دیدگاه‌های فرماندهان ارتش شاه درباره انقلاب در گفت‌وگو با سفیر بریتانیا

 

چه شخص شاه و چه متحدان غربی وی نگران شرایط ارتش و پرسنل آن در دوره اوج‌گیری انقلاب و وضعیت آن در صورت تغییر موازنه قدرت به نفع مخالفان سلطنت بودند. صرف نظر از مناسبات ارتش با شاه و حکومت، وجود قراردادهای متعدد نظامی بین ایران و بریتانیا به ویژه مسأله آموزش نیروهای نظامی، ارایه خدمات تعمیر و نگهداری و همچنین فروش جنگ افزارهای مختلف سبک و سنگین به ایران دغدغه‌هایی بودند که مسأله ارتش ایران و آینده را برای لندن حساس تر می‌کردند. در سال‌های میانی دهه 1970، فروش تانک‌های چیفتن و به دنبال آن، قرارداد فروش تانک‌های تغییر شکل یافته شیر ایران یک و شیر ایران دو مهمترین محور معاملات نظامی ایران و بریتانیا بود.

یک گزارش تفصیلی محرمانه بدون تاریخ وزارت خارجه بریتانیا که احتمالا در پاییز 1978 (1357) نگاشته شده به سابقه فروش تانک‌های چیفتن و شیر ایران از بریتانیا به ایران اختصاص دارد. بر اساس این گزارش جمع بندی، از دسامبر 1974 شاه از بریتانیا خواست تا نوع جدیدی از تانک‌های چیفتن (شیر ایران) را طی سه مرحله از سال 1976 در تعداد 1500 عراده برای ارتش ایران تولید و ارسال کند. در فاز اول قرار بود 200 تانک چیفتن معمولی به ایران تحویل شود، در فاز دوم قرار بود 125 تانک شیر از نوع یک (چیفتن با تغییرات جزئی) به ایران تحویل داده شود و در فاز سوم نیز 1225 تانک شیر از نوع دو (چیفتن با تغییرات کلی و قابلیت حمل زره پوش از نوع کوبام) به ایران تحویل شود.

بر اساس همین گزارش در آغاز سال 1978 ایران 220 میلیون پوند به بریتانیا داده بود و قرار بود برای تانک شیر ایران یک حدود 70 میلیون و برای شیر ایران دو حدود 800 میلیون پوند دیگر بپردازد و سالانه 300 تانک از بریتانیا تحویل بگیرد. قیمت هر تانک شیر ایران یک حدود 519 هزار پوند و شیر ایران دو حدود 565 هزار پوند پیش بینی شده بود.

به دنبال بروز مشکلات اقتصادی در ایران از سال 1977، شاه تصمیم گرفت تا اغلب معاملات نظامی خود را به صورت تهاتری و در برابر فروش نفت انجام دهد. این موضوع در ابتدا خلل چندانی به معاملات چیفتن وارد نکرد، ولی با اوج‌گیری اعتصاب‌های نفتی، فروش نفت در برابر قراردادهای نفتی نیز مشکل‌زا شد. پیروزی انقلاب اسلامی موجب شد تا بریتانیا مسأله مالی را بهانه کرده و با وجود پرداخت چند صد میلیون پوند از سوی ایران به بریتانیا از فروش این تانک‌ها به ایران خودداری کند و نمونه‌های آماده شده بر اساس طراحی مورد علاقه و پیشنهاد تانک‌های مورد نظر ایران را به دیگر کشورها بفروشد.

در طول دهه 1970 میلادی دولت بریتانیا بخش مهمی از بودجه خود را برمبنای فروش تانک‌های مختلفی از جمله چیفتن و دیگر تجهیزات زرهی به نیروی زمینی ارتش ایران قرار داده بود و سهم عمده‌ای از این میان به فروش و توسعه فن‌آوری چیفتن و نمونه ایرانی شده آن (شیر ایران) اختصاص داشت؛ فن‌آوری که با وجود صرف هزینه‌های سنگین از خزانه کشور، هیچ‌گاه به ارتش ایران تحویل نشد و دست آخر هم معلوم نشد چه بر سر پول‌های پرداختی ایران به بریتانیا آمد.

مسأله فروش تانک‌های چیفتن حاشیه‌های بسیاری نیز به دنبال داشت. مخالفت‌های اولیه ارتشبد فریدون جم داماد سابق رضا شاه و وزیر سابق جنگ ایران و استعفای او که به قولی بر سر قرارداد چیفتن صورت گرفت تا رسوایی رشوه‌خواری سرهنگ دوم مارک رندل و افشای دلالی و دریافت حق واسطه‌گری میلیون پوندی سرشاپور ریپورتر در این ماجرا از جمله حواشی مهم این قرارداد بودند.

البته اوج این ماجرا و جنجال‌های ناشی از جلسات دادگاه در نیمه دوم سال 1977 بود، ولی از آنجایی که حکم دادگاه عالی لندن مبنی بر محکومیت سه سال زندان رندل و همچنین زندان کوتاه مدت دو همدستش «جفری ولبرن» و «فراک نوردین» بود، در ژانویه 1978 صادر شد، در چند ماه نخست آن سال نیز مسأله همچنان در تهران و لندن خبرساز باقی ماند.

سرهنگ رندل که رابط میان وزارت دفاع بریتانیا و شرکت «خدمات فنی میلبنک» سازنده تانک‌های چیفتن بود، متهم شده بود که بیش از بیست هزار پوند (نزدیک به 200 هزار پوند به نرخ امروز) در این معامله رشوه گرفته  اختلاس کرده بود. اگرچه رقم این اختلاس در مقیاس با قراردادهای نجومی تسلیحاتی چندان مهم نبود، ولی افشای حضور یک چهره قابل توجه به نام ریپورتر و حق‌العمل بیش از یک میلیون پوندی وی، مسأله را پیچیده‌تر کرد و کار را به روزنامه‌ها و صحن علنی پارلمان بریتانیا کشاند.

موضوع دیگر در روابط نظامی ایران و بریتانیا فروش تسلیحات ضدشورش به ویژه گاز اشک‌آور، گلوله‌های پلاستیکی، باتوم‌های برقی و وسایل بازجویی و شکنجه از بریتانیا به ایران بود که بازتاب بسیار منفی در مجامع بین‌المللی و سازمان‌های حقوق بشری داشت. این مسأله مرتبا توسط چند نماینده پارلمان به ویژه «استن نیونز» به صورت افشاگری یا سوال پارلمانی در مجلس عوام بریتانیا نیز مطرح می‌شد و به گرفتاری‌های مناسبات لندن و تهران می‌افزود.

در پاییز 1978 دولت ایران رسما از دولت بریتانیا خواست تا با توجه به سابقه مقابله با ناآرامی‌های ایرلند شمالی، یک کارشناس ضدشورش برای فرونشاندن موج تظاهرات مردمی به تهران بفرستد. بر اساس یک گزارش سری به تاریخ دوم اکتبر در این باره این گونه نوشته شده است: «وزیر جنگ ایران از وابسته [نظامی] سفارت ما پرسیده که آیا امکان ارسال یک کارشناس بریتانیایی به ایران برای مدت کوتاهی جهت مشاورت‌دهی در امور سازماندهی، تجهیزات و آموزش کنترل تظاهرکنندگان وجود دارد یا خیر. وزارت دفاع [بریتانیا] به ما اطمینان داده که امکان یافتن افسری صاحب صلاحیت و مناسب برای این منظور وجود دارد.»

وزارت خارجه بریتانیا و سفارت آن کشور در تهران تأکید داشت که اعزام کارشناس امری ضروری است ولی باید بدون جلب توجه رسانه‌ها صورت گیرد: «سفر یک کارشناس به ایران باید بدون جلب توجه مطبوعات امکان پذیر باشد.»

در ادامه این گزارش برای جلوگیری از رسانه‌ای شدن مسأله این راهکار مطرح شده است: «پیشنهاد می‌کنم که ما باید با سفر کوتاه و مخفیانه یک افسر بریتانایی که دارای تجربه لازم است موافقت کنیم. این افسر نباید توسط نماینده‌ای از شرمولی [شرکت سازنده تجهیزات ضد شورش برای ایران] همراهی شود.»

تعدادی دیگر از گزارش‌های محرمانه و سری تازه آزاد شده در اسناد وزارت خارجه و وزارت دفاع بریتانیا به انتقال دیدگاه‌های امرای ارتش ایران در ماه‌های منتهی به پیروزی انقلاب اسلامی اختصاص دارد که از این میان گزارش 19 سپتامبر پارسونز درباره گفت‌وگوی دو روز پیش از ارسال گزارشش با چند افسر ارشد ارتش ایران در باشگاه افسران قابل توجه است: «سرهنگ دانشور از همه بیشتر صحبت کرد. او گفت: 25 سال قبل دولت شاهنشاهی [ایران] به هوشمندی امروز نبود و از این جهت دو هزار افسر عضو حزب توده بوده و با رخنه در ارتش نزدیک بود کنترل آن را دردست بگیرند. اکنون هیچ جایی برای نفوذ کمونیست‌ها به درون ارگان‌های نظامی نبوده و کل ارتش «با دل و جان» [تاکید از اصل سند است] با اعلی حضرت پادشاه هستند.»

دانشور در ادامه گفت‌وگویش با سفیر بریتانیا ادعا کرد که تظاهرکنندگان ضد شاه برای حضور در تظاهرات پول می‌گیرند: «او سخنانش را با یک نظر مد شده جدید درباره دخالت خارجی ادامه داد: او گفت که مقامات نظامی شواهد متقنی دارند که به تظاهرکنندگان 300 تومان پول داده شده در خیابان‌ها ظاهر شوند. وقتی که پرسیدم این پول‌ها از کجا می‌آید او گفت: نمی‌دانم. من لیبی را مطرح کردم. او موافقت کرد و افزود: دیگران به ویژه چون روس‌ها به لیبی پول می‌دهند. من گمان می‌کنم که ژنرال ازهاری [رییس ستاد ارتش] همین موضوع را دیروز با پرسنل نظامی مطرح کرده و ژنرال مقدم نیز پرونده‌ای در این باره مطرح کرده که اکنون تبدیل به نسخه باطل السحر تبدیل شده است.»

در خلال این گفت‌وگوها پارسونز با ابراز ناامیدی از ارزشمند بودن دیدگاه‌های نظامیان ایرانی طرف گفتگو با او اشاره می‌کند که تنها دیدگاه هوشمندانه را از دریادار کمالی‌پور در میهمانی وابسته نظامی بریتانیا در تهران شنیده است: «او آشکارا از این که سفره دلش را با من باز کند بسیار نگران بود. من با ابراز این مورد تکراری که دولت علیاحضرت ملکه از حکومت شاهنشاهی ایران حمایت می‌کند و آمادگی برای هر اقدامی ممکنی برای کمک به او در این زمانه دشوار سخن را آغاز کردم. ... دریادار کمالی پور تشکر کرد و گفت: ایران به حمایت متحد بریتانیا و آمریکا نیاز دارد. ... تنها نگرانی او درباره بخش فارسی بی.بی.سی بود.»

با این همه دیدگاه کمالی‌پور درباره اتهام دخالت خارجیان در انقلاب متفاوت بود: «کمالی‌پور تلاش نکرد تا عنوان کند که خارجی‌ها در پس مشکلات هستند. او گفت مردم به شدت ناراضی هستند و در گذشته اشتباهات جدی صورت گرفته است. ولی این دلیلی نیست که اجازه داد تا همه دستاوردهای رژیم نابود شود. مهمترین وظیفه ضروری حکومت وارد شدن در گفت‌وگوی جدی با [آیت‌الله] شریعتمداری و فراهم کردن یک دیدار زودهنگام بین او و اعلی‌حضرت شاه است. سه عنصر شاه، دولت و شریعتمداری قادر خواهند بود تا در جهت کنترل اوضاع با هم کار کنند و مشکلات حل خواهد شد. شریعتمداری عنصر کلیدی است. تلاش برای معامله با [آیت‌الله] خمینی بی‌فایده است و شریعتمداری باید پیش از آن که کنترل از دست برود بسیج شود.»

کمالی پور در ادامه سخنانش با پارسونز، وخیمتر شدن اوضاع در ماه‌های آینده به دلیل در پیش بودن بازگشایی دانشگاه‌ها و آغاز ماه محرم را پیش‌بینی کرده بود و خواسته بود تا هر چه زودتر انتخابات پارلمانی واقعا آزاد برگزار شود. این امیر نیروی دریایی شاه همچنین از کابوس خود و همراه نظامی آمریکاییش در سفرشان به اصفهان با دیدن بازارهای بسته شده و خیابان‌های بدون رفت‌وآمد آن شهر سخن گفت.

نکته جالب توجه و در عین حال تاسفبار در گفت‌وگوی امیر نیروی دریایی ایران با پارسونز آنجا بود که دریادار کمالی‌پور از سفیر بریتانیا خواسته بود تا با استفاده از نفوذ خود و نداشتن بلند پروازی مالی و شغلی در ایران، نظرات خود و حقایق مخالفت‌های مردمی را با شاه و نخست وزیر درمیان بگذارد؛ چرا که خود کمالی‌پور دسترسی به مقامات بالای مملکتی ندارد.

دریادار کمالی پور در ادامه سخنان خود درباره نحوه ارتباط شاه با اطرافیانش طی سال‌های قبل از شکل گیری انقلاب اسلامی افزود: «سال‌ها است که همه اطرافیان او [شاه] سعی کرده‌اند به او دروغ بگویند و اکنون مطلقا او هیچ کس را برای صحبت ندارد.»

سفیر بریتانیا در جاشیه دیدار با دریادار کمالی پور متذکر شد: «من باید گفته‌های او را به خوبی به یاد داشته باشم و روز چهارشنبه به نخست وزیر [شریف امامی] بگویم که گفتگو با شریعتمداری به عنوان تنها امید کشور را سرعت بخشد.»

گذشت زمان و سیر سریع تحولات در چهار تا پنج ماه آینده تا 22 بهمن 1357 به وضوح نشان داد که گزینه رویکرد به آیت‌الله شریعتمداری در جهت کاهش نفوذ و پیشروی گروه‌های مذهبی خواهان سرنگونی نظام سلطنتی و شخص شاه، کمترین کارآیی لازم و به موقع را نداشت. طی ماه‌های منتهی به پیروزی انقلاب اسلامی، شریعتمداری و طیف حامیانش در عمل نتوانستند آن گونه که شاه و حامیان داخلی و خارجی او پیش‌بینی می‌کردند به عنوان یک نیروی میانه روی مذهبی نقش بازدارنده و کنترل کننده‌ای را در برابر رهبری انقلاب اسلامی و جنبش ضد سلطنتی ایران بر عهده گیرند و دست کم تا پیروزی انقلاب عملا راهی جز همراهی با آیت‌الله خمینی و هدف سرنگونی سلطنت در پیش روی خود نیافتند.

یکی دیگر از اسناد قابل توجه از این دست، گزارش محرمانه دیدار پارسونز با ارتشبد غلامعلی اویسی فرماندار نظامی تهران در تاریخ اول اکتبر (نهم مهر) است. در آن زمان اویسی یکی از نامزدهای اصلی نخست‌وزیری و تشکیل دولت نظامی بود. دولتی که پنج هفته پس از این دیدار تشکیل، ولی به دلیل هراس شاه از قدرت گرفتن ارتش ریاست آن به ارتشبد ازهاری ناتوان و بیمار گذارده شد.

در این دیدار اویسی ارتش را نسبت به شاه وفادار قلمداد کرده بود: «اویسی در موضوع وفاداری ارتش اظهار داشت که همه اعضای نیروهای مسلح آماده جان دادن برای شاه هستند. اویسی تردیدی نداشت که حتی در صورت ادامه ناآرامی‌های مدنی نیز ارتش پابرجا و وفادار باقی خواهد ماند.»

اویسی در ادامه با خوش‌بینی مثال زدنی ابراز امیدواری کرده بود که در پایان عمر شش ماهه پیش‌بینی شده برای حکومت نظامی تهران اکثر مشکلات حل شده و آرامش به کشور بازگشته باشد: «اقدامات دولت تاکنون تأثیر خوبی بر مردم گذاشته و باید این توان را داشته باشد که 60 درصد از مشکلات را تا پایان دوره حکومت نظامی که تا 5 ماه دیگر به پایان می‌رسد حل کند.»

اویسی با خوش بینی مشکلات دانشگاه‌ها را نه به «عوامل سیاسی خارج از دانشگاه» که ناشی از «ناکارآمدی‌های مدیریتی دانشگاه‌ها» می‌دانست و از این نظر گمان می‌کرد که مقامات وزارت آموزش عالی قادر به کنترل اوضاع خواهند بود.

فرماندار حکومت نظامی تهران بر اساس همین خوش باوری و با اعلام این که «من مردم کشورم را می‌شناسم» گمان می‌کرد که در روزهای پیش رو و «در ماه محرم هیچ گونه ناآرامی رخ نخواهد داد.»

اویسی نیز همانند اغلب امرای وفادار به شاه در ارتش مشکل مخالفت با نظام کنونی را نه از ناراضیان مذهبی که کمونیست‌ها می‌دانست: «ارتشبد اویسی بر این موضوع پافشاری کرد که مشکل آفرینان واقعی کمونیست‌ها هستند... اویسی تلاشی برای وانمود کردن اینکه دولت شوروی پشت سر مشکلات حاضر است نکرد. او با من درباره این موضوع موافق بود که حداکثر کاری که آنها ممکن است انجام دهند، فراهم کردن کمک‌های سطحی به برخی گروه‌ها است و این که آنها مایل به ریسک کردن برخورد احتمالی با آمریکا که ممکن است با فروپاشی رژیم شاه همراه شود، نیستند. با این حال او به شدت بر حزب توده متمرکز بود و به آن توجه داشت. او در مورد اقدام آنها در نیمه دهه 1950 که تا آستانه کودتا نیز پیش رفت سخن گفت.»

در پایان این گزارش، پارسونز با ناامیدی از اویسی اظهار نگرانی کرد که اطمینان بیش از حد اویسی به حل سریع مشکلات جدی ممکن است شاه را به محاسبه نادرست و تکرار اشتباهات گذشته وادارد. امری که بیش و کم در ماه‌های آینده رخ داد و مانع نجات سلطنت از بحران فراگیر شد: «من توقع گفت‌وگویی هوشمندانه با ارتشبد اویسی را نداشتم. با این همه کمی نگران بودم که او می‌بایست تاکنون شاه را با این همه اطمینان فزاینده و موضوعات کم ارزش بسیار پیش پا افتاده پر کرده باشد. اگر شاه دوباره خودش اطمینان خاطر زیادی [درباره حل سریع مشکلات] پیدا کرده و از حوادث یک ماه و اندی قبل درس نگیرد، دوباره شروع به تکرار اشتباه‌های گذشته خود خواهد کرد.»

حوادث ماه‌های بعد نشان داد که شاه نتوانست از گذشته درس بگیرد و موفق به یافتن نسخه شفابخشی از جلوگیری از رشد و پیروزی انقلاب نشد.

ادامه دارد...