تحولات مرجعيت ديني در ايران - بخش دوم

تحولات مرجعيت ديني در ايران- بخش دوم<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

با آغاز سطنت محمد رضا شاه و باز شدن نسبي فضاي سياسي كشور در سالهاي 1320تا 1332 جامعه مذهبي ايران و طبيعتا روحانيت و مرجعيت دینی نيز حيات دوباره اي يافتند. در اين دوره پس از درگذشت سيد ابوالحسن اصفهاني و دوره كوتاه چهار ماهه مرجعيت تامه حاج آقا حسين قمي ، حادثه اي شگرف در تاريخ مرجعيت رخ داد و آن ظهور يك مرجع تمام عيار و با مقبولیت عامه براي اكثريت شيعيان جهان به نام آيت الله سيد حسين طباطبايي بروجردي بود.

 

ظهور بروجردي از ابعاد مختلفي قابل تامل و بررسی است ولي از منظر شموليت و دگرگوني نهاد مرجعيت ، مي توان گفت كه در دوران وي اين نهاد ديني وارد مرحله نويني از حيات خود شد. آيت ا... سيد احمد زنجاني (پدر آيت ا... سيد موسي شبيري زنجاني ) در كتاب دو جلدي و خواندنی خاطرات گونه خود به نام "الكلام يجرالكلام " از قول حايري یزدی در پاسخ به منتقدان به نامرتبی و بي برنامگي روحانيت و حوزه مي نويسد: نظم ما در بي نظمي ما است.

 

اين روند چه خوب و يا بد از زمان بروجردي به مرور تغيير كرد. وي به مدد اقتدار بي نظير خود و در اختيار داشتن منابع مالي و اقتدار ناشي از حمايت اكثريت شيعيان جهان توانست تغييرات اساسي را در روحانيت شيعه صورت داده و آن را با دنياي مدرن آشنا سازد.  شيوه تقسيم وجوهات شرعي در زمان بروجردي تغيير كرد و طلاب توانستند سرو ساماني به زندگي فقيرانه و نابسامان خود بدهند. براي نخستين بار مرجعيت شيعه به بسياري از كشورهاي جهان نماينده فرستاد و داراي يك نشريه و رسانه مكتوب به سبك نوين به نام مکتب اسلام شد.

 

در همين زمان محمد رضا شاه جوان روابطي توام با احترام، احتياط و مودت با بروجردي و ديگر علما داشت . تا جايي كه در بحران نفت و به خصوص در دوره دوم صدارت دكتر محمد مصدق از ژوييه 1952 تا اوت 1953 بروجردي نيز به رغم موضعگيريهاي متفاوت علما به دلايل و مصلحتهاي مختلفي از شاه حمايت كرد و پس از كودتاي 28 مرداد نيز رسما بازگشت شاه را به ايران تبريك گفت.

 

اکنون ساده است تا کسانی چون بروجردی را به دلیل حمایت از شاه در برابر مصدق شماتت و تخطئه کرد. ولی واقعیت این است که نگرانی و دغدغه علمایی چون بروجردی این بود که ناتوانیها و مشکلات اجرایی حکومت مصدق شرایط را به نفع حزب توده و کمونیستهای طرفدار اتحاد شوروی تغییر دهد. به بیان دیگر، از نظر آنان، به غلط یا درست، در ماههای واپسین حکومت مصدق دیگر انتخاب بین شاه یا مصدق نبود، بلکه انتخاب تنها بین شاه و هواداران کمونیسم بود.

 

موقعيت و جايگاه اجتماعي بروجردي به حدي بود كه برغم غيرسياسي بودن وي ، شاه و مقامات دولتش تا زماني كه بروجردي زنده بود جرئت نداشتند تا بدون اجازه و تايد وي دست به اقدامي بزنند. از اين رو بود كه مساله لايحه انجمنهاي ايالتي و ولايتي، اصلاحات ارضي و انقلاب سفيد آن قدر در دستور كار حكومت پهلوي معطل ماند تا پس از درگذشتبروجردي با طي فراز و نشيبهايي به مرور به مرحله اجرا درآمد.

 

در دوره بروجردي بود كه به دستور وي و با تلاش شيخ علي اصغر كرباسچيان(معروف به علامه ، بنيانگزار مدارس علوي در تهران ) براي نخستين بار رساله توضيح المسايل بروجردي به شيوه نوين و امروزی و نسبتا همه فهم آن تدوين شد.  با درگذشت بروجردي در سال 1961 بار ديگر مقوله مرجعيت تامه و فراگيردر جهان تشيع از ميان رفت .

 

شاه كه بر اساس تجربه بروجردي از حضور يك مرجعتقليد مقتدر در ايران دل خوشي نداشت در پيام سمبليك خود به آيت الله سيدمحسن حكيم در نجف عملا وي را به عنوان مرجع تقليد معرفي كرد. نخست وزير و ديگر مقامات كشوري نيز هر يك به يكي ديگر از علما پيام فرستاده و از آنان به عنوان مرجع نام بردند. در آن هنگام مهمترين چهره هايحايز عنوان مرجعيت در ايران بدون الويت عبارت بودند از آيات عظام:روح الله خميني، كاظم شريعتمداري و محمد رضا گلپايگاني در قم ، احمد خوانساري در تهران و هادي ميلاني در مشهد. در نجف نيز بيشتر صحبت از محسن حكيم، ابوالقاسم خويي و محمود شاهرودي بود.

 

با اين همه آغاز نهضت علما عليه لايحه انجمنهاي ايالتي و ولايتي و انقلاب سفيد و سپس حادثه 15 خرداد مسير مرجعيت را نيز همانند بسياري اموراجتماعي ديگر ايران تغيير داد.  يكي از نكات مهمي كه بايد در اين جا به آن اشاره كرد اين است كه در تاريخ تشيع تقريبا هيچ كدام مراجع تقليدي كه پيش از احراز مرجعيتشان واردفعاليت جدي و گسترده سياسي شدند موفق نشدند تا رسما به مقام مرجعيت رسيدهو يا پيروان زيادي را در حد لیاقت و تواناییهای خود جذب كنند.

 

البته مراجع زيادي به خصوص آيت الله خميني در تاريخ معاصر ايران و عراق وجود دارند كه به طور مستقيم و تمام عيار درگير سياست شدند، ولي فعاليتهاي عمده سياسي آنها مربوط به دوران پس از احراز مرجعيتشان است. براي نمونه مي توان به سيد حسن مدرس اشاره كرد كه تواناييهاي فقهي وي همواره از سوي مردم و حتي تاريخ نويسان در سايه فعاليتهاي سياسي وي پنهانمانده و يا ميرزا محمد حسين ناييني كه حمايت وي از مشروطيت و مخالفتش بااستبداد موجب شد تا برغم شايستگيهاي علمي و معنويش هرگز به مقام مرجعيت كامل نرسد.

 

تحولات و حوادث سالهای 1962 تا 1964 تبعات مختلفی دربر داشت که یکی از مهمترین آنها اتحاد روحانیان و مراجع در برابر حکومت پهلوی بود. به دنبال تبعيد آيت الله خميني به تركيه و سپس عراق در سال 1964، حوزه هاي علميه روابط پرتنشي با حكومت داشتند. اگر چه حمايت اكثر علماي بزرگ از آيت الله خميني مانع آسيب رساندن حکومت وقت ايران به او شد و چند تن از علما همچون سيد حسن قمي و شيخ بهائالدين محلاتي نيز همگام با وي تبعيد شدند، ولي رشتهارتباط پرتنش مرجعيت و حكومت پهلوي در سالهاي 1964 تا 1979 هرگز به كلي قطع نشد.

 

اين ارتباط در چند مرحله و به خصوص در جريان دو جنگ اعراب و اسراييل و همچنين اخراج ايرانيان و ايراني تباران از عراق به حكم رژيم بعثي حاكم بر آن كشور تا حدي صميميتر و نزديكتر شد. در اين دوره در ميان علماي بزرگ مقيم ايران ، خوانساري به دليل حضورش در تهران و ارتباطات عميق فرزندانش با حكومت و شريعتمداري به دليل سياستهاي معتدلتر و فعاليتهاي بسيار گسترده و متنوع فرهنگي و غيرسياسيش بيشتر مورد توجه حكومت پهلوي دوم بودند.

 

آغاز جدي موج انقلاب اسلامي ايران اگرچه نقطه شروع رهبري ديني آيت الله خميني نبود، ولي موجب شد تا وي از نظر سياسي نيز به رهبري بلامنازع و مورد تاييد اكثريت ايرانيان تبديل شود. بديهي بود كه اين مساله چه از نظر اعتقادی و چه بر اساس ملاحظات رقابتی و صنفی مورد رضايت بيشتر علما، بيوت و وابستگان آناننبو، ولي موج انقلاب و اقبال عامه به وی به حدي قوي بود كه هيچ يك از رقباي طبيعي وي ياراي ابراز مخالفت و ابراز حسادت را نداشته و راهی جز حمایت از خمینی و انقلاب را نداشتند.

 

اگرچه اكثر علما با انقلاب همراه بودند، ولي سكوت علماي غيرسياسي موردانتقاد انقلابيون قرار گرفت و در يك مورد آیت الله خويي به دليل پذيرش فرح ديبا همسر محمد رضا شاه در منزلش در نجف در ماههاي قبل از پيروزي انقلاب و اعطاي يك انگشتر به وي ، به شدت مورد شماتت روحانيان انقلابي ايران و پیروان آنان واقع شد.

 

با اين همه مدتي پس از پيروزي انقلاب اسلامي شماري از مراجع در ابعاد مختلف با سياستهاي نظام جديد مخالفت كردند كه در مهمترين موارد مي توان بهتشكيل حزب جمهوری خلق مسلمان با حمايت شريعتمداري و اتهام پشتيباني وي از يك كودتاي سياسي و نظامي اشاره كرد كه نهايتا به دستگيري جمعي از افراد خانواده و پيروان وي و بازجويي و توهين به شخص او اشاره كرد كه منجر به تحت نظر قرار گرفتن او، تعطيلي فعاليتها و مرگ او در انزوا و تنهايي شد.

 

غير از اين مورد محمد طاهر آل شبير خاقاني مرجع عرب خوزستاني نيز در ابتداي انقلاب به اتهام تحريك به جداسري در آن منطقه به دستور دريادار احمد مدني استاندار خوزستان دستگير و با وضع بسیار نامناسبی به همراه تنی چند از یارانش روانه قم شد، جايي كه وي تا چند سال پيش به حالت تبعيد و انزوا در آن به سرمي برد تا درگذشت .

/ 5 نظر / 8 بازدید
حمیدرضا

سلام دوست عزیز عيد غدیر ت مبارک باشه خوشحال ميشم به من هم سر بزنيد

آشنا

جناب آقاي تفرشي با سلام و تبريك احتمالا اين جمله كه آقايان قمي و روحاني سالهاست كه در منازل خود در مشهد و قم تحت نظر (قرار دارند) از دقت تاريخي كافي برخوردار نيست.با حترام

مجید تفرشی

جناب آقای آشنا با تشکر از نظرتان. ضمن احترام به دانش و آگاهی خاص شما به ویژه در این مورد آن قسمت از نوشته ام را مطابق نظر شما تغيير دادم. ولی با اطلاعات محدودی که من دارم فکر نمی کنم که این دو نفر آقایان از آزادی مالی و سیاسی برابر با دیگر مراجع و یا حتی افراد معمولی برخوردار باشند. لطف کنید اگر خلاف این فکر میکنید و یا اطلاعات خاصی در این باره دارید من و دیگران را آگاه سازید. با سپاس و احترام - مجید تفرشی

شیطان

امروز 27 اردیبهشت 88 لحظاتی ژیش ایت الله بهجت دار فانی را وداع گفت باز هم بحران مرجعیت وارد فاز جدیدی شد

فرهاد

با سلام و احترام با تشکر از شما بسیار جای تعجب است که مرجع مظلوم آیه الله العظمی سید محمد شیرازی را از قلم انداخته اید. همو که پس از تبعید آقای خمینی به عراق به تنهایی پذیرایی از ایشان را برعهده گرفت و اردشیر زاهدی داماد شاه در مورد وی گفت: "صدای انقلاب از کربلا به گوش می رسد!" و متاسفانه بعد از انقلاب به مدت 20 سال از سال 1360 تا 1380 که به رحمت الهی رفتند در بازداشت خانگی قرارگرفتند. با آرزوی توفیق روزافزون