دیدگاه‌های آمریکا درباره انقلاب ایران

 

دیپلمات‏های بریتانیایی مقیم آمریکا در سال آخر حکومت پهلوی و ماه‏های نزدیک به پیروزی انقلاب، در گزارش‏های مختلف خود به لندن، نظرات مقامات وزارت خارجه آمریکا و دیگر چهره‏های دیپلماتیک مقیم واشنگتن درباره انقلاب اسلامی ایران را منعکس می‌کردند که تعدادی از اسناد تازه آزاد شده در آرشیو ملی بریتانیا به این موارد اختصاص دارد.

 

یکی از جالب‏ترین موارد این گزارش‌ها به سخنان اردشیر زاهدی سفیر ایران در واشنگتن در گفت‏وگویی با «پیتر جی»، سفیر بریتانیا در تاریخ 11 سپتامبر 1978 (درست پنج ماه پیش از پیروزی قطعی انقلاب در ایران) بود. این گفت‌وگو در میهمانی خصوصی شام سناتور «آبراهام ربیکوف» و همسر او به افتخار همسر «سایروس ونس» وزیر خارجه آمریکا صورت گرفته بود.

زاهدی به دلیل حساسیت شرایط سیاسی آن روزها در ایران، تنها یک روز پیش از این میهمانی (و سه روز پس از اعلام حکومت نظامی و حادثه 17 شهریور) از تهران به واشنگتن بازگشته بود و بر اساس برنامه اعلام شده، قرار بود سه روز بعد در 14 سپتامبر بار دیگر به تهران بازگشته و دوباره برای نشست صندوق جهانی پول در 25 سپتامبر به جهت برگزاری یک ضیافت شام به افتخار رئیس آن صندوق به واشنگتن رهسپار شود.

 

به گفته زاهدی، وی در طول حضور اخیر خود در تهران از چهارم تا نهم سپتامبر در دیدارهایی پیاپی و طولانی، ساعت‌ها با محمدرضا شاه دیدار و گفت‏وگو داشته و از این رو، اطلاعات و تحلیل‏های تازه‌ای از وضع ایران در اختیار داشت و حتی در بدو ورود زاهدی به واشنگتن در روز پیش از ضیافت ربیکوف نیز سه بار به صورت اضطراری از سوی شاه با او تماس تلفنی گرفته و مذاکره شده است.

سفیر ایران در واشنگتن در گفت‏وگو با همتای بریتانیایی خود وضعیت روحی و فکری شاه در خلال دیدارهای اخیر خود را «بسیار افسرده ولی کمتر ناامید» توصیف کرده که تا حد زیادی «نتیجه مشورت‏هایش با زاهدی در هفته گذشته» بوده است.

 

نکته قابل توجه در سخنان اردشیر زاهدی به سفیر بریتانیا در واشنگتن این بود که برخلاف بسیاری از دولتمردان آن هنگام حکومت پهلوی که مسئولیت بروز نارضایتی و خیزش مردمی را بر عهده برنامه فضای باز سیاسی شاه می‌انداختند، زاهدی بر این باور بود که مشکلات و نارضایتی‏های موجود در ایران «برخاسته از اشتباهات سیاسی و تاکتیکی شاه و ناشی از ناتوانی و عدم وفاداری هویدا، وزیر دربار سابق [و نخست وزیر پیشین] و نه سیاست راهبردی آزادسازی بوده است و هیچ چاره‌ای برای برنامه آزادی‏های سیاسی و اجتماعی وجود نداشته و باید به آنها ادامه داد».

زاهدی در این گفت‏وگو تأکید کرد: شاه آزادانه به او اعتراف کرد که شخصا اشتباهات جدی مرتکب شده؛ چرا که 12 سال پیش به هشدارهای زاهدی در نامه‌ای که در هنگام اختلاف به شاه و فرستادن زاهدی به خارج به عنوان سفیر نوشته بود، توجه نکرده است.

اشاره این گزارش به ماجرای بالا گرفتن اختلافات بین زاهدی و امیرعباس هویدا، نخست‌وزیر وقت است که سرانجام به استعفای زاهدی از وزارت خارجه و پذیرش آن از سوی شاه و جانشینی عباسعلی خلعتبری به جای زاهدی منجر شد. زاهدی در نامه استعفای خود به شدت نسبت به پیامدهای منفی ادامه نخست‌وزیری هویدا برای سلطنت پهلوی هشدار داده بود.

 

زاهدی در ادامه گفت‏وگویش با پیتر جی تاکید کرد: «اشتباهات شاه شامل اعتماد او به ویژه نسبت به هویدا بود؛ مردی که [با اشتباهات خود] شاهکار ناممکنی را مرتکب شده و موفق به متحد کردن همه جناح‏های مختلف مذهبی با یکدیگر علیه حکومت شده بود».

جی در ادامه گزارش خود درباره قضاوت زاهدی نسبت به هویدا می‌نویسد: «زاهدی هویدا را متهم کرد که به ازای کسب اعتبار عمومی برای خود، شاه را نامحبوب و حکومت را از طریق اشتباهاتی شامل گسترش فساد مالی در تهران در بین اقشار بالای حکومت و خانواده سلطنتی ناتوان کرده بود. زاهدی صریحا به شاه گفته بود که فساد مالی به ازای هر قیمتی باید از میان برده شده و همه ببینند که از بین رفته است. خود زاهدی نیز هفته گذشته وظیفه ناخوشایند دستور به اعضای ارشد خاندان سلطنتی برای بستن چمدان‏هایشان و خروج از ایران طی 48 ساعت را برعهده داشته است».

با این همه زاهدی نیز که «بنیاد مشکلات شاه را ناشی از مسائل داخلی» می‌دانست نیز در سخنان خود به سفیر بریتانیا، همچنان مانند دیگر مسئولان حکومت پهلوی، از انتساب عوامل تشدید انقلاب به خارج از کشور مانند «عرب‏های افراطی و کمونیست»، «رهبران کمونیست‏های مقیم پاریس مورد حمایت مالی مسکو و سرهنگ قذافی» و «فلسطینی‏های افراطی همچون جورج حبش از طریق آموزش نظامی تروریست‌ها برای انجام عملیات در ایران» خودداری نمی‌کرد.

 

بخش دیگری از این گفت‏وگو به روایت زاهدی از تصمیم اعلام حکومت نظامی در ایران توسط شاه اختصاص داشت: «زاهدی مشخص کرد که اعلام حکومت نظامی برای شاه به دردناکی یک کودتای نظامی بود. زاهدی مجبور شد تا پس از مدت طولانی درخواست، شاه را متقاعد به برداشتن این گام کند. شاه تمام آن شب پیش از تصمیم‌گیری درباره حکومت نظامی را نخوابید».

به گفته زاهدی، اگر شاه نمی‌خواست تن به اعلام حکومت نظامی دهد دو گزینه دیگر پیش روی او بود: اول، اعلام وضع فوق‌العاده و کنترل کامل قدرت توسط خودش که به عقیده زاهدی به مدت چهار ماه طول می‌کشید و منجر به یک انقلاب خونین، ترور شاه و کشته شدن اعضای خانواده‌اش می‌شد و دوم، کودتای نظامی منجر به جنگ داخلی و هرج و مرج.

در ادامه این گفت‏وگو، زاهدی اعلام کرد که شاه پس از تصمیم به برکناری هویدا از وزارت دربار، این سمت را به زاهدی پیشنهاد کرد، ولی او این پیشنهاد را رد کرده و گفته بود: «برای او بودن در واشنگتن در این موقعیت بحرانی مهمتر است».

زاهدی با تأکید بر نیاز شاه به دریافت اطلاعات بهتر درباره آنچه که در کشور می‌گذرد، با معرفی سه سیاستمدار سالخورده به شاه (که نامشان را ذکر نکرده) به عنوان گزینه‏های تصدی وزارت دربار، به شاه توصیه کرده بود که کسی را به این سمت برگزیند که تجربه گسترده در مشاغل داخلی و خارجی داشته باشند، بلند پروازی سیاسی نداشته و بتواند شاه را صادقانه راهنمایی کند.

زاهدی همچنین به شاه توصیه کرده بود تا شورای سلطنت یا هر نهاد مشابهی با نامی دیگر را با حضور طیف گسترده‌ای از رهبران مورد احترام از جمله گروه‏های مخالف تشکیل دهد که نقش آنان این باشد که دو بار در هفته با شاه دیدار کرده و تصویر واقعی از حوادث ایران را به او ارایه دهند. به گفته زاهدی شاه با این پیشنهاد مخالفت کرد. این در حالی بود که چهار ماه پس از این گفت‏وگو، شاه با خروج از ایران همه اختیاراتش را به شورای سلطنت بخشید، ولی در آن زمان دیگر امکانی برای پیروزی این اقدام وجود نداشت.

سفیر ایران در آمریکا در ادامه سخنان خود، از بی‌تجربگی هیأت حاکمه جدید آمریکا و «جیمی کارتر»، رئیس‏جمهور دمکرات آن کشور انتقاد و عنوان کرد که هر دولت جدیدی در کاخ سفید، پس از روی کار آمدن، تعدادی استاد دانشگاه کم تجربه را استخدام می‌کند. برای نمونه، زبیگنیو برژینسکی، مشاور امنیت ملی را به هیچ وجه نمی‌توان با هنری کیسینجر مقایسه کرد. به گفته زاهدی: «برژینسکی در آن زمان حساس، در تصمیم گیری مردد بود و برخلاف آنچه که نشان می‏داد، از قدرت مانور کافی برخوردار نبود».

به گفته زاهدی ایران در آن زمان نیازی به کمک اقتصادی یا نظامی غرب نداشت، بلکه بیشتر نیازمند «حمایت روانی و دیپلماتیک» بود.

گفت‏وگوهای دیپلمات‏های بریتانیایی در واشنگتن منحصر به دیدار با زاهدی نبود و رایزنی درباره ایران با مقامات وزارت خارجه آمریکا نیز جریان داشت. یکی دیگر از این دست گزارش‌ها، به جلسه پیتر جی با وارن کریستوفر، معاون وزارت خارجه آمریکا و سخنان او درباره ایران اختصاص دارد. به گفته کریستوفر، آنچه که زاهدی از دولت‏های غربی در حمایت از شاه طلب می‌کرد، توسط آمریکا در حال تهیه بود: «او [کریستوفر] گفت که آمریکا مشغول بررسی راه‌هایی برای حمایت روانی و دیگر پشتیبانی‌ها از شاه است؛ چرا که آنان شاه را تنها وسیله ثبات در ایران می‌دانند. از این رو کریستوفر فکر می‌کرد که شاه در صورت لزوم، حتما خواهد توانست جلوی پیشروی ماشین آزادسازی فضای سیاسی را گرفته و جهت آن را معکوس کند».

این اظهارات در حالی درباره احتمال ضرورت توقف آزادی‌ها در ایران مطرح می‌شد که اردشیر زاهدی سیاست آزادسازی فضای سیاسی را مشکل بروز انقلاب ندانسته و بخش زیاد مشکل را فساد و نادانی‏های سران مملکت می‌دانست.

مشابه چنین اظهاراتی در دیدار روز 12 سپتامبر «گری سیک»، رئیس بخش ایران در شورای امنیت ملی آمریکا با «ریچارد میور»، دبیر اول سفارت بریتانیا مطرح شد. سیک هم معتقد بود که شاه بر این گمان بوده که کنترل آزادسازی فضای سیاسی را در اختیار خود، دولت و وزرایش دارد، ولی در این مورد اشتباه کرده است. به ویژه آن که مخالفان بر این باور بودند که این امتیاز دادن شاه از سر ناتوانی بوده است.

با وجود تصویر نسبتا ناامیدکننده‌ای که «گری سیک» از حکومت شاه و توانایی‏هایش در مدیریت بحران کنونی داشت، ارزیابی نهایی این مقام آمریکایی این بود: «سیک فکر نمی‌کرد که شاه به طور کامل تمرکز خود را از دست داده است».

مسئول بخش ایران در شورای عالی امنیت ملی آمریکا که بعدها خاطراتش از انقلاب ایران را در قالب دو کتاب به نام‏های «همه می‌بازند» و «شگفتی اکتبر» منتشر کرد، در ادامه گفت‏وگویش با مقام بریتانیایی از پیش‌بینی این‌که پس از حوادث خونین 17 شهریور، ایرانیان مخالف ساکت نشسته و منتظر فرصت می‌مانند یا بر شدت فعالیت‏هایشان می‌افزایند، ابراز ناتوانی و تردید کرد. گذشت زمان تردیدی در انتخاب گزینه دوم توسط مخالفان شاه و سلطنت باقی نگذاشت.

بحث حمایت معنوی و روانی غرب و آمریکا از شاه در دیدار دیگر روز 27 سپتامبر میور با «هنری پرشت»، مدیر میز ایران در وزارت خارجه آمریکا نیز مطرح شد: «پرشت گفت که دولت آمریکا می‌خواهد شاه را ترغیب کند تا به رویکرد اصلاحات ادامه دهد، ولی آنان [آمریکایی‏ها] حس نمی‌کنند که باید به شاه درباره آنچه که باید انجام دهد، به طور مشخص راهنمایی کنند».

پرشت در ادامه به میور عنوان کرد که به دلیل سوءظن حکومت ایران درباره این که دولت کارتر مشغول توطئه علیه حکومت ایران است، آمریکایی‌ها تماس و گفت‏وگوی خود با مخالفان شاه را قطع کرده‌اند، ولی نمایندگان لیبرال کنگره و افراد مدافع حقوق بشر در وزارت خارجه آمریکا خواهان تداوم این تماس‌ها و گفت‏وگوها با مخالفان حکومت ایران هستند.

مدیر میز ایران در وزارت خارجه آمریکا با انتخاب راه میانه‌ای معتقد بود که بهترین گزینه برای دولت کارتر و دستگاه دیپلماسی آن، ادامه گفت‏وگو با همه جناح‌ها در ایران، از جمله مخالفان، با تاکید بر «عدم تردید در حمایت کامل دولت آمریکا از شاه» است.

پرشت همچنین با اظهار این که وزارت خارجه آمریکا در تلاش است تا رادیوی صدای آمریکا (وی.او.ای) را به استقلال بیشتر تشویق کند، ابراز نگرانی کرد که این مسأله صدای آمریکا را در پیش چشم شاه به سرنوشت «بی.بی.سی» تبدیل کند.

مدیر میز ایران در وزارت خارجه آمریکا به عنوان یک اظهار نظر شخصی افزود، از این که در دولت جدید شاه چهره جدیدی را به هیأت حاکمه نیفزوده، ناامید شده است. پرشت تاکید کرد: «اگر چه معلوم است که چنین کاری [آوردن چهره‏های جدید به دولت] مثلا انتصاب یک حقوقدان ترقی‏خواه به سمت وزیر دادگستری، تصمیمی مورد پسند شاه نیست، ولی در دراز مدت می‌تواند به نفع خود او باشد».

پرشت ضمن ابراز نگرانی از شرایط موجود ایران گفت: «احساسی در وزارت خارجه آمریکا وجود دارد که شاه بخت خوبی برای تداوم حداقلی اصلاحات و برگزاری یک انتخابات موفق را دارد. به نظر می‌رسد که شاه از بهداشت روانی خوبی برخوردار است و مصمم است تا نوع اصلاحاتی را که آمریکایی‌ها فکر می‌کنند برای نجات او لازم است را پیش ببرد. ارتش به نظر قابل اعتماد می‌آید و وضعیت امنیتی قابل کنترل است. ولی وزارت خارجه آمریکا جدی بودن شرایط را دست کم نگرفته و بسیاری از مسایل به توانایی شاه در برخورد و فایق آمدن بر مشکلات فراروی او بستگی دارد».

در پایان این گفت‏وگو، پرشت از دو مقوله مناسبات هسته‌ای و روابط تسلیحاتی به عنوان مسائل حل نشده بین تهران و واشنگتن یاد کرد. از نظر آمریکایی‌ها مسأله هسته‌ای بیشتر دچار مشکلات اداری و بوروکراتیک بود، ولی تا زمان تشکیل دوره جدید کنگره در ژانویه حل نمی‌شود، اما مسأله نظامی کمی پیچیده‌تر بود.

مدیر میز وزارت خارجه آمریکا درباره مشکلات نظامی کشورش با ایران گفت: «دولت آمریکا هنوز درباره فهرست خریدهای تسلیحاتی مورد علاقه شاه و ژنرال‏هایش که جمعا بالغ بر 9 تا 10 میلیارد دلار خواهد شد، گفت‌وگو نکرده است».

به گفته پرشت، در این فهرست، هفتاد فروند جنگنده «اف ـ 14» و 140 فروند «اف ـ 16» قرار داشت، ولی شاه «تعویق» خرید «اف ـ 16» را داشت، ولی خرید «اف ـ 14»ها پیش از پایان سال میلادی، «غیرقابل اجتناب» بود؛ چرا که «مسأله پرستیژ شاه در میان بود و این هواپیماها برای تقویت روحیه ارتش اهمیت داشت». پرشت همچنین عنوان کرد که برای تصویب فروش این تسلیحات، علاوه بر اعتراضات مرسوم در کنگره آمریکا، این بار ممکن بود موارد جدیدی مطرح شود؛ از جمله تردید در این صادرات و طرح این پرسش که آیا فروش «هفتاد فروند هواپیمای نظامی پشرفته و پیچیده را به رژیم لرزانی که آشکارا نیازمند صرف بودجه نظامی برای بهبود وضع طبقه کارگر شهرنشین خود است»، اقدامی درست است یا خیر.