"دیپلماسی عمومی بریتانیا در ایران: مطالعه موردی بخش فارسی سرویس جهانی بی.بی سی"

(توضیح مهم مقدماتی: نسخه اول این مقاله بیش از دو سال قبل و پیش از آغاز به کار تلویزیون فارسی بی سی نوشته شده  و اکنون به مناسبت هفتاد سالگی بی بی سی فارسی مجددا منتشر می شود. از آن زمان نگارنده سه مقاله دیگر در دست تهیه و تحقیق دارد با عناوین: "بی بی سی و انقلاب ایران"، "تعامل بی بی سی و دستگاههای امنیتی بریتانیا" و "کارنامه تلویزیون فارسی بی بی سی" که نخست به طور جداگانه منتشر خواهند شد و سپس به نسخه نهایی مقاله حاضر افزوده و با برخی مطالب حاشیه ای مرتبط به صورت یک کتاب منتشر خواهد شد.)

 

نقد و بررسی سابقه و عملکرد سرویس جهانی بی بی سی و بخش فارسی آن بدون توجه به مفهوم و اهداف برنامه های دراز مدت دیپلماسی عمومی (Public Diplomacy)دولت بریتانیا در ایران و خاورمیانه امکان پذیر نیست. تاکنون چند گزارش کوتاه و بلند بیش و کم ارشمند درباره بخش فارسی سرویس جهانی بی بی سی منتشر شده که اغلب آن‌ها از جانب همکاران سابق یا کنونی این موسسه نوشته شده‌اند.[1] این مقاله گزارشی کوتاه از یک تحقیق مفصل تر در دست انجام درباره دیپلماسی عمومی بریتانیا در ایران با مطالعه موردی سرویس جهانی بی بی سی و رویکرد بخش فارسی آن در قبال ایران است.

از سوی دیگر عدم دسترسی عمومی به آرشیو سرویس جهانی بی بی سی در لندن و عدم انتقال بسیاری از اسناد آن به آرشیو ملی بریتانیا که اقدامی غیرمعمول است، این نکته که بسیاری از پرونده های موجود درباره بی بی سی در آرشیوهای عمومی مختلف در بریتانیا همچنان توقیف بوده و در اختیار محققان قرار نگرفته‌اند و همچنین فقر تاریخ شفاهی و ثبت و ضبط خاطرات در بین ایرانیان و بریتانیایی های مطلع و مرتبط با بی‌بی‌سی فارسی، کار را بر پژوهشگران مستقل در این باره دشوار ساخته‌اند.

 

دیپلماسی عمومی

بنا به تعاریف مرسوم در علم روابط بین المللی، دیپلماسی عمومی (به تعبیر دیگر، دیپلماسی مردمی و یا به تعبیر حسام الدین اشنا دیپلماسی مردم محور[2])، در مقابل دیپلماسی استاندارد یا مرسوم مطرح شده و اصطلاحی است که از اواسط دهه 1960 میلادی و در هنگامه جنگ سرد در آمریکا و دیگر کشورهای بلوک غرب مطرح شد. مفهوم کلی دیپلماسی عمومی برقراری روابط حسنه دولت‌ها با ملت ها به جای روابط بین دولت‌ها و در جهت فتح قلوب و اذهان عمومی همه یا بخش های انتخاب شده ای از مردم کشورهای هدف از طریق سیاست‌های فرهنگی و اجتماعی است.[3]

تعریف رسمی پایگاه رسمی اینترنتی وزارت امور خارجه و مشترک المنافع بریتانیا از دیپلماسی عمومی، "دست یابی به اهداف سیاسی از طریق کار با عموم مردم در کشورهای خارجی" است. [4]یک تعریف رسمی جدیدتر از دیپلماسی عمومی بریتانیا این گونه است: "کار برای رسیدن به اهداف نفوذ کردن مثبت در دیدگاه های افراد و سازمان‌های خارجی نسبت به بریتانیا و همکاری آن ها با بریتانیا".[5]

تاریخ نویسی مرسوم و کلاسیک معاصر، دولت آمریکا[6]و "آژانس اطلاعات ایالات متحده" را بنیان‌گزار دیپلماسی عمومی در جهان می‌داند.[7]این سیاست آمریکا در ایران نیز کارکردی نسبتا جدی و دراز مدت داشته که با وجود اهمیت بسیار، از حوصله و محدوده بحث این نوشته مختصر خارج است.[8]

 

حکومت بریتانیا و سابقه کار بر روی افکار عمومی در ایران

اگرچه مبحث دیپلماسی عمومی به مفهوم رسمی غربی آن در ایران امری نسبتا جدید و دارای سابقه ای حداکثر چهل ساله است، ولی سیاست‌های مشابه این مساله توسط مقامات بریتانیا در ایران از ابتدای قرن نوزدهم با آغاز جدی و بی وقفه مناسبات دیپلماتیک دو کشور شروع و به خصوص از نیمه آن سده با استقرار دوایر مختلف دیپلماتیک بریتانیا در شهرهای مختلف ایران گسترش یافت.[9]

به طور کلی بیشترین حجم ارتباطات غیرمتعارف ماموران بریتانیایی در عصر ما قبل دیپلماسی عمومی لندن در ایران، در فاصله نیمه قرن نوزدهم تا نیمه قرن بیستم، یعنی از زمان فعال شدن دیپلماسی بریتانیا در منطقه تا کودتای 28 مرداد 1332 و تقسیم تدریجی نفوذ بریتانیا در ایران با آمریکا بوده است. در این دوره که حدود یک سده به طول انجامید، در تهران و دیگر ولایاتی که دیپلمات های بریتانیایی در آن مستقر بوده یا رفت و آمد داشتند با مردم عادی و شخصیت های غیردولتی مراوده و ارتباط مداوم داشتند.

این مراودات عمدتا از دو محور جداگانه ولی هماهنگ صورت می‌گرفت: از یک سو در تهران از طریق "دبیر شرقی" یا "کنسول شرقی" (Oriental Secretary) یا  [10](OrientalCounsellor) و همکارانش که مامور تماس با افراد مختلف حایز اهمیت در ایران و به ویژه پایتخت بودند و از سوی دیگر در ولایات از طریق کنسول‌ها، کنسولیارها و ماموران محلی آنان. در ولایات ارتباط ماموران محلی بریتانیا با ایرانیان گسترده تر بود. از طریق انبوه مکاتبات متقابل موجود به زبان های فارسی و انگلیسی بین اتباع ایرانی و دیپلمات‌های بریتانیایی می توان به روابط گسترده اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و حتی شخصی آنان در یک دوره طولانی دست کم صد ساله پی برد.[11]

این مکاتبات شامل مواردی چون خبرچینی، تقاضای حل و فصل مشکلات از راه‌های غیرعادی، شکایت از مسئولان و چهره های صاحب نفوذ داخلی و خلاصه تقاضای بازکردن گره های ناگشوده به دست ماموران بریتانیایی و همکاران محلی ایرانی آنان است. باور کلی در سده های نوزده و بیست این بود که کنسول‌ها یا دبیران شرقی سفارت بریتانیا در ایران از اقتدار و نفوذ بسیاری در بین ایرانیان برخوردارند و معمولا مستقیم یا غیرمستقیم با دوایر نظامی و امنیتی کشور خود مرتبطند.

مشهورترین مورد از این افراد "آلن چارلز ترات/ Alan Charles Trott" است که در سالهای اولیه پس از شهریور 1320 نخست در ولایات جنوبی و مرکزی ایران به عنوان کنسول و سپس در تهران به عنوان دبیر شرقی کار کرد و سر ریدر بولارد سفیر پیشین لندن در تهران، در خاطرات خود از وی به عنوان یکی از عناصر مهم دیپلماسی بریتانیا در ایران یاد کرده[12]و حتی شرکت سیما فیلم نیز اواخر سال گذشته و اوایل امسال در حال ساخت فیلمی مستند داستانی با عنوان "مستر ترات" برای صدا و سیما بوده که ظاهرا از آخر بهار امسال در مرحله ارزیابی برای پخش در یکی از شبکه های تلویزیونی قرار دارد.[13]

بعدها نیز دیگر مقامات امنیتی-دیپلماتیک بریتانیا در ایران راه ترات را ادامه دادند که از میان شناخته شده ترین آنان در سال های 1329 تا 1332 می توان به "رابین (رابرت چارلز) زینر/Robin Zaehner" (1974-1913) شرق شناس مشهور دانشگاه آکسفورد[14] و "سام فال/ Sam Falle"[15] نظامی و دیپلمات ارشد پیشین یاد کرد.

یکی از مهم ترین موارد ارتباط مقامات دیپلماتیک بریتانیا با ایرانیان در تهران و برخی دیگر از شهرها را می توان در ماجرای بست نشینی در باغ تابستانی سفارت آن کشور در قلهک در تابستان 1285 دید که عملا برای مدتی چه از طریق بست نشینی مردم و چه از طریق انتقال تلگراف‌ها، مقامات محلی دیپلماتیک بریتانیا برای مدتی واسطه انتقال پیام مشروطه خواهان ایرانی به دیگران شدند.[16]

از این نظر و با توجه به دامنه فعالیت های متعارف و نامتعارف دیپلمات‌های محلی بریتانیا در ایران، شاید بتوان لندن را پیشگام دیپلماسی عمومی دولت های سلطه جوی خارجی در تاریخ ایران و احتمالا دیگر کشورهای خاورمیانه حتی پیش از رایج شدن اصطلاح و سیاستی مشخص با این نام دانست.

 

ابزارهای کنونی دیپلماسی عمومی بریتانیا

شیوه های اجرایی دیپلماسی عمومی بریتانیا در ایران و دیگر کشورها در سال‌های قبل از جنگ جهانی دوم در طول دهه های اخیر دچار تغییر و تحولات بسیاری بوده و از راه های مختلفی اعمال می شدند. در سال 2004 وزرای خارجه و دارایی بریتانیا به طور مشترک کمیسیونی به ریاست لرد "پاتریک کارتر"[17]را مامور بررسی و بازنگزی اساسی در سیاست‌های دیپلماسی عمومی آن کشور کرد. نتیجه و خلاصه آشکار این تحقیق که در سال 2005 در قالب یک جزوه 77 صفحه ای منتشر شد، در عمل در سال های اخیر به راهنمای اجرایی و دستورالعمل دیپلماسی عمومی نوین بریتانیا در قرن بیست و یکم تبدیل شده است.[18]

در واقع سیاست‌گران و سیاست‌گزاران بریتانیایی پس از چند دهه دریافته بودند که بدون یک بازنگری اساسی در برنامه های سنتی مرسوم دیپلماسی عمومی خود قادر به رقابت با دیگر قدرت های حاضر این صحنه در جهان امروز نخواهند بود. از زمان تدوین و انتشار گزارش لرد کارتر به بعد، بخش دیپلماسی عمومی در کمیسیون سیاست خارجی پارلمان بریتانیا نیز فعال و به طرز قابل ملاحظه ای بیشتر از گذشته موجب تعامل قانون‌گزاران آن کشور با سرویس جهانی بی بی سی و بریتیش کانسل و مسئولان آن موسسات در جهت دگردیسی و پوست اندازی آن دو نهاد سنتی و رسمی شده است.[19]

وزارت خارجه بریتانیا محورهای اساسی کنونی دیپلماسی عمومی این کشور را این گونه اعلام کرده است: یک- سرویس جهانی بی بی سی[20]، دو- بریتیش کانسل (شورای فرهنگی بریتانیا)[21]، سه- شبکه خبری ماهواره ای "بی.اس.ان" (بریتیش ستلایت نیوز)[22] و چهار- سازمان نمایشگاه های فرهنگی و تجاری بین المللی بریتانیا.[23] بدیهی است که در این مختصر مجال بررسی همه این موارد وجود ندارد و تنها اندکی به سرویس جهانی بی بی سی و بیشتر به بخش فارسی آن پرداخته خواهد شد.

 

/ 13 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهم نیست

مهندس عمران طبیعتاً امکان بررسی درست یا غلط بودن آن منابع کاری است غیر ممکن.البته کار به شخص ایشان ندارم. سوال اصلیم اینست که نظریه توطئه بطور کلی مذموم و رد شده است یا اینکه برخی اوقات توطئه هائی هم وجود دارد که انسانهای عادی هیچوقت از آن با خبر نمی شوند؟ بعبارت دیگر آیا کانونهای توطئه در جهان امروزی وجود دارند؟ یا اینکه هر گروهی بسته به وزن و پول و نفوذ خود در جهان نقش بازی می کند؟ وزن فرقه های مذهبی از جمله مسلمان ، مسیحی ، یهودی ، زرتشتی و بهائی در لابیهای بین المللی به چه ترتیب است؟ آیا این دین آنهاست که وزن آنها را بالاتر می برد یا امکاناتی نظیر پول، نفوذ ، مقامات بالای سیاسی؟ 8. مساله خیلی مهم دیگرم در مورد قانون اساسی ایران و مقایسه آن با بریتانیا و آمریکا و ممالک پیشرفته دیگر است. تا حدی خوانده ام و شنیده ام که قانون اساسی کشورهای پیشرفته هم بسیار دارای اشکال است. یکی از آن مطالب در وبلاگ خودتان بود که توضیحی در مورد سیستم قوای سه گانه بریتانیا داده بودید. که تبیین کرده بودید که در انگلیس تفکیک قوا به آن معنا وجود ندارد.سوالی که مطرح است این است که چگونه است که قانون اساسی مشروطه به استبداد شا

مهم نیست

چگونه است که قانون اساسی مشروطه به استبداد شاهنشهاهی و قانون اساسی جمهوری اسلامی به استبداد دینی منجر می شود، اما قوانین اساسی بسیار مشکل دار تر چون بریتانیا به این مسائل منجر نمی شود و مثلاً ملکه تشریفاتی باقی می ماند؟ آیا مشکل ما قانون اساسی است یا خود مردم؟ احیاناً اگر تحقیقی در این مورد کرده اید یا نظری دارید لطفاً بفرمائید. 9. آیا تحقیقاتی در مورد وقایعی مثل اکتبر سورپرایز یا ایران گیت منتشر کرده اید؟ نظرتان در مورد مطالب منتشره در این مورد توسط آقای بنی صدر چیست؟ 10. همیشه من فکر می کردم که مردم ایران جزء عوامترین مردم جهان هستند و هیچوقت در صحنه های اجتماعی از جمله انقلاب 57 ، خودشان بازیگر نیستند و همیشه بازیچه می شوند. اما الان کما بیش فهمیده ام که گویا در همه دنیا اینچنین است و عوام عوام هستند و همیشه در اکثریت. سوال اینست که چرا در آن کشورها همان عوام به خواصشان اعتماد دارند ولی در ایران وقتی خواصی مثل مصدق ،خاتمی ، موسوی و ... ظهور می کنند مردم ته دلشان به آنها اعتماد ندارند و به تدریج پشتیبانی خود را از آنها دریغ می کنند.

مهم نیست

آنها دریغ می کنند. نظر شما چیست که ما عوامی هستیم همه که فکر می کنیم خواصیم؟ ولی در کشورهای دیگر اینطور نیست؟ (کشورهای پیشرفته) باز هم ممنون که وقت گذاشتید.اصلاً انتظار ندارم که بنشینید و کلی وقت بگذارید و جواب من را بدهید. فقط انتظارم اینست که اگر تحقیقاتی قبلاً منتشر کرده اید عنوان نمائید و اگر نه در فرصتهای مناسب به این دغدغه های نسل جوان با مقالاتتان پاسخ گوئید.

مهم نیست

با سلام مجدد واقعاً ممنونم که با این همه مشغله وقت گذاشتید و جواب کامنت من را دادید. راستش را بخواهید من همین پست آخری شما در وبلاگتان را خواندم و قبلش هم مستند 70 سال بی بی سی فارسی را از تلویزیون بی بی سی دیدم. آن برنامه ای که می فرمائید در تلویزیون ایران پخش شده است را اصلاً ندیدم. برنامه های تلویزیون ایران اینقدر واضح جانبداری می کنند که من دیگر اصلاً آنها را نمی بینم. نظر من در مورد نوشته شما این است که بسیار مستند بود و بسیار جالب. من حتی همه مستندات را که لینک داشتند را خواندم و استفاده کردم. چند سوال هم دارم که می پرسم ، اگر حوصله داشتید جواب دهید.

مهم نیست

با سلام مجدد به کامنت های سایر کاربران در مورد مطالب شما نگاه کردم واقعاً حیف شما که دارید برای ما مطلب می نویسید. اگر یکی از دوستان کامنت گذار یکی از مطالب شما را کامل خوانده بود به خود اجازه نمی داد از شما بخواهد برایش تبلیغ کنید در وبلاگتان. اگر بیوگرافی خود را در وبلاگ بگذارید شاید این گونه کامنت ها کم شود

مانی ب.

سلام بهره بردم. ممنون. و ممنون از تلاشی که می کنید. خسته نباشید.

آبی

بسیار مفید بود. ممنون از زحمات جنابعالی

رضا رضوی

خیلی مقید و شفاف و پر از اطلاعات دست اول. به نظرم عدم پاسخگویی مسئولان بخش فارسی بی بی سی- با آن همه ادعا و کبکبه-به این تحقیق مهم و مستند خود گویای همه چیز در این باره است.

محمد امین تولی

با سلام راجع به تحولات اخیر کشورها عربی خاصتا لیبی؛ خواستار نظرات کارشناسی شما می باشم. با تشکر

soheil.shapouri

در ابتدای مقاله آورده اید ایرانی ها نقشی در سیاست های کلان و بلند مدت نداشته اند. در جای دیگر مطلب، از نقش موثر بالیوزی گفته اید. این دو کمی به نظرم متناقض است