974 و 1975 سایه افکند. در سال 1976 روحیه ارزیابی تازه به بلند پروازی‌های افراطی درباره رشد و سیاست خارجی اهداف راهبردی اغراق آمیز متولد شد. روندهای آینده هنوز در حال ظهور هستند.» در این گزارش سالانه از سه عنصر «تحول روابط ایران و دولت [جیمی] کارتر» در آمریکا، «سیاست‌های داخلی» و «کشاکش برای بازآفرینی نیروی حرکت آنی برای توسعه اجتماعی و اقتصادی در مقابله با موانع موجود سال‌های رشد سریع و ناگهانی» به عنوان موضوعاتی که صحنه عمومی ایران در سال 1977 را احاطه کرده بودند یاد شده است.

سفیر لندن در تهران درباره روابط شاه و کارتر ضمن تاکید بر نگرانی شاه از دل مشغولی و سیاست دفاع از حقوق بشر و کنترل صادرات جنگ افزار کارتر چنین می‌نویسد: «شاه هرگز با روسای جمهور دمکرات در ایالات متحده احساس راحتی نداشت و دوران عمل‌گرایانه و خشک و سرد [ریچارد] نیکسون را ترجیح می‌داد.» پارسونز با اشاره به سفر سایروس ونس وزیر خارجه آمریکا به تهران در ماه مه، سفر شاه به واشنگتن در نوامبر سال 1977 و سفر کارتر به ایران در شب سال نو و اولین روز ژانویه (سه تا چهار روز قبل از نگارش این گزارش) چنین ارزیابی می‌کند:
«من بر این باورم که [این دیدارها]، دست کم تا حدی، مجددا اعتماد را در شاه نسبت به ایالات متحده به عنوان حامی و متحد اصلی ایران ایجاد کرد. شاه اکنون خود را از سوی دولت واشنگتن تحت فشار غیر قابل تحمل برای ایجاد توسعه داخلی نمی‌داند. از سوی دیگر، شاه پذیرفته است که دیگر چون گذشته نمی‌تواند در انتظار پذیرش بی چون و چرای درخواست‌هایش از آمریکا برای دریافت سخت‌افزارهای پیچیده نظامی باشد.»

سفیر بریتانیا از آغاز محاکمات علنی زندانیان سیاسی با حضور ناظران خارجی و حق انتخاب آزاد وکیل برای متهمان و همچنین عفو تعداد زیادی از زندانیان سیاسی به عنوان نمونه‌هایی از تغییر شرایط سیاسی ایران در سال 1977 یاد می‌کند. پارسونز از گروه‌های مختلف اجتماعی و سیاسی همچون «وکلا، نویسندگان و دانشگاهیان شامل اعضای جبهه ملی» به عنوان اقشار بهره‌مند از شرایط جدید برای انتقاد از رژیم یاد می‌کند، و در درجه بعد از «گروه‌های تندرو اسلامی و چپ‌های معتدل» به عنوان «مخالفان متعارف‌تر رژیم» یاد می‌کند.

چنان‌که خواهیم دید، این کم‌توجهی و بی‌اعتنایی همزمان حکومت پهلوی و دستگاه دیپلماسی بریتانیا به اهمیت محوری و رشد فزاینده جریان‌های مختلف مذهبی به ویژه جریان تحت رهبری آیت‌الله خمینی که از دهه 1960 در ایران فعالیت داشت و در دهه بعدی به تدریج به اوج خود رسید، موجب شد تا در طول سال 1978 چه وزارت خارجه بریتانیا و چه سفارت آن کشور در تهران، ضمن غافلگیر شدن از کنترل نهضت عمومی ضد شاه توسط نیروهای مذهبی، با دستپاچگی به دنبال یافتن اطلاعات عادی و ساده درباره اسلام و حرکت‌های اسلامی در ایران بیفتند.

در زمینه وضعیت اقتصادی ایران در سال 1977 پارسونز چنین می‌نویسد: «وضعیت اقتصادی اگرچه با رشد حدود 7 تا 8 درصد همچنان از شرایط ناسالم به دور است، با این همه موجب بروز دردسرهایی شده است. در جنبه روشن... صادرات نفت همچنان بالاتر از حد انتظارات است و ذخایر هم اکنون حود 10 میلیارد دلار است. بودجه کشور در پایان سال مالی در مارس 1978 باید مازاد داشته باشد، در حالی که درآمد کشور 2 میلیارد دلار کمتر تخمین زده می‌شود.»
پارسونز به عنوان جنبه‌های منفی اقتصاد ایران چنین می‌گوید: «کمبود شدید برق موجب تخریب صنایع و بروز ناراحتی‌های داخلی در شهرهای اصلی شد. تورم تا حد 30 درصد بالا رفت. کمبود مسکن در شهرها به همراه افزایش بهای اجاره مسکن و قیمت زمین به منبعی برای سخت تر شدن شرایط برای توده‌هایی که در سال‌های اخیر به شهرها هجوم آورده بودند، شد.»

به عقیده سفیر بریتانیا، در این شرایط حساس تعجبی نداشت که در این شرایط در تابستان 1977، شاه به عنوان تنها گزینه موجود به تغییر دولت و روی کار آوردن کابینه جمشید آموزگار روی آورد: «دکتر جمشید آموزگار مردی با قابلیت‌های اثبات شده و یکی از معدود سیاستمداران موجود که همچنان در بین منتقدان معتدل رژیم و افراد دارای استقلال رأی احترام داشت... هنوز زود است تا درباره دولت جدید قضاوت کرد. ولی پیش گویی‌ها تاکنون به نفع این دولت نیست.» با وجود چنین پیش بینی نه چندان روشن، پارسونز شخصا نظر مثبتی نسبت به آموزگار و کابینه اش نشان داد: «من ایمان قابل ملاحظه‌ای به نخست وزیر آموزگار به عنوان مردی با قابلیت‌های برجسته، باهوش و باشخصیت دارم، ولی او نیازمند آن است که به سرعت زمام امور را محکم در دست خود گرفته و اعتماد بی ثبات بخش خصوصی را -که اقتصاد کشور به شدت نیازمند آن است- و بر اثر تغییر دولت احیا شده را حفظ کرده و دوباره آن را برباد ندهد.»
با آن که در آغاز سال 1978 انقلاب هنوز کاملا فراگیر نشده بود، پارسونز با یادآوری چهار سال ماموریت خود در تهران، از «وجود مخالفت‌های اجتماعی و سیاسی بیشتر از هر زمان دیگر» یاد کرده و می‌نویسد: «این واقعیت دارد که مجموعه‌ای از تظاهرات دانشجویی با سفر شاه به واشنگتن مقارن بود. این تظاهرات با برخورد وحشیانه پلیس و عناصری از باندها و لات‌ها که رژیم آن‌ها را به عنوان عناصر میهن پرست برای ضرب و جرح هدفمند تظاهر کنندگان کم و بیش مسالت جوی دانشجو و سیاستمداران محترم خارج شده از حکومت و دانشگاهیان سازمان داده بود مواجه شد.»
پارسونز در ادامه گزارش خود ادامه نیات شاه برای آینده را بسته به کنگره در آستانه انجام حزب رستاخیز و برگزیدن آموزگار به دبیرکلی آن منوط کرده، حال آن که تحولات ایران طی چند ماه آینده طوری رقم خورد که نه از آموزگار نشانی ماند و نه از حزب رستاخیز.
سفیر بریتانیا در بخش دیگری از گزارش خود به مرور اجمالی منافع کشورش در ایران پرداخته و می‌نویسد: «تداوم شکوفایی منافع بریتانیا همچنان ادامه دارد. ماشین صادرات ما از طریق ایجاد مجله‌ای با عنوان بریتانیای امروز و تاسیس اتاق بازرگانی ایران و بریتانیا پیشرفت کرده است. صادرات قابل رویت ما به ایران نسبت به سال 1976 با 25 درصد افزایش به نزدیک 650 میلیون پاوند رسیده و سهم ما از بازار [ایران] افزایش یافته است.»
پارسونز همچنین از دو عامل سازمان عفو بین الملل از یک سو و رسانه‌های بریتانیایی به خصوص شبکه بی بی سی به عنوان عوامل کدورت بین حکومت‌های تهران و لندن در سال 1977 یاد کرد و نوشت: «در پایان سال [1977]، غضب [حکومت ایران] نسبت به «بی.بی.سی» و روزنامه‌های بریتانیا بیش از هر زمان دیگری از سال 1973 بوده است.
پارسونز در بخش نتیجه گیری گزارش مفصل خود همگام با بسیاری دیگر از ناظران غربی ناباورانه چنین پیش بینی می‌کند: «از نظر من، هنوز هیچ خطری رژیم شاه را تهدید نمی‌کند. او کنترل همه چیز را در دست دارد. باید تصور کرد که نیروهای مسلح او، مانند همیشه، به او وفادارند و نیروهای اپوزیسیون از هم جدا هستند. مشکل پیش روی شاه و حکومت وی، بیش از آن که خطر باشد، دردسر افرینی است. اقتصاد اساسا سالم است و روحیه کنونی واقع بینی مبنای محکمی برای پیشرفت است تا غرور و اعتماد بیش از حد گذشته.»
چنان‌که در گزارش‌های بعدی، روند حوادث به طوری سریع پیش رفت که چه پارسونز و چه دیگر همکاران و هموطنان روزنامه‌نگار، نظامی و دیپلمات وی در لندن و تهران مجبور به بازنگری در همه آموزه‌ها و تحلیل‌های خود درباره سیر تحولات ایران و رهبری آن شوند.

ادامه دارد...