مصاحبه با خبرآنلاین: از رفراندومی برگزار نشده در بحرین تا سفارتخانه هایی بی سفیر

متن مصاحبه‌ای طولانی است که ماه گذشته با سایت خبرآنلاین انجام و اکنون با حدود یک ماه تاخیر منتشر شده است.

http://khabaronline.ir/news-154454.aspx

لازم به ذکر است که نسخه متنی که در زیر آمده متن قبل از جرح و تعدلی و ویرایش نهایی تویط خبرآنلاین است و ناگزیر اندکی با نسخه منتشر شده تفاوت دارد.

از رفراندومی برگزار نشده در بحرین تا سفارتخانه هایی بی سفیر در تهران و لندن

مینا علی اسلام: بعد از مدت ها و با گذشته چندی از روز ملی اسناد در ایران کافه خبر میزبان مجید تفرشی، پژوهشگر ارشد ایرانی در آرشیو ملی بریتانیا بود. او با بیش از سه میلیون سند تاریخی مرتبط با ایران سرو کار دارد که می‌تواند نوری به زوایای ناپیدای روابط ایران و بریتانیا، حقوق و مالکیت های قانونی ایران و بسیاری از ابعاد منافع ملی کشورمان در ارتباط با قدرت که سال های سال در خلیج فارس اعمال نفوذ داشته و دارد، اندازد.

 بحث جزایر سه گانه ایرانی به مساله ای سیاسی با تاریخ پر فراز و نشیب در طول روابط ایران و کشورهای حوزه خلیج فارس تبدیل شده است. در آخرین نشست وزیران خارجه شورای همکاری خلیج فارس قبل از اوج گیری تحولات خاورمیانه، در مورد موضوع مالکیت این جزایر نوعی سکوت از سوی اعضای شورا دیده شد که به علامتی مثبت از سوی اعراب به ایران تعبیر شد. تاریخچه این جزایر در اسناد بریتانیا چه مسائلی را آشکار می کند؟

نباید این سکوت را نشانه ای مثبت دانست. در کشورهای مختلف عربی به خصوص امارات، عربستان سعودی و حتی مصر و سوریه و عراق، به طور سیستماتیک و نهادینه در مورد نام خلیج فارس و مالکیت ادعایی امارات بر جزایر سه گانه بحث می‌کنند. در تمام کتاب های درسی آنها نام خلیج فارس به نام خلیج عربی ذکر شده است.

بحث خلیج فارس و ادعاهایشان علیه ایران، برای کشورهای عربی بحثی منطقه ای و نوعی مفر و گریزگاه برای پنهان کردن شکست ها و ناامیدی هایشان در شکست بر سر مساله فلطسین و اسرائیل و دیگر مناقشات جهانی است. در واقع نوعی برون افکنی اعراب است. آنها هم به ایران هیچ گاه به عنوان شریک یا دوست استراتژیک نگاه نکرده اند.

بگذارید مثالی بزنم: چند سال قبل در کنفرانسی با حضور جک استرا وزیر خارجه وقت بریتانیا و سعود الفیصل همتای سعودی او حاضر بودم. یک خبرنگار امریکایی از وزیر خارجه سعودی پرسید: " نظر شما در مورد روابط عربستان و ایران و عربستان و امریکا در مقایسه با هم چیست"؟

سعود الفیصل جمله مهمی را گفت که به نظرم شاه کلید روابط اعراب با ایران است: "ایران برادر و همسایه امت عرب است و امریکا دوست و متحد استراتژیک امت عرب و البته آدم‌ها برادر و همسایه هایشان را خودشان انتخاب نمی کنند و مجبورند با او تعامل و همزیستی داشته باشند."

در مورد جزایر سه گانه ایرانی باید توجه داشت که یکی از معضلات مهم ایران در این مساله آن است که سیاست واحد و هماهنگی در برخورد با مساله در داخل ندارد. چه در بعد پژوهشی و آکادمیک و چه در بعد تبلیغاتی و دیپلماسی عمومی.

من شخصا امسال از سه طریق مختلف پیگیر برگزاری کنفرانسی در آذرماه هستم به مناسبت چهلمین سالگرد اعاده حاکمیت ایران بر جزایر سه گانه خلیج فارس که در سی‌ام نوامبر 1971 تحقق یافت. ولی تشتت جدی در بین مسئولان ایرانی در این مورد وجود دارد و حمایت جدی برای کار جدی نیست. اغلب حمایتها از کارهای نمایشی و ظاهری است.

به نظر می‌رسد که مساله جزایر سه گانه در چند سال اخیر دومین چالش بزرگ منطقه ای و بین‌المللی ایران است. حتی فکر می‌کنم حل و فصل چالش هسته‌ای زودتر از موضوع جزایر سه گانه امکان پذیر باشد چراکه مساله جزایر وصل به کل کشورهای عربی است. کشورهای عربی در مساله هسته‌ای ایران سیاست آشکار ضد ایرانی ندارند اما در مساله جزایر این گونه است.

بازهم به بحث های تاریخی جزایر سه گانه بپردازیم. بسیاری از چالش‌های امروز با بررسی آنها قابل درک تر می شود.

سه اتفاق مهم از اواخر نوامبر تا اوایل دسامبر  سال 1971، در فاصله یک هفته، در منطقه رخ داد؛ اول، خروج کامل نیروهای نظامی بریتانیا از خلیج فارس، دوم، ورود نیروهای ایرانی به جزایر سه گانه و سوم تاسیس دولت امارات است.

از پایان جنگ جهانی دوم در سال 1945، دولت بریتانیا به شیخ نشین‌های مستعمره عرب خود در منطقه قول داده بود که به آنها استقلال ببخشد. از سال1968 هم پارلمان بریتانیا تصویب می کند که نیروهای بریتانیا از خلیج فارس خارج شوند و مناطق تحت استعمار را به شیخ نشین ها واگذار کنند. در این فاصله تا 1971 سه شیخ نشین از سایرین راه خود را جدا می کنند: کویت در سال 1961 و زودتر از بقیه استقلال کسب می‌کند. بحرین هم با یک رفراندوم غیرواقعی استقلال پیدا می‌کند. البته در آن زمان، ایران در بحرین به مانند جزایر سه گانه نیروی مستقر نداشت اما از دعاوی خود بر سر حاکمیت بحرین در سال 1970 کوتاه آمد. حدود دو ماه قبل از خروج نیروهای بریتانیا از خلیج فارس، حکام قطر اعلام می‌کنند که نمی‌خواهند در چارچوب فدراسیون امارات عربی متحده قرار داشته باشند. از سال 68 تا 71 مذاکرات بسیار فشرده ای میان ایران و بریتانیا وجود داشته و امیال و خواسته های کشورهای عربی هم از طریق بریتانیا به ایران اعلام می شد. کشورهای عربی منظور دولت در آستانه تاسیس امارات بود که دو شیخ نشین آن در مورد جزایر ایرانی اختلاف نظر داشتند. (راس الخیمه در مورد جزایر تنب بزرگ و تنب کوچک و شارجه در مورد ابوموسی).

اما حکومت پهلوی مطلقا حاضر به مذاکره با اعراب نبود و در این مورد منطق درستی هم داشت. چراکه معتقد بود آنها هنوز دولتی تاسیس نکرده و رسمیتی ندارند که با ایران به مذاکره بنشینند. بر همین اساس تنها با بریتانیا در مورد جزایر مذاکره می‌شد. شاه تنها در اواخر خود هیاتی از شارجه را برای مذاکره به حضور پذیرفت که برخورد با آن هم صرفا در حد معاون وزیر بود. جالب است که دو نفر در این هیات حضور داشتند: یک حقوق دان امریکایی به نام نورتکات ایلی که عنوان مشاور حاکم شارجه و دوم مهندس جوانی که به دلیل مذهب پدری و تبار مادریش تعمدا انتخاب شده بود. او  مادری قاجاری و ایرانی داشت و پدرش شیعه عراقی بود. این فرد "حمید ضیاء جعفر" نام دارد که هم اکنون صاحب کمپانی بزرگ و جنجالی کرسنت است که سالهاست می‌خواهد گاز ایران را خریداری کند. او فردی بود که از سوی شیخ شارجه به ایران آمد تا از طریق مذاکره مانع بازپس گیری جزایر و به خصوص شارجه از سوی ایران شود. او در آن زمان تازه از دانشگاه کیمبریج فارغ التحصیل شده و به امارات آمده بود.

تا سال 1971 تحولات زیادی میان ایران و بریتانیا بر سر جزایر رخ می دهد و حتی دو کشور تا مرز قطع روابط هم پیش می روند. وزیر خارجه وقت ایران یعنی اردشیر زاهدی در این میان تغییر می کند. به نظر سر ویلیام لوس، نماینده تام الاختیار لندن در خلیج فارس، زاهدی مواضع بسیار سخت و غیر قابل انعطافی در مورد مالکیت ایران بر جزایر داشت و وجودش در راس دستگاه دیپلماسی ایران مانع پیشبرد مذاکرات تهران و لندن بر سر جزایر بود.

از قضا، دو نفر از کسانی که قضاوت عمومی تاریخ نگاران درباره آنان منفی است، بر سر موضوع جزایر و مالکیت ایرانی آن، بسیار پایداری کرده اند؛ یکی عبدالحسین تیمورتاش در دوره رضا شاه و دومی اردشیر زاهدی در دوره محمد رضا شاه.

مگر موضوع جزایر سه گانه به دوره رضا شاه هم می رسید؟

بله موضوع جزایر طولانی و دیرپا است. مساله تنها منحصر به جزایر سه گانه مورد بحث ما هم نبوده است. از ابتدای قرن نوزدهم، این سه جزیره و چند جزیره دیگر به طور جدی مورد طمع بیگانگان بوده است. در سال 1903 در زمانی که دولت مظفرالدین شاه در شرایط متزلزل و ناکارآمدی قرار داشت، نیروهای بریتانیایی این جزایر را اشغال می کنند و 68  سال این اشغال طول می‌کشد.

نکته جالب و مهم این است که در طول این سال های اشغال هیچ یک از دولت های ایرانی ( از خوب تا بد، از مردمی تا غیر مردمی) زیر بار این تحمیل نرفتند که جزایر، ایرانی نیست. تاکنون به هیچ سندی در بررسی های خود برخورد نکرده‌ام که دولت های ایرانی، قبل از اشغال جزایر،  در طول این 68 سال و پس از آن، ادعای حاکمیت عربی بر جزایر سه گانه را پذیرفته باشند.

بحث عربی بودن این جزایر از چه زمانی مطرح شد؟

در سال 1903 به زور انگلیسی ها این جزایر از ایران گرفته شد. تا قبل از آن بعضا دزدان دریایی به جزایر می آمدند یا بریتانیایی ها دخالت می کردند اما حاکمیت جزایر بیشتر با ایران بود. از این سال به بعد زمانی که اقتدار بریتانیا در خلیج فارس افزایش یافت، پرچم خود را در جزایر بالا بردند و جزایر را متعلق به خود دانستند.

نکته اینجاست که در بررسی اسناد انگلیسی متوجه شدم که مساله حضور بریتانیا در جزایر خلیج فارس منحصر به این سه جزیره نیست. اولا چند جزیره دیگر در اختیار ایران بود که در دوره اقتدار بریتانیا در اشغال بوده و بعدا ایران آنها را بازپس گرفته است. مانند جزیره فرور یا جزیره فارسی. اما از آنجا که دعوای جزایر سه گانه همچنان ادامه یافته، شهرت یافته است.

علاوه بر آن، بیش از دو هزار سند را اخیرا به دست آورده‌ام که نشان می دهد در طول دوره چهار ساله جنگ جهانی اول، دولت بریتانیا اصرار عجیبی برای خرید یا اجاره بلند مدت چند جزیره ایرانی از دولت ایران داشته و در این راستا از فشار سیاسی تا اعمال نفوذ را به کار گرفته است. ولی با وجود شرایط سخت و مواضع ضعیف، هیچ کدام از دولت‌های ایرانی آن دوران زیر بار این پیشنهادها نرفتند و با آن مخالفت کردند.

پس به نظر می رسد که جزایر سه گانه در میان ایران و اعراب به وجه‌المصالحه ای تبدیل شده که داستانش به دارازا کشیده است. نظر شما چیست؟

من معتقدم اگر روزی مشکلات ایران و غرب و به خصوص ایران و امریکا حل و فصل شود، مساله جزایر سه گانه و حاکمیت ایرانی تثبیت و مناقشه به خودی خود برطرف می‌شود. اکنون مساله جزایر سه گانه به اهرم فشاری از سوی امریکا بر ایران تبدیل شده که نوعی گروکشی را تداعی می کند. هر زمان روابط ایران و غرب تیره شده، این موضوع هم بیستر در صدر موضوعات روز قرار گرفته است. ظاهرا اعراب در این ماجرا بازیچه و ملعبه هستند.

جالب است بدانیم که شیخ نشین شارجه به تنهایی چندان علاقمند به طرح مسائل جزایر به طور مجزا از امارات نیست و فشارهای دیگر کشورهای عربی و شرکای غربی، آنان را به ادامه طرح ادعاهای آنان کشانده است. با این وجود فشار دولت امارات، قدرت های عربی و امریکا در موضوع جزایر همچنان ادامه دارد. در هر حال ممکن است از بعد سیاسی قدرت به نفع طرف مقابل باشد اما به لحاظ تاریخی و حقوقی قدرت ایران بیشتر است.

 

اگر ممکن است درباره اسناد و مدارکی که در سالهای اخیر درباره مساله جزایر سه گانه آزاد شده توضیح دهید.

اسناد مربوط به موضوع بازگشت مالکیت جزایر سه گانه به ایران، طبق قوانین آرشیوی در بریتانیا می بایست پس از طی یک دوره کامل سی ساله در آخر سال 2001 و یا ابتدای 2002 آزاد می شد اما این اتفاق نیفتاد. دلیلی که مسئولان دولتی بریتانیا برای این امر ارایه کردند این بود که موضوع این اسناد هنوز به تاریخ نپیوسته و انتشار اسناد ممکن است کفته ترازو را به سوی یکی از طرفین دعوا سنگین کند. به دلیل سابقه طولانی و همچنان جاری حمایت لندن از ادعاهای امارات در این مورد، مشخص بود که نگرانی مقامات بریتانیایی از تقویت مواضع ایران بوده است.

چندی بعد من بر اساس قوانین بریتانیا شکایت کردم و تاکنون به تدریج توانسته‌ام به حدود چهار هزار برگ از مجموع شش هزار برگ سند تاریخی این موضوع دست رسی پیدا کنم. نکته اینجاست که این اسناد کاملا موید دیدگاه های ایران در مورد جزایر است و نشان می‌دهد که چقدر ادعای اعراب بی پایه و اساس و صرفا متکی به زور و حمایت بریتانیا بوده است.

یکی از مشکلات جدی اعراب در آن  زمان فقر بالای شیخ نشین ها بود که می‌خواستند با طرح ادعای مالکیت بر جزایر ایرانی، پولی از ایران دریافت کنند و از ادعای خود بگذرند. در همان زمان هم شاه مبلغی حدود ده میلیون دلار به شیخ شارجه و راس الخیمه می دهد که حتی میان حاکمان این دو شیخ نشین برای دریافت پول بیشتر از ایران دعوا بوده است.

در  واقع آنها در آن زمان دنبال درآمد بودند و بحث مالکیت ارزشی ملی، حقوقی و سیاسی چندانی برای آنها نداشت. البته آن‌ها نگرانی آن بودند که با چشم پوشی از جزایر سه گانه، مورد خشم تندروهای عربی در کشورهایشان قرار گیرند. حدود دو ماه پس از آن که ایران جزایر را پس گرفت، طی یک شبه کودتا شیخ خالد بن محمد القاسمی، حاکم شارجه، کشته شد و معلوم شد این نگرانی‌ها هم درست بوده است.

شما زودتر حل و فصل شدن موضوع هسته ای ایران را از مساله جزایر سه گانه محتمل‌تر می دانید اما تحولات جاری خاورمیانه ممکن است شرایط را تغییر دهد. شما چه ارزیابی دارید؟

خیر، بعید می دانم چراکه کشورهای عربی هر کدام با یکدیگر به خصوص در حوزه خلیج فارس با هم اختلافات نظرهای شدید مرزی دارند. مساله نام خلیج فارس و جزایر سه گانه از معدود مواردی است که این کشورها را به هم نزدیک کرده و آن‌ها تلاش دارند نشان دهند که با هم اتفاق نظر دارند.

به یاد دارم که حدود سی سال پیش یک روزنامه انگلیسی زبان کاریکاتوری را چاپ کرده بود که در آن شیوخ عرب دست بر گردن همدیگر انداخته بودند اما در صحنه پشت سر آنها، هر کدام خنجری در دست دارند که بر پشت دیگری فرو می کنند.

یعنی شما فکر می کنید که حتی تغییر حاکمیت دولت های عربی هم باز به اتحاد آنها بر سر مقابله با ایران با اتکا به موضوع جزایر سه گانه و نام خلیج فارس لطمه وارد نمی کند؟

نمی توان با قاطعیت گفت که این اتحاد در شرایط متحول شده خاورمیانه هم باقی خواهد ماند. همه چیز بستگی به جنس روابط این کشورها با امریکا دارد. اکنون نوع روابط مصر با امریکا تغییر کرده است. البته مصر دشمن امریکا نمی شود اما به مانند سابق دیگر متحد استراتژیک ابدی امریکا نخواهد بود. در روابط با ایران هم همین طور است.

معتقدم که متاسفانه ایران در زمینه دیپلماسی عمومی و مردم محور در کشورهای عربی قوی عمل نکرده است. بخشی از دید دولت های آینده عرب به ایران بستگی به فعالیت های ایران در منطقه دارد. دیپلماسی عمومی دیپلماسی‌ای نیست که تنها با نمایش چند فیلم و برگزاری چند مسابقه فرهنگی و چند چشن ظاهری بی‌محتوا بتواند به نتیجه برسد بلکه یک کار فرهنگی ریشه‌دار و دراز مدت است که جنبه های مختلف داشته و نیازمند استفاده از کارشناسان تاریخی، اجتماعی و فرهنگی است.

اکنون در بسیاری از کشورهای عربی منطقه تلاش های متمرکزی وجود دارد که ریشه‌های ایرانی را در منطقه محو کنند. به عنوان نمونه اخیرا دولت قطر به یک موسسه امریکایی سفارش داده که کتابی با عنوان تاریخ معاصر قطر را منتشر کند. خانواده شیخ قطر تبار ایرانی و بحرینی دارند. در کل فهرست این کتاب حدودا چهار صد صفحه‌ای که بنده مورد مطالعه قرار دادم، حتی یک مورد از نام ایران دیده نمی شود در صورتی که حتی تا 50 سال پیش دولتی به نام قطر وجود نداشته و عمده مراوده شیخ نشین ها تنها با ایران بوده است. این اقدامات به هدف تغییر هویت منطقه‌ای و انزوا و یا امحای هویت و تاریخ حضور ایران در این منطقه انجام می شود.

یکی از کارهایی که در ایران کمتر انجام گرفته و خوب است به آن پرداخته شود، بحث جمع آوری تاریخ شفاهی شیوخ موجود منطقه است که با ایران ارتباط داشته اند، مانند خانواده گله داری در امارات. در این فرایند با ضبط خاطرات آنها می توان ریشه‌های ایرانی این شیوخ را اثبات کرد. اکنون بحرین 75 درصد شیعه دارد که این تعداد اکثرا ایرانی تبار هستند اما به مرور این هویت ایرانی آنها در حال کم رنگ تر شدن است.

آیا یکی از اقدامات هدف دار کشورهای عربی در حذف هویت های ایرانی از منطقه اصرار بر نام جعلی خلیج " عربی" است؟

دقیقا. در اواسط دهه 60 میلادی زمانی که برای اولین بار جمال عبدالناصر به طور جدی مساله خلیج عربی را مطرح کرد، بساری جدی نگرفتند و مسخره کردند. خود او زمانی که بر سر کار آمد و خواست در مورد انقلاب امت عرب سخن بگوید، با شعار " من الخلیج الفارسی الی المحیط الاطلسی" سخنرانی می کرد. در واقع حتی او هم از واژه خلیج فارس استفاده می کرد اما به مرور با افزایش اختلاف نظر عبدالناصر و شاه ایران و پذیرش دوفاکتوی اسرائیل از سوی دولت ایران، واژه خلیج عربی مورد استفاده اعراب قرار گرفت.

در اسناد تازه آزاد شده از آرشیو وزارت خارجه بریتانیا مربوط به سال 1980 سندی را پیدا کرده‌ام که سفیر بریتانیا در امریکا از اداره کل خاورمیانه وزارت خارجه کشورش دستورالعمل کار برای استفاده از نام خلیج فارس را سوال می کند. این سوال ده سال قبل از آن هم عینا مطرح شده بود. در سال 1970 پاسخ داده شده که باید تنها از عنوان خلیج فارس استفاده شود و نام‌هایی مانند خلیج یا خلیج عربی از نظر وزارت خارجه بریتانیا فاقد اعتبار رسمی، حقوقی و تاریخی است. در 1980 پاسخ این است که " سیاست رسمی ما استفاده از نام خلیج فارس است و در مکاتباتمان با کشورهای عربی برای جلوگیری از خشم اعراب، از واژه خلیج استفاده می کنیم اما خلیج عربی هرگز مورد استفاده نیست."

در بررسی همین اسناد من دو پرانتز باز کرده ام و دو سند را آورده ام که نشان می‌دهد که ادعای لندن نادرست است و با وجود این تاکید، در مواردی به طور رسمی از عنوان خلیج عربی استفاده شده است.

اکنون در سال 2011 متاسفانه بسیاری از دیپلمات ها و مقامات رسمی بریتانیا از واژه خلیج عربی استفاده می کنند. بخشی از این مساله به دشمنی با ایران مرتبط است. بخشی دیگر به دوستی راهبردی غرب با اعراب مرتبط است. اما بخش عمده به ضعف دیپلماسی عمومی ما در منطقه و جهان و به خصوص با اعراب بازمی گردد.

در واقع شاهدیم که در طول مدت فعالیت جمهوری اسلامی ایران از سی و سه سال قبل تاکنون روند استفاده از واژه خلیج عربی تسریع شد. نظر شما چیست؟

بله بخشی از این مساله به مقابله با جمهوری اسلامی ایران برمی گردد. اتفاقا با آمارهایی که گرفته‌ام مشخص است هر زمان که رابطه ایران و غرب سرد می‌شود، در رسانه‌های بریتانیایی  استفاده از خلیج عربی بیشتر و برعکس هر زمان که رابطه بهبود می یابد، استفاده از خلیج فارس بیشتر می شود.

به هر حال بخشی از مساله سمت گیری اعراب بر ضد ایران بر سر نام خلیج فارس در قبل از انقلاب هم مطرح بوده در واقع دولت بریتانیا همواره طرفدار اعراب بوده است. از زمان آغاز به کار نظام جمهوری اسلامی ایران این روند تشدید شد.

آیا در اسناد تاریخی نسبت به تفاوت دیدگاه ملت های عرب و دولت های عربی بر سر منافع ملی ایران مستنداتی هست؟ در واقع می خواهم بدانم که بحث تاکید ایران بر اسلام در طول عمر جمهوری اسلامی ایران توانسته تغییری در نگرش ملت های عربی به موضوعات مربوط به ایران ایجاد کند یا خیر؟

دو مساله مطرح است؛ ایدئول

/ 2 نظر / 24 بازدید

دوست عزیز، بدون آنکه بخواهم در مورد ماخذ اطلاعات شما راجع به دیانت بهایی و سطح آگاهی‌‌ شما از موضوع قضاوت کنم، به زبان ساده موضوعی را برایتان می‌گویم. در دیانت بهایی معیار مهریه به شهری یا دهاتی بودن دختر ربطی نداشته بلکه ملاک محل زندگی کسی است که مهریه را می‌پردازد؛‌ یعنی پسر. اگر پسر از ده باشد کمتر می‌پردازد( فارغ از آنکه دختر شهری است یا دهاتی است) و اگر پسر از شهر باشد، فارغ از اینکه دختر شهری‌است یا دهاتی باید بیشتر بپردازد. امیدوارم که این که موضوع که ۱۵۰ سال است در ردیه ها نوشته می‌شود برایتان روشن شده باشد

لحن ملایم و به دور از مسائل عاطفی آقای دکتر تفزشی و تسلط ایشان به تاریخ تحسین برانگیز است.